ریشه‌شناسیِ واژه‌ی سگ و ارجِ این جانور در فرهنگِ ایران

«اگر سگِ شبانی یا سگِ خانگی نبود هر آینه در رویِ این زمینِ اهوراآفریده‌ی من، خان‌ومانی پایدار نماندی» (فرگردِ سیزدهمِ وی‌دیوداد، پاره‌ی ۴۹).

پارسی‌انجمن: کسانی که تنها سگهای یله و رها را در کوچه‌های شهر، بی‌پناه و بی‌خوراک و گرسنه و زخمی و گری و دست و پا شکسته، دیده‌اند و خود سگی در خانه نداشته‌اند و نه چیزی درباره‌ی آنها خوانده‌اند نمی‌توانند ارزشِ این جانور را دریابند و به هوش و مهر و وفای وی پی برند. سگانی که امروزه خوار و بیمار در  شهرهای ما پراکنده‌اند در ایرانِ باستان چنین نبودند. اینان ارجمندانی بودند که کشاکشِ روزگار آنان را خوار کرد.

سگ از جانورانی است که ایرانیان در زمانِ بسیار کهن ارزش آن را دریافتند و در زندگی یار و انبازِ خویش ساختند، آن چنان که در دینِ آنان به نگاهداریِ آن فرمان داده شده و اوستایی که امروز در دست داریم گواهِ آن است.

استادِ زنده‌یاد ابراهیم پورداود در جُستار «سگ» به ریشه‌شناسیِ واژه‌ی سگ و ارج و جایگاهِ این جانور در فرهنگِ ایران پرداخته است. این جُستار در نبیگِ «فرهنگِ ایرانِ باستان» رویه‌های ۲۰۲ تا ۲۱۹ آمده است.

«سگ» نوشته‌ی استاد ابراهیم پورداود را از «اینجا» بارگیرید.

***

آگاهی: برای پیوند با ما می‌توانید به رایانشانی azdaa@parsianjoman.org نامه بفرستید. همچنین برای آگاهی از به‌روزرسانیهای تارنما می‌توانید هموندِ رویدادنامه پارسی‌انجمن شوید و نیز می‌توانید به تاربرگِ ما در فیس‌بوک یا تلگرام یا اینستاگرام بپیوندید.

جستارهای وابسته

  • «دساتیر» جُستاری از استاد پورداود«دساتیر» جُستاری از استاد پورداود پارسی‌انجمن:‌ امروزه که دگرباره بازارِ واژه‌سازانِ دساتیری‌روش گرم شده است بازخوانی این جُستارِ استاد پورداود برای پارسی‌گرایان و سره‌نویسان سودمند خواهد افتاد تا خود با شناختِ سره از ناسره به دامِ دساتیریان تازه‌‌ از ره رسیده، که بی شناخت ژرفِ از دستورِ زبانِ پارسی و دیگر زبانهای کهنِ ایرانی کارخانه‌ی واژه‌سازی راه انداخته‌اند، […]
  • دانش و فلسفه در ایرانِ باستاندانش و فلسفه در ایرانِ باستان پارسی‌انجمن: در این جُستار استاد زنده‌یاد مرتضی ثاقب‌فر به جایگاهِ زبان، فلسفه و دانش در ایرانِ باستان می‌پردازد و نشان می‌دهد چگونه اخگرهای این دانش و فرهنگ به جهانِ اسلام نیز رسید ـ تا آنجا که نزدیکِ ۹۰ درسد دانشمندانِ جهانِ اسلام از ایران‌زمین […]
  • واژه‌نامه‌ی «دیباچه‌ای بر فلسفه‌ی تاریخِ ایران»واژه‌نامه‌ی «دیباچه‌ای بر فلسفه‌ی تاریخِ ایران» پارسی‌انجمن: برخی از واژه‌های فلسفی که ارسلان پوریا در این نبیگ برساخته و برای نخستین بار پیش نهاده است چنین‌اند: آزمایش‌گروی (empiricism)، بوده‌گروی (positivism)، کردارگروی (pragmatism)، ماده‌گروی (materialism)، مینوگروی (idealism)، مینوشناسی (ideology)، مینه (concept)، نگره (تئوری، نظریه)، نهش (موضع)، نهشته (موضوع)، نایِش (نفی)، […]
  • درباره‌ی واژه‌ی «میهن» از استاد پورداوددرباره‌ی واژه‌ی «میهن» از استاد پورداود پارسی‌انجمن: استاد پورداود در این جُستار به واژه‌ی «میهن» پرداخته‌اند. ریشه و بنِ چند هزار ساله‌ی آن را به همراهِ ارزشِ به کارگیری‌اش به جای واژه‌ی عربیِ «وطن»، که به چِمِ(معنیِ) «آغل و آخور» است، […]
  • آموزش و پرورش در ایرانِ باستانآموزش و پرورش در ایرانِ باستان پارسی‌انجمن: به زمانِ ساسانیان دو نهادِ آموزش و پرورشِ کودکان بود: دبیرستان و هیربدستان. کارِ دبیرستان آموزشِ خواندن و نوشتن بود و کارِ هیربدستان آموزش برای مُغ‌ گشتن. در دنباله‌، سخنانِ «رهام اشه» درباره‌ی آموزش و پرورش در ایرانِ باستان را می‌بینید و می‌شنوید. گفتارِ ایشان نو و یکسره برپایه‌ی نوشته‌های باستانیِ برجای‌مانده […]
  • پورداوود و واژه‌سازیِ دانشیِ پارسیپورداوود و واژه‌سازیِ دانشیِ پارسی شهربراز: برای واژه‌سازی دانشی به کارگیری زبان‌های باستانی ایرانی بایسته است. استاد ابراهیم پورداوود در پیشگفتاری بر کتاب «فرهنگ پهلوی- فارسی» دکتر بهرام فره‌وشی چنین نوشته است: «پیش از هرچیز باید به زبانی بپردازیم که پیش از پارسی نو، زبان نیاکان ما بوده و آن پارسی میانه است. پارسی نو فرزند پارسی میانه است و پارسی میانه فرزند پارسی […]
0

35 دیدگاه فرستاده شده است.

  1. اینترنت:اینتر + نت
    اینتر = اندر فارسی است
    نت = تنید و کوتاه شده اش نید از کارواژهء
    تنیدن
    اینترنت =اندرتنید ، اندرنید
    یا دیگر واژه های ساخته شده : رایاتار ،
    تارستان ، تارگاه، تارکده

    0
    • با سپاس از این که در اندیشه آینده زبان پارسی هستید، باید یادآور شوم که نخستین گام در یافتن واژگان برابر واژگان بیگانه، بررسی ژرف واژگان پارسی پهلوی در بونخان های (منابع) هستومند (موجود) باید باشد تا واژگان برابر داستانیگ برگزیده شوند که پیوند زمانی میان ما و نیاکانمان و پیوند میان مردمان ایرانشهر بزرگ از همدیگر نگسلد. چنان که چنین کاری به هیچ روی شدنی نبود، باید واژگان نو را با به کارگیری همان دستور واژه سازی و واژگان پارسی پهلوی و پیشوندها و پسوندها و میانوندهای آن، و با بررسی ریشه شناختی واژه بیگانه ساخت. این بررسی باید بی شتاب انجام بگیرد و باید یرَهمپدیری (شکلپذیری) واژه پیشنهاد شده و آسانی کاربری آن را نیز فراموش نکرد! Inter در زبان پارسی نه به چیم (معنی) اندر و در، که به چیم میان می باشد، و Intra دارای چیم اندر و درون می باشد. همچنین، واژه Net دارای چیم تور (شبکه)است. شاید “میانتور: اینترنت” و “اَندَرتور/ درونتور: اینترانت” و “والَنتور: شبکه اجتماعی” درست تر باشند. این نام ها تنها با افزودن پسوند “-یگ/ -یک” به گزارواژه (صفت) دگرگون می شوند و با افزودن “ان” نیز فزونی می گیرند، مانند: “والَنتوران: شبکه های اجتماعی”.

      0
  2. اُتوبوس ، اُمنیبوس ، مینیبوس
    اُتو=خود
    اُمنی =عام ، هام ، آم ، همه
    مینی = کِه (کهتر) ، خُرد
    بوس = بَس ( بسیار ، بَسّه! ، بسامد) ، بیش
    اُتوبوس = بسابَر ، بیشابَر ، بیشرو ، بَسرو ،
    خودبَر ، خودبس ، خودبیش ، کلانبَر،
    کلانرو ، خودوبَس

    0
  3. مِترو = تَهرو ، میانرو ، مِیرو ،نِدرو
    تهرو = تَه + رو
    مِیرو = مِی ( کوتاهیدهء میان) + رو
    نِدرو = نِ( پیشوند باستانی به مینه
    ‌ پایین مانند : نِوشتن،نِگریستن
    د : برای به لب آوری آسانتر
    زیرزمینی = کوتاهیدهء قطارِ زیرزمینی

    0
  4. مِیدان : مِید + ان
    مید = وسط ، مرکز
    آن = پسوند مکان
    مِیدرو : مِید + رو
    مِید = میان ، تو ، زیر ، تَه
    رو = بن کنون از رفتن یا رَویدن

    0
  5. در فرهنگ ایران پیش از چیرگی اعراب، اسب، سگ، هوگ (خوک)، گاو و دام های دیگر جایگاه بالایی داشته و نمادهایی برای بزرگواری و پاکی، نستوهی، زایندگی و فرخندگی، و سودمندی و یاریگری بوده اند. ما به خاک سپردن اسب را در فرهنگ کهن آریاییان می بینیم و واژه هوگ (خوگ) این نماد فرخندگی و زایایی و فراوانی را در نام شهر هوگَند (خجند)، در واژه هوگَستَگ (خجسته) و در نام استان زرخیز هوگیستان (خوگیستان، خوجیستان، خوزیستان، خوزستان، با گذر زمان و دگرگونی فرهنگی ایرانیان پس از چیرگی اعراب مسلمان) می یابیم. سگ بسان نماد نستوهی در نام سَگَند (سهند پس از تازش اعراب مسلمان) دیده می شود و گاو نیز بسان دامی سودمند ارزشمند دانسته می شود و در کنار دیگر دام ها ارجمند است. این ارجمندی نه ستایش جانوران و دام ها، که به نیکاس (صورت) ارج نهادن و پاسداری از داد (حقوق) آن جانداران و کاربری بهینه و روشمند آنان همراه با رسیدگی به جانور بیمار است. سگ ویژگی هایی دارد که برای ما مردمان دوپا آموزگاری می کند: با نان خشکی یار ماندگاری می شود که با بدخویی نان دهنده نیز او را رها نمی کند و در این پایبندی به دوستی، چنان نیکو آراسته است که به گوشت دیروز و نان خشک امروز ناخرسند نمی شود و همواره سپاسگزار نیکویی است و جان خود را نیز برای همین نیکویی برای نیکوکار نان دهنده و رهاندن جان او می سپارد.این ها افزون بر یاریگری سگ در درازای زندگی مردم از همان روزگار غارنشینی تا روزگار فراهوتوخشیگ (فراصنعتی) گیتی کنونی ماست. ما امروزه باید پاسدار این جانوران و دام ها باشیم که ماندگاری خود را در درازای زمان سپاسدار آنان هستیم، کاری ارزنده که امروزه نه تنها به فراموشی سپرده شده است، نه درست وارون انجام می شود و برخی به نیکاس سازمان یافته این جانوران را با تفنگ می کُشند و پاداش دریافت می کنند و یا این که با چنین جاندار مهربان و سودمندی، رفتارهایی می کنند که شایسته مردمی نیستند و آزار دهنده هستند. با این همه، نگهداری جانوران نیز برخی بایسته ها را به همراه خواهد داشت و یکی از این بایسته ها توانمندی در مهار رفتار جانوران، داشتن جای شایسته برای پاسداری از داد مردم و هم جانور، توان رسیدگی به خوراک و بهداشت جانور و دام، و آمادگی برای پاسداری از بهداشت زیستگاه شهری و روستایی است که به برخی ابزارها نیز نیاز دارد که باید در دسترس باشند. چنین مردمانی باید پاسدار داد مردمان نادار و بینوا نیز باشند و خواهند بود.

    0
  6. Inter در زبان پارسی نه به چیم (معنی) اندر و در، که به چیم میان می باشد، و Intra دارای چیم اندر و درون می باشد. همچنین، واژه Net دارای چیم تور (شبکه)است. شاید “میانتور: اینترنت” و “اَندَرتور/ درونتور: اینترانت” و “والَنتور: شبکه اجتماعی” درست تر باشند. این نام ها تنها با افزودن پسوند “-یگ/ -یک” به گزارواژه (صفت) دگرگون می شوند و با افزودن “ان” نیز فزونی می گیرند، مانند: “والَنتوران: شبکه های اجتماعی”.

    0
  7. آیا ما از همه توانایی های زبان فارسی بهره میبریم ؟
    در زبان فارسی میتوان با افزودن بُن کنون به کارواژه نام کُنندگی یا زاب کُنندگی ساخت :
    مانند:ران+اَنده = رانَنده
    پس باید بتوانیم از همه کارواژه های زبان فارسی بر پایه این سانیز یا دیسول یا ریختار (فرمول) نام یا زاب کُننده بسازیم .
    آسودن،آساییدن :آساینده = استراحت کننده
    آرامیدن : آرامنده = مُسَکِن ، ساکِن
    آزمودن ، آزماییدن : آزماینده = مُمتَحِن،ماحِن؟
    آزُردن ، آزاریدن : آزارنده = اذیت کننده
    آشامیدن : آشامنده = شارِب ؟
    آشُفتَن ، آشوبیدن : آشوبنده = فتنه گر ، فاتِن،
    مُفَتِن ؟
    آکَندن ، آکَنیدن : آکَنَنده = ذَخیره کُنَنده،ذاخِر؟
    آمدن ، آییدن : آینده = مُستَقبَل ، قابِل ؟
    آوَردن ، آوَریدن : آوَرَنده = ناقِل
    آموختن ، آموزیدن : آموزنده = مُعَلَم،عالِم (گرچه عالِم داننده یا دانشمند است)
    آمیختن،آمیزیدن : آمیزنده = مخلوط کُننده
    خالِط
    آویختَن ، آویزیدن : آویزنده = عالِق ، مُعَلَق
    آمُرزیدن : آمُرزنده = غَفور ،غافِر ، راحِم،رَحیم
    آشوردن،آشوریدن:آشورنده = حَرکت کُننده،حارِک؟
    آهیختن،آهیزیدن :آهیزنده = خارِج ، خارِج کُننده
    آلودن ، آلاییدن :آلاینده = کَثیف کُننده
    در زبان اَرَبی از کاِلِب(قالب) فاعِل(کُننده) اسمِ فاعِل(نامِ کُننده) می سازند .

    0
  8. شاید فراهوتوخشیگ از نگر مینش و چیم برابر فراصنعتی باشد ولی از نگر آهنگ و آوا با فارسی امروز هماهنگ و همخوان نیست و به گوش سنگین شنیده می شود.
    خود واژه صنعت از پایه یک گویه ی فارسی یا بهتر بگوییم هند و اروپایی است .
    صَنعَت : صَنع + اَت
    صَنع همان واژه ی لاتین syn در گویه هایی مانند :synonym یا سَندیکا و دیگر است و در فارسی همان “هَم” است که اَرَب زبانان با نگرش به دستگاه آوایی شان آن را با”ص” و در پایان “ع” به آن افزوده اند .
    صنعت به مینش به هم چسباندن یا سَر هم بستن است.
    آشکار است که بندواژه “س” در زبان های سنسکریت و لاتینی “ه” فارسی است مانند رود سِند یا سَند که در فارسی هِند یا آسورا را که اَهورا گفته میشود .
    باشد که بتوانیم از این ریشه واژه و بر پایه این نگرش واژه درخور و شایسته ای در پارسی بسازیم.
    هوتوخشیگ : هو + توخش + ایگ
    هو = خوب
    توخش = تق ، تَک (پاتَک) و atack به مینش زدن و تاختن است و در صنعت یا سَنگَت این صدای ( سِدای) تق تق شنیده میشود یا زَنه (ضربه) زده میشود.
    ایگ = پسوند نام ساز که در آغاز روزگار فارسی نو به چهر اَک در واژه نامَک گفته میشده و در روزگار ما به دیس ایک در واژه های تاریک ، نزدیک و باریک به جای مانده است.
    شاید هم بتوان با نگرش به آنچه واکافته شد واژه ای خوش آهنگ تر مانند هوتوخشیک ساخت.
    تَخشی ، تَخشایی ، …

    0
  9. ما در زبان دو واژهء معنی و مفهوم (مینه و فهمیده یا دریافته ) داریم .
    اندر که کوتاه شدهء اندرون است به درون و توی رفتن است و وختی به درون چیزی میرویم ینی(یعنی) به میان آن می رویم و این همان مفهوم یا فهمیده است.
    در فارسی ما کارواژهء تنیدن داریم که از آن نام جانوری به نام تارتَن یا تارتنک (عنکبوت) ساخته شده است.
    نخستین تننده یا بافنده که منوچ یا منوش (انسان) از آن تنندگی و بافندگی را می آموزد. گمان من این است که نت همان تنید و باز کاهیدهء نید است .
    به دید من تار برای شاخه های واژگان دانش داده ورزی شایسته تر از تور است هر چند تور هم واژه درستی است.
    پرسمان مهند در زبان اِستانده یا ایستاندار (استاندارد) کردن واژه ها است .
    واژه های رایاتار ، تارنما ، …
    باید پیشنهاد های فراوانی داده شود تا با گذر زمان و خِرَد همگانی بهترین برگزیده شود.
    والَنتور :والَن + تور
    والَن ؟

    0
  10. دنباله نامِ کُننده :
    آراستن ، آراییدن :آراینده = ناظم ، راتِب
    آفریدن ، آفرینیدن :آفَرنده، آفریننده =خالِق
    آگاهیدن : آگاهنده = طالِع ، مُطَلِع
    آمادن ، آماییدن = آماینده = تهیه کننده ،
    تدارک دهنده
    آوازیدن : آوازنده (خواننده) = هاتِف

    0
  11. درست نویسی فرازِ(فَراس)جُستارِ نامِ کُننده :
    در زبان فاریس امروز می توان با افزودن پسوندِ”اَنده” به بُن کنونِ کارواژه(مصدر) نامِ یا زابِ کُننده ساخت .

    0
  12. به گُمان من واژه های صنعت و صنف از زبان لاتینی به زبان اَربی درآمده اند و همان syn می باشند.
    زبان اَربی برای گسترش واژگان اَش واژگان بسیاری را از زبان های دیگر وام گرفته یا ترانویسان و تراگویان (مترجمان) لاتینی زبان آن را به زیان اَربی درآورده اند .

    0
  13. پیشنهاد:
    اگر دست اندر کاران این تارنما بتوانند روزنامه ای رایاتاری به پارسی سره راه اندازی کُنند به گسترش واژگان پارسی یاری می رساند ، زیرا در اِسپاش مَگاشی(فضای مجازی) جای آن تُهی است .
    چون پارسی سَره باید بتواند در همهء زمینه ها
    کارآمد باشد .
    واژهء مجوس و magic همان مگوش یا مگاش و اَرَبیدهء آن مجاز است .

    0
  14. دنبالهء جُستار نامِ کُننده و زابِ کُننده
    ریختار : بُنِ کُنون + پسوندِ اَنده
    اَنباشتن ، اَنباریدن : اَنبارنده = ذخیره کُننده
    اَنداختن ، اَندازیدن : اَندازنده = طَراح
    اَندودن ، اَنداییدن : اَنداینده = ؟
    اَنگیختن ، اَنگیزیدن : اَنگیزنده = مُحَرِک
    اَنبوهیدن :اَنبوهَنده =؟
    اَندوختن ، اَندوزیدن : اَندوزنده =؟
    اَنگاشتن ، اَنگاریدن : اَنگارنده = تَصَوُر کُننده
    ( در فارسی امروز اِنگاشتن واگویی میشود )

    0
  15. دنبالهء ساختار نامِ و زابِ کُننده در فارسی
    سانیز:بُنِ کُنونِ کارواژهء ساده+پسوندِ اَنده
    اَفراختن،اَفراشتن،اَفرازیدن:اَفرازَنده=صاعِد
    افروختن،افروزیدن:اَفروزنده=حارِق
    اَفکندن،افکَنیدن:اَفکَننده=موُسِس
    اَفشاندن،اَفشانیدن:اَفشاننده=ایثارگَر
    اَفشُردن،اَفشاریدن:اَفشارَنده=؟
    اَفسُردن،اَفساریدن:اَفسارَنده=؟
    اَفزودن،اَفزاییدن:اَفزاینده=؟
    اَفژولیدن :اَفژولنده=؟

    0
  16. دنبالهء ساختار نامِ و زابِ کُنندگی
    دیسول:بُن کُنون + پسوندِ اَنده
    باریدن : بارَنده = نازِل،نُزول
    بَرازیدن : برازنده = مُناسِب ، ناسِب ؟
    بافتن ، بافیدن : بافنده = نَسّاج ، ناسِج؟
    بودن،باشیدن : باشنده = موجود ، واجِد
    بوسیدن : بوسنده = ؟
    بالیدن : بالنده = راشِد ، والِد
    ( برخی بر این باورند که ریشهء وَلَدَ فارسیِ اَرَبیده شدهء والیدن یا بالیدن است )
    بستن ، بندیدن : بندنده = واصِل
    بایستَن ، باییدن : باینده = جابِر، لازِم
    بوییدن : بوینده = شامّه
    بُردن ، بَریدن : بَرَنده = حامِل
    ( بَرنده به مینشِ پیروز را میتوان به چهرِ فَرَنده به کار بُرد)
    بُریدن : بُرنده = قاطِع
    بَساویدن : بَساونده = لامِس
    (به نگر می رسد که واژهء لمس همانندی با واژهء lahm آلمانی و lame انگلیسی به مینش لنگ و چلاق و شَل و اِفلیج و عَلیل دارد و در فارسی گفتاری شنیده میشود که: دستم لَمس شد (دستم بی حِس شد) یا لِم کار را پیدا کردم(با لمس کردن شگرد کار را یافتم) .شاید اگر این واژه خاستگاه هند و اروپایی داشته باشد و از فارسی به اَربی راه یافته باشد بتوان از آن کارواژه برساخت : لَمسیدن یا لِمیدن یا …)

    0
  17. پِی گیریِ ساختِ نام و زابِ کُنندگی
    بُنِ کُنون + پسوندِ -اَنده
    پاشیدن :پاشَنده = ؟
    پاسیدن : پاسَنده = راقِب ، مُراقِب ، شُرطه ،
    مامورِ پلیس
    پُرسیدن : پُرسَنده = سائل
    پَرسیدن : پَرسَنده = ؟
    پَریدن : پَرنده = طائر
    پُریدن : پُرَنده = کامِل
    پَرَستیدن : پَرَستنده = عابِد
    پَژوهیدن : پَژوهنده = مُحَقِق
    پِلکیدن : پِلکنده = ؟
    پُکیدن : پُکَنده = مُنفَجِر کُننده
    پاییدن : پایَنده = حارِس ، حِراست کُننده
    پُختن ، پَزیدن : پَزَنده = طَبّاخ
    پوسیدن : پوسَنده = ؟
    پوشیدن : پوشَنده = ؟
    بَخشیدن : بَخشنده = قاسِم ، تقسیم کُننده
    بَخشودن ، بَخشاییدن : بَخشاینده = راحِم،رَحیم
    پالودن ، پالاییدن :پالاینده = صافی
    (پالایه هم ساخته شده)
    پالیدن : پالَنده = مُفَتِش، تَفَحُص کُننده
    (در فارسی دری افغانستان کاربُرد دارد و به مینش جُستن و گَشتن است و با واژه های آلمانی fuehlen و انگلیسیfeel به آرِشِ
    اِحساس کردن هم ریشه است .)
    پوییدن : پویَنده = ؟
    پَرهیختن ، پَرهیزیدن : پَرهیزَنده = مُتَقی،تَقی
    پَرویختَن ، پَرویزیدن : پَرویزَنده = غالِب
    پَرتافتَن،پَرتابیدن : پَرتابَنده =تَشَعشُع کُننده
    پَژمُردن ، پَژمُریدن : پَژمُرَنده =؟
    پَلاسیدن : پَلاسَنده =؟

    0
  18. دنباله ساخت نام و زابِ کُننده:
    بُن کُنون + پسوند -اَنده
    تافتن،تابیدن:تابَنده=اَشَعه دّهَنده
    تاختن،تازیدن:تازَنده=مهاجِم،هاجِم؟،حَمله کُننده
    تاسیدن:تاسَنده=متاسِف
    (شاید واژهای متاسف،تاسف و اَسَفَ از روی تاسیدن ساخته شده باشند)
    تَپیدن:تَپَنده=
    تاپیدن:تاپَنده=تایپ کُننده،ماشین نویس
    تَکیدن:تَکَنده=مُهاجِم
    تَلیدن:تَلَنده=طلوع کُننده،طالِع
    (طلا/تَلا/تِلا واژه ای فارسی است و به مینش درخشنده میباشد و گُمان میرود که طَلَعَ و برگرفته های طلوع،طالِع،مُطالِعه،اِطِلاع،…از روی آن ساخته شده باشند)
    توپیدن:توپَنده=؟
    توختَن،توزیدن:توزَنده=؟

    0
  19. ریختار:
    نام+پسوندِ -واره
    تارواره،تورواره=اینترنت
    کارواره=روبات
    ماهواره=ساتِلایت
    جشنواره=فِستیوال
    گوشواره=سَمعَک(آن چیز که به گوش می آویزند گوش آویز است)
    دُمواره،دُنواره=کِرِوات(گَل آویزه ، گردن آویز ، یَغاویز ، گِره وار ، گِرواره )
    چِشمواره = دوربینِ نِهُفته/پنهانی/مخفی
    دستواره=ماشین به مینش دستگاه
    جانواره=موتور

    0
  20. با درود
    ببخشید که این جا پیام می‌دهم، خواستم اگر شود نبیک دو زبانه پارسی-انگلیسی “فرهنگ سغدی” به خامه بانو بدرالزمان قریب را از این تارنگار بارگیری فرماییدو در تارنگار خوبتان بارگزارید:
    https://epdf.pub/sogdian-dictionary-sogdian-persian-english.html
    زیرا برخی از وازگانی که به نادرست تازی دانیم، بر پایه آن فرهنگ آشکار شود ایرانی بوده است از سغدی به پارسی‌و سپس به تازی رفته است.

    0
  21. دنبالهء ساخت نام و زابِ کُنندگی
    بُن زَمانِ کُنون + پسوندِ -اَنده
    جُستن ، جوییدن : جوینده = باحِث ، بحث کُننده(چنان چه : مَبحَث = جُستار،جویِشگاه)
    جَستن ، جَهیدن : جَهَنده =؟
    جَویدن : جَوَنده = ؟
    جوشیدن: جوشَنده = ؟
    جولیدن: جولَنده =؟
    جوریدن : جورَنده = تَعمیر و ترمیم کُننده

    0
  22. دنباله:
    چیدن ، چینیدن : چیننده = مُجری،اجرا کُننده
    چاپیدن:چاپنده=اِختلاس کُننده
    چاریدن:چارَنده=مُدَبِر،تَدبیر کُننده
    چُسیدن:چُسنده=؟
    چسبیدن:چَسبنده=؟
    چالیدن:چالَنده=مبارز طلب
    چاویدن:چاونده=؟
    چاییدن:چایَنده=گریپ گیرنده
    چِشیدن:چِشنده=در مینشِ مَگاشی مُجَرَب
    چَریدن:چَرَنده=؟
    چَپیدَن:چَپنده=؟
    چَمیدن:چَمَنده =؟
    توفیدن:توفنده؟
    چَهیدن:چَهَنده=چهچه زَننده
    چَربیدن:چَربنده=؟

    0
  23. دنباله:
    خَریدن:خَرَنده = بایِع
    خاریدن:خارَنده=؟
    خوابیدن:خوابنده=؟(بهتر است خابیدن و خابنده نوشته شود)
    خاییدن:خاینده=؟
    خواستن،خواهیدن:خواهَنده=طالِب
    خاستن،خیزیدن:خیزَنده =؟
    (خواستن را میتوان خاستن و خاستن را خِستن
    نوشت چنان چه دَر گویش های بومی میگویند)
    خُسبیدن:خُسبَنده=؟
    خُفتن:خُبَنده=؟
    خُشکیدن:خُشکَنده =؟
    خیسیدن:خیسَنده=؟
    خَستَن:خِزَنده=جارِح،مَجروح کُننده
    خُروشیدن:خُروشَنده=موَذِن
    خوردن،خوریدن:خورَنده=اءکِل
    خَندیدن:خَندَنده=؟
    (شاید برای واگویی آسان تَر بتوان خَنیدن و خَنَنده گُفت و نِوِشت)
    خَلیدن:خَلَنده=؟
    خِشیدن:خِشَنده=؟
    خَمیدن:خَمَنده=؟

    0
  24. دنباله:
    دَویدن:دَوَنده=؟
    دادن،دَهیدن:دَهَنده=؟
    دیدن،بینیدَن:بینَنده=؟
    (به نگر میرسد که دیدن و دینیدن برازنده و خِرَدمندانه تر باشد همین گونه بیدن و بینیدن)
    داویدن:داوَنده= مُدَعی،اِدِعا کُننده
    داختن،دازیدن:دازَنده=عامِل
    (کارواژهء داختن در انداختن،پَرداختن،گُداختن با پیشوند های -اَن و -پَر و -گُ به کار رفته است و چهر دیگری از تاختن به مینش کردن و رَوانیدن = جاری ساختن است)
    داشتن،داریدن:دارَنده = حاوی
    دوختن ،دوزیدن:دوزَنده=خیاط
    دوشیدن:دوشَنده=؟
    دوسیدن:دوسَنده=؟
    (هر چهار چهر دوختن،دوزیدن،دوشیدن و دوسیدن به مینهء چسبیدن و وَندیدن و پیوند دادن است چنان چه دوزنده دو تِکه را به هم میوندد و دوشیزه با چسباندن دست و پستان گاو شیر میدوشد و دوست کسی است که با کسی می پیوندد؛اَندوختن هم از این خانواده است)
    دانستن،دانیدن:داننده=عالِم
    دودن،داییدن:دایَنده=؟(اندودن و اَنداییدن هم همین کارواژه با پیشوند است)
    دریدن:دَرَنده=؟
    دَبیدن:دَبَنده = کاتِب،دَبیر،نویسنده
    دَمیدن:دَمَنده=؟

    0
  25. برایِ اینکه واژگان سَره با چشم و گوش پارسی زبانان آشنا شده و به زبان دیگر جا بیاُفتند باید هر روز بازنویسی و بازگویی(تِکرار)شوند و این اَندیشه تنها با روزنامهء تارواره ای و کاغزی
    (کاغذی)شُدنی است زیرا مردم هر روز گُزارش ها را می خانند(می خوانند) و این رَوِش در درازکِشَند(درازمدت) هم انگیزه ای می شود که نویسندگان واژه های پارسی برای واژگان بیگانه بیابند و بسازند و هم به رَواک(رواج) واژگان پارسی یاری می رساند .

    0
  26. دنباله:
    رَفتن،رَویدن:رَوَنده=ذاهِب
    روفتن،روبیدن:روبَنده=؟
    رُستن،روییدن:رویَنده=راشِد
    (رُشد اَرَبیده شدهء رُست است)
    رَستن،رَهیدن:رَهَنده=ناجی
    (هم ریشه با واژهء آلمانی retten= نجات دادن)
    رَقصیدن:رَقصَنده/رَغسیدن:رَغسَنده =؟
    (رَقصیدن واژه ای پارسی است و باید رَغسیدن نوشته شود و با واژهءrock درrock and roll هم ریشه است)
    راختن،رازیدن :رازَنده=قائم
    راستَن ، راییدن:رایَنده= متخصص کامپیوتر
    (راخت و راز و راشت همان واژء راست و رای که در واژگان اَفراختن، اَفراشتن،اَفرازیدن،آراستن،
    پیراستن،ویراستن که در پارسی با پیشوند های
    -اَف ، -آ ، -پی ، -وی داشته ایم و با واژه های انگلیسی right و آلمانی recht همریشه
    اند و روی هم رفته مینش نظم و ترتیب را می دهند)
    رِشتن ، ریسیدن : ریسَنده = ؟
    (رِشت و ریس هم از ریشه راست و راشت و راز هستند)
    روختن،روزیدن :روزَنده = روشن کننده
    (روخت و روز و روش در روشَن در واژه اَفروختن و افروریدن با پیشوند -اَف داشته ایم که با واژهء light انگلیسی و Licht آلمانی هم ریشه است)
    رامیدن : رامَنده=؟
    (در آرامیدن با پیشوند -آ داریم )
    رَمیدن : رَمَنده =؟
    (رَم گویش دیگری از رام است)
    رُمبیدن:رُمبَنده = ؟

    0
  27. دنباله :
    زادن ، زاییدن : زایَنده = والِد
    زیستَن ، زیویدن/زیییدن:زیوَنده/زییَنده=؟
    زُدودن،زُداییدن :زُداینده = رافِع
    ( زُ+ دودن : زُ- پیشوند کُهن که در آزمودن به چهر آز- آمده و دیسه دیگرش اَفزون واکهء/حرفِ اِضافهء “اَز” می باشد و هم ریشهء واژهء انگلیسی out و آلمانی aus است به مینش به بیرون وَ آزگار= کامل ، تمام است)
    زیبیدن:زیبَده = زیبا کُننده ، بَزَک کُننده
    زاریدن :زارَنده=؟
    زوریدن:زورَنده =؟

    0
  28. دَبیدن = تایپ کَردن = to type
    دَبَنده = تایپیست = typist
    دَبیده = تایپ شُده
    دَبِش = تایپ = type
    دَباک = تایپیجات
    دَبه = ابزار تایپ به گونهء همگانی
    دَبیل یا دَبال یا دَبانه = ماشین تایپ
    Type machine

    0
  29. بایا به گفتن است که واژه های دَبیر و دَبیره و دَبِستان و دبیرستان از ریشه واژهء دَب بَرگرفته شده و پسوند های گوناگون به آن اَفزوده گَشته اند . هَر چند گُفته شده که ریشهء این واژه آرامی است ولی چنان چه دیده میشود همانندی فراوانی با تایپ دارد:
    dab ~ type/typ
    دِگرشِ “د” به “ت” و “ب” به “پ” در زبان شناسی شناخته شده است .

    0

دیدگاهی بنویسید.


*