
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	
	>
<channel>
	<title>
	دیدگاه‌ها برای: درباره‌ی پیشینه‌ی تاریخیِ «آذری»	</title>
	<atom:link href="https://parsianjoman.org/8424/%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d8%a2%d8%b0%d8%b1%db%8c/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://parsianjoman.org/8424/%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d8%a2%d8%b0%d8%b1%db%8c/</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Sun, 11 May 2025 18:04:38 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.0.10</generator>
	<item>
		<title>
		توسط: هموطن		</title>
		<link>https://parsianjoman.org/8424/%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d8%a2%d8%b0%d8%b1%db%8c/#comment-22758</link>

		<dc:creator><![CDATA[هموطن]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 25 Mar 2025 20:20:10 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://parsianjoman.org/?p=8424#comment-22758</guid>

					<description><![CDATA[یک پیشنهاد جهت انطباق صدا و سیمای ارجمند با شرایط حساس فعلی که قوم گرایان تجزیه طلب خائن مزدور برای واگرایی قومی و زبانی و در حقیقت راه اندازی جنگ داخلی و برادرکشی خیز برداشته اند:

واقعیت قابل تأمل این است که در صدا و سیما روشی اشتباه و ناخواسته تفرقه انگیز وجود دارد.
زیرا در دام تجزیه طلبان افتاده است و از «قوم موهوم فارس»؟؟؟ استفاده می کند.
در صورتی که دولت پارس یا Persia مربوط به زبان فارسی یا گویش خاصی نبوده بلکه همان هویت شکوهمند ایرانی است.
ولی تجزیه طلبان تلاش دارند که 
با قرار دادن ترک زبانان و یا سایر اقوام عزیز ایرانی در مقابل «قوم موهوم فارس» در برابر یکدیگر، 
باعث ایجاد واگرایی و نفرت متقابل بین اقشار گوناگون مردم شوند.

بنابراین شیوه فعلی برای بیان تفاوت های زبانی، گویشی و لهجه ای در سطح کشور بایستی برای جلوگیری از سوء استفاده مزدوران تجزیه طلب و پان گرایان اصلاح و بهینه شود:

بدین ترتیب که این شیوه ی بیان:
 قوم ترک و  قوم فارس، یا قوم عرب و قوم فارس، یا قوم کرد و قوم فارس، یا قوم بلوچ و قوم فارس، یا قوم پشتون و قوم فارس، یا قوم لر و قوم فارس، در مقابل یکدیگر،
 با توجه به اینکه فارسی معیار،  نقش یک زبان رسمی میانجی و مشترک را دارد، کاملا اشتباه است.

زیرا باعث می شود که اقوام گوناگون ایرانی سرتاسر حوزه ی تمدنی چندهزارساله ی  ایران تاریخی احساس در اقلیت قرار داشتن، تبعیض، حقارت و مورد ظلم واقع شدن کنند .

و به اشتباه بپندارند که در کشور خود، شهروندانی درجه ی دوم و درجه ی سوم هستند که در نهایت تداوم  این روند اشتباه، می تواند به بروز گسیختگی های اجتماعی، تضعیف بسیار خطرناک وحدت ملی، دوری هر چه بیشتر کشورهای پیرامونی حوزه ی بزرگ و تاریخی تمدن عظیم ایرانی، واگرایی و زمینه سازی برای سوء استفاده، بهره برداری و فعال شدن نغمه های شوم تجزیه طلبانه به تحریک عوامل پنهان و آشکار و دشمنان کینه توز ایران زمین در قالب شعله ور شدن فتنه های خانمان برانداز پان فارسیسم، پان تورکیسم، پان کوردیسم، پان عربیسم ، پان لریسم و....منجر شود!!!

شایان توجه و عنایت عمیق است که در ایران عزیز به هیچ‌گونه و اصلا قوم خاصی به نام قوم «فارس» وجود خارجی ندارد!!!

 فارسی رسمی،
میراث ملی مشترک همه ی اقوام تمدن افتخارآمیز و تاریخی ایران زمین با زبان های زیبا و گوناگون ترکی آذری، ترکمنی، عربی، ارمنی، ترکی قشقایی، گرجی در کنار گویش های بومی  ریشه گرفته از زبان اصلی پهلوی اشکانی و ساسانی  یعنی پشتون، تاجیک، بلوچی،  کردی شمالی، کردی مرکزی، لری، کردی جنوبی، بختیاری، مازنی، گیلکی، تات، تالشی، سمنانی، البرزی (کرجی)، لاری، سیستانی، بوشهری، بهبهانی، شوشتری و دزفولی می باشد.

این رویکرد مثبت، 
زمینه ی مناسبی را برای همگرایی بیشتر حتی در سطح منطقه ای علاو بر انسجام داخلی  کشور به ارمغان می آورد. زیرا  با این روش فارسی نه به  اشتباه به عنوان یک &quot;زبان قومی خاص&quot;-  آن طور که پان فارسیسم هدایت شده و وابسته به بیگانه تبلیغ می کند، 
بلکه به عنوان یک زبان میانجی ارتباطی همانند زبان انگلبسی در میان کشورهای انگلیسی زبان آ»ریکا، کانادا، انگلیس، استرالیا و نیوزیلند، با وجود تنوع گسترده ی قومی در این کشورها، ایفای نقش می کند. 

 بنابراین فارسی، یک  نقطه ی پیوند مشترک تمدنی گفتاری و نوشتاری در میان حوزه ی تمدنی  ایران بزرگ تاریخی و فرهنگی، اوراسیا،  قفقاز، ترکیه، هندو پاکستان و کشورهای خلیج فارس می باشد که کم یا زیاد از هر سه گروه زبانی اصلی یعنی آریایی، ترکی و عربی تأثیر پذیرفته است و بدون هر کدام از این سه گروه زبانی، فارسی امروزین وجود خارجی نداشت. 
موضوعی که الهام بخش وحدت، دوستی و همگرایی هر چه بیشتر در میان کاربران هر سه گروه زبانی می باشد.

نتیجه اینکه تنها با این نحوه ی درست بیان و نگرش علمی است که در این  فرش به هم بافتهی تاریخی ایرانی و رنگین کمان زیبا، 
همه اقوام  و گویشوران ایران زمین احساس یگانگی، عزت و احترام می کنند و انسجام و وحدت ملی ایران دلبند هر چه بیشتر تقویت می شود ان شاء الله.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>یک پیشنهاد جهت انطباق صدا و سیمای ارجمند با شرایط حساس فعلی که قوم گرایان تجزیه طلب خائن مزدور برای واگرایی قومی و زبانی و در حقیقت راه اندازی جنگ داخلی و برادرکشی خیز برداشته اند:</p>
<p>واقعیت قابل تأمل این است که در صدا و سیما روشی اشتباه و ناخواسته تفرقه انگیز وجود دارد.<br />
زیرا در دام تجزیه طلبان افتاده است و از «قوم موهوم فارس»؟؟؟ استفاده می کند.<br />
در صورتی که دولت پارس یا Persia مربوط به زبان فارسی یا گویش خاصی نبوده بلکه همان هویت شکوهمند ایرانی است.<br />
ولی تجزیه طلبان تلاش دارند که<br />
با قرار دادن ترک زبانان و یا سایر اقوام عزیز ایرانی در مقابل «قوم موهوم فارس» در برابر یکدیگر،<br />
باعث ایجاد واگرایی و نفرت متقابل بین اقشار گوناگون مردم شوند.</p>
<p>بنابراین شیوه فعلی برای بیان تفاوت های زبانی، گویشی و لهجه ای در سطح کشور بایستی برای جلوگیری از سوء استفاده مزدوران تجزیه طلب و پان گرایان اصلاح و بهینه شود:</p>
<p>بدین ترتیب که این شیوه ی بیان:<br />
 قوم ترک و  قوم فارس، یا قوم عرب و قوم فارس، یا قوم کرد و قوم فارس، یا قوم بلوچ و قوم فارس، یا قوم پشتون و قوم فارس، یا قوم لر و قوم فارس، در مقابل یکدیگر،<br />
 با توجه به اینکه فارسی معیار،  نقش یک زبان رسمی میانجی و مشترک را دارد، کاملا اشتباه است.</p>
<p>زیرا باعث می شود که اقوام گوناگون ایرانی سرتاسر حوزه ی تمدنی چندهزارساله ی  ایران تاریخی احساس در اقلیت قرار داشتن، تبعیض، حقارت و مورد ظلم واقع شدن کنند .</p>
<p>و به اشتباه بپندارند که در کشور خود، شهروندانی درجه ی دوم و درجه ی سوم هستند که در نهایت تداوم  این روند اشتباه، می تواند به بروز گسیختگی های اجتماعی، تضعیف بسیار خطرناک وحدت ملی، دوری هر چه بیشتر کشورهای پیرامونی حوزه ی بزرگ و تاریخی تمدن عظیم ایرانی، واگرایی و زمینه سازی برای سوء استفاده، بهره برداری و فعال شدن نغمه های شوم تجزیه طلبانه به تحریک عوامل پنهان و آشکار و دشمنان کینه توز ایران زمین در قالب شعله ور شدن فتنه های خانمان برانداز پان فارسیسم، پان تورکیسم، پان کوردیسم، پان عربیسم ، پان لریسم و&#8230;.منجر شود!!!</p>
<p>شایان توجه و عنایت عمیق است که در ایران عزیز به هیچ‌گونه و اصلا قوم خاصی به نام قوم «فارس» وجود خارجی ندارد!!!</p>
<p> فارسی رسمی،<br />
میراث ملی مشترک همه ی اقوام تمدن افتخارآمیز و تاریخی ایران زمین با زبان های زیبا و گوناگون ترکی آذری، ترکمنی، عربی، ارمنی، ترکی قشقایی، گرجی در کنار گویش های بومی  ریشه گرفته از زبان اصلی پهلوی اشکانی و ساسانی  یعنی پشتون، تاجیک، بلوچی،  کردی شمالی، کردی مرکزی، لری، کردی جنوبی، بختیاری، مازنی، گیلکی، تات، تالشی، سمنانی، البرزی (کرجی)، لاری، سیستانی، بوشهری، بهبهانی، شوشتری و دزفولی می باشد.</p>
<p>این رویکرد مثبت،<br />
زمینه ی مناسبی را برای همگرایی بیشتر حتی در سطح منطقه ای علاو بر انسجام داخلی  کشور به ارمغان می آورد. زیرا  با این روش فارسی نه به  اشتباه به عنوان یک &#8220;زبان قومی خاص&#8221;-  آن طور که پان فارسیسم هدایت شده و وابسته به بیگانه تبلیغ می کند،<br />
بلکه به عنوان یک زبان میانجی ارتباطی همانند زبان انگلبسی در میان کشورهای انگلیسی زبان آ»ریکا، کانادا، انگلیس، استرالیا و نیوزیلند، با وجود تنوع گسترده ی قومی در این کشورها، ایفای نقش می کند. </p>
<p> بنابراین فارسی، یک  نقطه ی پیوند مشترک تمدنی گفتاری و نوشتاری در میان حوزه ی تمدنی  ایران بزرگ تاریخی و فرهنگی، اوراسیا،  قفقاز، ترکیه، هندو پاکستان و کشورهای خلیج فارس می باشد که کم یا زیاد از هر سه گروه زبانی اصلی یعنی آریایی، ترکی و عربی تأثیر پذیرفته است و بدون هر کدام از این سه گروه زبانی، فارسی امروزین وجود خارجی نداشت.<br />
موضوعی که الهام بخش وحدت، دوستی و همگرایی هر چه بیشتر در میان کاربران هر سه گروه زبانی می باشد.</p>
<p>نتیجه اینکه تنها با این نحوه ی درست بیان و نگرش علمی است که در این  فرش به هم بافتهی تاریخی ایرانی و رنگین کمان زیبا،<br />
همه اقوام  و گویشوران ایران زمین احساس یگانگی، عزت و احترام می کنند و انسجام و وحدت ملی ایران دلبند هر چه بیشتر تقویت می شود ان شاء الله.		</p>
<div class="wpulike wpulike-default ">
<div class="wp_ulike_general_class wp_ulike_is_not_liked"><button type="button"
					aria-label="دکمه پسندیدن"
					data-ulike-id="22758"
					data-ulike-nonce="44c3dbdd1e"
					data-ulike-type="comment"
					data-ulike-template="wpulike-default"
					data-ulike-display-likers=""
					data-ulike-likers-style="popover"
					class="wp_ulike_btn wp_ulike_put_image wp_comment_btn_22758"></button><span class="count-box wp_ulike_counter_up" data-ulike-counter-value="0"></span>			</div>
</div>
]]></content:encoded>
		
			</item>
		<item>
		<title>
		توسط: حمید		</title>
		<link>https://parsianjoman.org/8424/%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d8%a2%d8%b0%d8%b1%db%8c/#comment-11970</link>

		<dc:creator><![CDATA[حمید]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 06 Jul 2021 04:14:34 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://parsianjoman.org/?p=8424#comment-11970</guid>

					<description><![CDATA[جناب باید خاطرنشان کنم آریایی ها همیشه در این فلات بودند و نظریه مورد اشاره شما کاملا رد شده است 
کتیبه جیرفت که دقیقا به واژه آریایی اشاره کرده است نشان از همه و گواه است.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>جناب باید خاطرنشان کنم آریایی ها همیشه در این فلات بودند و نظریه مورد اشاره شما کاملا رد شده است<br />
کتیبه جیرفت که دقیقا به واژه آریایی اشاره کرده است نشان از همه و گواه است.		</p>
<div class="wpulike wpulike-default ">
<div class="wp_ulike_general_class wp_ulike_is_not_liked"><button type="button"
					aria-label="دکمه پسندیدن"
					data-ulike-id="11970"
					data-ulike-nonce="096338c23e"
					data-ulike-type="comment"
					data-ulike-template="wpulike-default"
					data-ulike-display-likers=""
					data-ulike-likers-style="popover"
					class="wp_ulike_btn wp_ulike_put_image wp_comment_btn_11970"></button><span class="count-box wp_ulike_counter_up" data-ulike-counter-value="+1"></span>			</div>
</div>
]]></content:encoded>
		
			</item>
		<item>
		<title>
		توسط: مَگِشت		</title>
		<link>https://parsianjoman.org/8424/%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d8%a2%d8%b0%d8%b1%db%8c/#comment-11951</link>

		<dc:creator><![CDATA[مَگِشت]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 02 Jul 2021 06:19:36 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://parsianjoman.org/?p=8424#comment-11951</guid>

					<description><![CDATA[با سه پَند♤
دُنباله یِ جُستارِ نام ها وَ زاب هایِ کُنَنده که با واتِ ت آغاز می گَردَند :
تافتَن،تابیدَن:تاب-اَنده=تابَنده(شایَد:مُشَعشَع)
(مینه یِ نُخُستِ تاب:تَب،تِب،گَرما،داغی اَست ،
پِیمیده(مَفهومِ)تاب=تَحَمُّل:دَر بَرابَر گَرما تاب یا طاقَت آوَردَن اَست که گویا دَر طاقَت:طاق-اَت، طاق اَرَبیده شُده یِ تاب باشَد.)
تاشیدَن:تاش-اَنده=تاشَنده(فَن وَرز)
(اِنگِلیسیtechnicianآلمانیTechniker
سِتاکِtechایرانی-اُروپایی ست، دَر پَهلَوی تَخش واگُفته می شُده که دو واتِ خش دَر دِگَرگَشتِ آوایی به پارسیِ نو، یا واتِ خ می اُفتاده یا ش،بَرایِ نمونه:رَخشان&#060;روشَن،روشَنَک، تَش یا تاش به جایِ تَخش پیش نَهاده شُده، اَز آن جایی که تَش دَر آتَش وَ تِش دَر تِشنه به مینِشِ آب اَست سورِشِ تاش بَرگُزیده شُده اَست.)
تاختَن،تازیدَن:تاز-اَنده=تازَنده(حَمله کُنَنده)
تاریدَن:تار-اَنده= تارَنده(مُنهَدِم کُنَنده)
(تار دَر تار وُ مار)
تاسیدَن:تاس-اَنده=تاسَنده(مُتِاَسِّف)
(تاس هَم ریشه یِ پارسی دارَد وَ مانَند بِسیاری دیگَر به اَربی رَفته یا بُرده شُده وَ اَز آن ریشه یِ سه تاییِ تَسَفَ بَرساخته وُ شِکافتاری شُده)
تَپیدَن:تَپ-اَنده=تَپَنده(ضارِب،ضَرَبان)
تَفتَن،تَبیدَن:تَب-اَنده=تَبَنده(کَسی که تَب دارَد)
تَراشیدَن:تَراش-اَنده=تَراشَنده(نَجّار)
(دُرودگَر/دَرودگَر:دَرود:دَر-اود&#060;اود پَس وَندِ کُنَندِگی=دَرودگَر:دَرگَر(دَر یا دَرب پوشِشِ خانه) یا دِرَخت گَر اَست:دَر یا دِر به مینِشِ پوست اَست که جایی را پوشِش می دَهَد وَ دِرگَر یا دَرگَر آن را می تَراشَد یا می پَردازَد؛ دِرَفش هَم پارچه ای بوده که آهَنگَران یا دَرگَران می پوشیدَند:
دِرَفش:دِر-اَفش یا فَش:فَش/فَشو=چارپایان مانَندِ گاو،بُز،گوسفَند...&#060;دِرَفش=پوستِ چارپایان که اَز آن چَرم دُرُست می کَردَند.)
تَرازیدَن:تَرازَ-اَنده=تَرازَنده(مُعادِل،عادِل)
تَراویدَن:تَراو-اَنده=تَراوَنده(راشِح،تَرَشُّح کُنَنده)
تُرشیدَن:تَرش-اَنده=تَرشَنده(acid)
(اَگَرچه acid واژه ای ایرانی-اُروپایی اَست که پارسیِ آن اَتیز:اَت-ایز می شَوَد،-ایز پَس وُند مانَندِ:مَویز،دوشیز،پاکیز...وَ اَت تَکواژی اَست که دَر پارسی به چِهرِ:تَک،پاتَک،تَکاوَر،تَکَل(قوچ که کَل شُده زیرا با شاخ اَش می تازَد/حَمله می کُنَد)وَ دَر اُروپاییattack:at-tack گَشته اَست، اَتِ پارسی ac یا اَسِ یونانی شُده وَ پَس وَندِ id- دَر پارسی -ایز شُده که -اید هَم می تَوان گُفت : اَتیده،تَرشیده ؛ این که دَر پارسیِ آمیانه می گویَند چیزی بویِ تیزی می دَهَد به این مینا/مَنا(مَعنا)اَست که تُرشیده یا اَتیده یا اَتیزیده یا اَتیزه یا دَر شیمی اُکسیده شُده که اُکس هَم گویِشِ دیگَری اَز اَت یا ac می باشَد.)
تَرسیدَن:تَرس-اَنده=تَرسَنده(خائِف)
تَرابُردَن،تَرابَریدَن:تَرابَر-اَنده=تَرابَرَنده(حامِل وَ ناقِل،خَمل وُ نَقل کُنَنده، transporter که می تَوان تَرابُردار هَم گُفت.) 
تَرانِوِشتَن،تَرانِویسیدَن:تَرانِویس-اَنده=تَرانِویسَنده،
(تَرانِویس،مُتَرجِم،تَرزَبان،تَرگومان،تَرگُمان،تَرجُمان)
تَکیدَن:تَک-اَنده=تَکَنده(مُهاجِم)
(نا هَم سانیِ تاخت(حَمله) با تَک(هُجوم یا هَجمه)تَک: تاختِ بَرغ آسا وَ ناگَهانی اَست.)
تِکان/تَکان وَ تِکاندَن/تَکاندَن کارواژه یِ واداریِ 
(فِعلِ سَبَبیِ)تَکیدَن اَست، مانَندِ:خوردَن وَ خوراندَن؛ نامواژه یِ تَکیده که به لاغَر می گویَنده کَسی اَست که بَرایِ تَکِشِ یِک بیماری
نِزار شُده اَست؛ واژه یِ تَک را که دَر بَرابَرِ جُفت(زوج) می آوَرَند شایَد با تَکیدَن رَپتی یا وَندِشی نَداشته باشَد به اَرَبی رَفته وَ طاق گَشته اَست ، می تَوان بَرای ناآشُفتِگیِ هَم سانیِ بُرونی با تَک(هَجمه) به جای تَک/طاق= تَگ را به کار بُرد.)
تِلیدَن:تِل-اَنده=تِلَنده(طالِع)
(واژه یِ تَلا/تِلا/طَلا= زَر ایرانی ست که به اَرَبی ذَهَب می گویَند، هُنَرِ تَلاگَری یا تَلاکاری =زَرگری را به اَرَبی تَذهیب اَست؛ تَل/تِل به اَرَبی رَفته وَ اَز آن ریشه یِ سه تاییِ اَفزایَنده یِ (ثُلاثیِ مَزید) طَلَعَ دَرآوَردَند وَ با شِکافتاری(اِشتِقاق، مُشتَق گیری یا شَقّه کَرَدَن)واژهایِ:طالِع،مُطالِعه،اِطِّلاع،اِطِّلاعات،
طُلوع،طَلیعه،طَلعَت،مُطَّلِع...را بَرساختَند که به پِیمیده یِ روشَنیدَن،روختَن،اَفروختَن،روشَن شُدَن، فَهمیدَن،دانِستَن،آگاهیدَن...اَست زیرا تَلا/ تِلا توپال یا فِلِزی روشَن وَ دِرَخشان اَست.)
تَلیدَن:تَل- اَنده=تَلَنده(رویِ هَم اَنبارَنده،تَل اَنبار)
تَلخیدَن:تَلخ-اَنده=تَلخَنده
تَلَنگیدَن:تَلَنگ-اَنده=تَلَنگَنده(ضَربه زَنَنده با تَهِ پای، تَلَنگ/تِلِنگ:تَ/تِ-لَنگ/لِنگ:
تَ/تِ:هَمان تَهِ اِمروزی ست مانَندِ:سَر وُ تَه
لَنگ/لِنگ/لُنگ/لَگ دَر لَگَد وَ لَگَن هَمِگی به مینه یِ اَندامِ تَن اَز لَگَن(خاصِره) تا مُچ یا گوژَک(قوزَک) می نامَند ،آن چه به نادُرُست پا/پای می گوییم اَز مُچ تا سَرِ اَنگُشتان اَست، بِسَنگید با اِنگِلیسی وَآلمانی:leg=Bein=لَگ،لِنگ
foot= Fuss=پا،پای،فَت(فَتِ پا=بَغَلِ پا)
تَمَرگیدَن:تَمَرگ-اَنده=تَمَرگَنده
تَنبَلیدَن:تَنبَل-اَنده= تَنبَلَنده
(تَنبَل:تَن-بَل&#060;بُل&#060;بُر&#060;پُر:تَنبَل‌کَسی اَست که تَن اَش پُر،فَربه،چاغ/چاق،گامب،خِپِل(خِ پُر) وَ کَم جُنب وَ کَم اَرکِش(حَرکَت) اَست.
تَنجیدَن/تَنگیدَن:تَنج/تَنگ-اَنده=تَنجَنده/تَنگَنده 
(مُنقَبِض)،تُرَنجیدَن یا تَرَنگیدَن هَم گُفته شُده.
تَنیدَن: تَن-اَنده=تَنَنده(تَنَندو،تارتَن،عَنکَبوت)
تَوانِستَن،تَوانیدَن:تَوان-اَنده=تَوانَنده(قادِر،مُقتَدِر)
توختَن،توزیدَن:توز-اَنده=توزَنده(قاصِد)
(اَز توخت یا توز می تَوان به جایِ نیَّت وَ قَصد بَهره بُرد مانَندِ:کینه توز)
توفیدَن:توف-اَنده=توفَنده(نَعره کِشَنده)
تولیدَن:تول-اَنده=تولَنده(زایَنده بَرایِ جانِوَران)
تَه ماندَن:تَه مان-اَنده= تَه مانَنده
تَه نِشَستَن،تَه نِشینیدَن:نَه نِشین-اَنده=ته نِشینَنده
(رُسوب کُنَنده)
تیاریدَن:تیار-اَنده=تیارَنده( تَهیّه کُنَنده)
(می تَوان اَز این واژه یِ پارسیِ فَرآموزیده/ فَراموشیده/فَراموش شُده دَر ایران ولی زِنده دَر ایرانِ خاوَری(اَفغانِستان) به مینِشِ آمادَن بَرایِ دیگَر واژه هایِ اَرَبی مانَندِ:تَهیه،مُهَیا بَهره بُرد.)
تیماریدَن:تیمار-اَنده=تیمارَنده
(کَسی که دَر خانه یِ سالمَندان،دیوانه خانه، تیمارستان اَز اَبیشَندِگان(ناخوشان) پَرَستاری می کُنَد.)
تیزیدَن:تیز-اَنده=تیزَنده(sharper) 
(تیزیدَن دَر پارسیِ دَری به مینِشِ گوزیدَن به کار می رَفته ، وَلی چون دیگَر آن کاربَرد را نَدارَد می تَوان به جایِ گانگِستِر که با جَنگال یا زَنال یا زَناکِ تیز وَ بُرَنده مانَندِ چاکو/چاقو یا کارد (زَنه اَز زَدَن یا زَنیدَن، سِلاح)تَبَه کاری وُ بِزِه کاری می کُنُد، بَهره بُرد.)
چَند واژه یِ نویافته اَز جُستارِهایِ پیشین:
filter=پالتار(پالایه،پالودگَر،پالودار)
ساطِع=بَرتابَنده،پَراتابَنده،پیراتابَنده
مُحتَضِر(رو به مَرگ)= پَژمیرَنده
غالِب#مَغلوب=پیروزَنده#پیروزیده/پیروخته
عَرضه=پیش نِمود،پیش نِماد
رابِط= وَندَنده،پِی وَندَنده،رَپتَنده(رَبط اَرَبیده یِ رَپتِ پارسی ست.)
تَقدیم کُنَنده=پیش نَهَنده،پیش گُزارَنده
مَطرَح کُنَنده=پیش کِشَنده
حادِث=پیش آیَنده
قاصِد( کَسی که خَبَر یا گَزارِشی را می آوَرَد):پیش آوَرَنده
بِیگُم(دُرُست نِویسی)= نامِ زَن دَر تورانی
ضیافَت دَهَنده= بَزمَنده
اِستِخدام کُنَنده=گُمارانَنده
مُستَخدِم=گُمارَنده
تا جُستارِ پَسین!
تَن وُ مان دُرُست باشید♡]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>با سه پَند♤<br />
دُنباله یِ جُستارِ نام ها وَ زاب هایِ کُنَنده که با واتِ ت آغاز می گَردَند :<br />
تافتَن،تابیدَن:تاب-اَنده=تابَنده(شایَد:مُشَعشَع)<br />
(مینه یِ نُخُستِ تاب:تَب،تِب،گَرما،داغی اَست ،<br />
پِیمیده(مَفهومِ)تاب=تَحَمُّل:دَر بَرابَر گَرما تاب یا طاقَت آوَردَن اَست که گویا دَر طاقَت:طاق-اَت، طاق اَرَبیده شُده یِ تاب باشَد.)<br />
تاشیدَن:تاش-اَنده=تاشَنده(فَن وَرز)<br />
(اِنگِلیسیtechnicianآلمانیTechniker<br />
سِتاکِtechایرانی-اُروپایی ست، دَر پَهلَوی تَخش واگُفته می شُده که دو واتِ خش دَر دِگَرگَشتِ آوایی به پارسیِ نو، یا واتِ خ می اُفتاده یا ش،بَرایِ نمونه:رَخشان&lt;روشَن،روشَنَک، تَش یا تاش به جایِ تَخش پیش نَهاده شُده، اَز آن جایی که تَش دَر آتَش وَ تِش دَر تِشنه به مینِشِ آب اَست سورِشِ تاش بَرگُزیده شُده اَست.)<br />
تاختَن،تازیدَن:تاز-اَنده=تازَنده(حَمله کُنَنده)<br />
تاریدَن:تار-اَنده= تارَنده(مُنهَدِم کُنَنده)<br />
(تار دَر تار وُ مار)<br />
تاسیدَن:تاس-اَنده=تاسَنده(مُتِاَسِّف)<br />
(تاس هَم ریشه یِ پارسی دارَد وَ مانَند بِسیاری دیگَر به اَربی رَفته یا بُرده شُده وَ اَز آن ریشه یِ سه تاییِ تَسَفَ بَرساخته وُ شِکافتاری شُده)<br />
تَپیدَن:تَپ-اَنده=تَپَنده(ضارِب،ضَرَبان)<br />
تَفتَن،تَبیدَن:تَب-اَنده=تَبَنده(کَسی که تَب دارَد)<br />
تَراشیدَن:تَراش-اَنده=تَراشَنده(نَجّار)<br />
(دُرودگَر/دَرودگَر:دَرود:دَر-اود&lt;اود پَس وَندِ کُنَندِگی=دَرودگَر:دَرگَر(دَر یا دَرب پوشِشِ خانه) یا دِرَخت گَر اَست:دَر یا دِر به مینِشِ پوست اَست که جایی را پوشِش می دَهَد وَ دِرگَر یا دَرگَر آن را می تَراشَد یا می پَردازَد؛ دِرَفش هَم پارچه ای بوده که آهَنگَران یا دَرگَران می پوشیدَند:<br />
دِرَفش:دِر-اَفش یا فَش:فَش/فَشو=چارپایان مانَندِ گاو،بُز،گوسفَند&#8230;&lt;دِرَفش=پوستِ چارپایان که اَز آن چَرم دُرُست می کَردَند.)<br />
تَرازیدَن:تَرازَ-اَنده=تَرازَنده(مُعادِل،عادِل)<br />
تَراویدَن:تَراو-اَنده=تَراوَنده(راشِح،تَرَشُّح کُنَنده)<br />
تُرشیدَن:تَرش-اَنده=تَرشَنده(acid)<br />
(اَگَرچه acid واژه ای ایرانی-اُروپایی اَست که پارسیِ آن اَتیز:اَت-ایز می شَوَد،-ایز پَس وُند مانَندِ:مَویز،دوشیز،پاکیز&#8230;وَ اَت تَکواژی اَست که دَر پارسی به چِهرِ:تَک،پاتَک،تَکاوَر،تَکَل(قوچ که کَل شُده زیرا با شاخ اَش می تازَد/حَمله می کُنَد)وَ دَر اُروپاییattack:at-tack گَشته اَست، اَتِ پارسی ac یا اَسِ یونانی شُده وَ پَس وَندِ id- دَر پارسی -ایز شُده که -اید هَم می تَوان گُفت : اَتیده،تَرشیده ؛ این که دَر پارسیِ آمیانه می گویَند چیزی بویِ تیزی می دَهَد به این مینا/مَنا(مَعنا)اَست که تُرشیده یا اَتیده یا اَتیزیده یا اَتیزه یا دَر شیمی اُکسیده شُده که اُکس هَم گویِشِ دیگَری اَز اَت یا ac می باشَد.)<br />
تَرسیدَن:تَرس-اَنده=تَرسَنده(خائِف)<br />
تَرابُردَن،تَرابَریدَن:تَرابَر-اَنده=تَرابَرَنده(حامِل وَ ناقِل،خَمل وُ نَقل کُنَنده، transporter که می تَوان تَرابُردار هَم گُفت.)<br />
تَرانِوِشتَن،تَرانِویسیدَن:تَرانِویس-اَنده=تَرانِویسَنده،<br />
(تَرانِویس،مُتَرجِم،تَرزَبان،تَرگومان،تَرگُمان،تَرجُمان)<br />
تَکیدَن:تَک-اَنده=تَکَنده(مُهاجِم)<br />
(نا هَم سانیِ تاخت(حَمله) با تَک(هُجوم یا هَجمه)تَک: تاختِ بَرغ آسا وَ ناگَهانی اَست.)<br />
تِکان/تَکان وَ تِکاندَن/تَکاندَن کارواژه یِ واداریِ<br />
(فِعلِ سَبَبیِ)تَکیدَن اَست، مانَندِ:خوردَن وَ خوراندَن؛ نامواژه یِ تَکیده که به لاغَر می گویَنده کَسی اَست که بَرایِ تَکِشِ یِک بیماری<br />
نِزار شُده اَست؛ واژه یِ تَک را که دَر بَرابَرِ جُفت(زوج) می آوَرَند شایَد با تَکیدَن رَپتی یا وَندِشی نَداشته باشَد به اَرَبی رَفته وَ طاق گَشته اَست ، می تَوان بَرای ناآشُفتِگیِ هَم سانیِ بُرونی با تَک(هَجمه) به جای تَک/طاق= تَگ را به کار بُرد.)<br />
تِلیدَن:تِل-اَنده=تِلَنده(طالِع)<br />
(واژه یِ تَلا/تِلا/طَلا= زَر ایرانی ست که به اَرَبی ذَهَب می گویَند، هُنَرِ تَلاگَری یا تَلاکاری =زَرگری را به اَرَبی تَذهیب اَست؛ تَل/تِل به اَرَبی رَفته وَ اَز آن ریشه یِ سه تاییِ اَفزایَنده یِ (ثُلاثیِ مَزید) طَلَعَ دَرآوَردَند وَ با شِکافتاری(اِشتِقاق، مُشتَق گیری یا شَقّه کَرَدَن)واژهایِ:طالِع،مُطالِعه،اِطِّلاع،اِطِّلاعات،<br />
طُلوع،طَلیعه،طَلعَت،مُطَّلِع&#8230;را بَرساختَند که به پِیمیده یِ روشَنیدَن،روختَن،اَفروختَن،روشَن شُدَن، فَهمیدَن،دانِستَن،آگاهیدَن&#8230;اَست زیرا تَلا/ تِلا توپال یا فِلِزی روشَن وَ دِرَخشان اَست.)<br />
تَلیدَن:تَل- اَنده=تَلَنده(رویِ هَم اَنبارَنده،تَل اَنبار)<br />
تَلخیدَن:تَلخ-اَنده=تَلخَنده<br />
تَلَنگیدَن:تَلَنگ-اَنده=تَلَنگَنده(ضَربه زَنَنده با تَهِ پای، تَلَنگ/تِلِنگ:تَ/تِ-لَنگ/لِنگ:<br />
تَ/تِ:هَمان تَهِ اِمروزی ست مانَندِ:سَر وُ تَه<br />
لَنگ/لِنگ/لُنگ/لَگ دَر لَگَد وَ لَگَن هَمِگی به مینه یِ اَندامِ تَن اَز لَگَن(خاصِره) تا مُچ یا گوژَک(قوزَک) می نامَند ،آن چه به نادُرُست پا/پای می گوییم اَز مُچ تا سَرِ اَنگُشتان اَست، بِسَنگید با اِنگِلیسی وَآلمانی:leg=Bein=لَگ،لِنگ<br />
foot= Fuss=پا،پای،فَت(فَتِ پا=بَغَلِ پا)<br />
تَمَرگیدَن:تَمَرگ-اَنده=تَمَرگَنده<br />
تَنبَلیدَن:تَنبَل-اَنده= تَنبَلَنده<br />
(تَنبَل:تَن-بَل&lt;بُل&lt;بُر&lt;پُر:تَنبَل‌کَسی اَست که تَن اَش پُر،فَربه،چاغ/چاق،گامب،خِپِل(خِ پُر) وَ کَم جُنب وَ کَم اَرکِش(حَرکَت) اَست.<br />
تَنجیدَن/تَنگیدَن:تَنج/تَنگ-اَنده=تَنجَنده/تَنگَنده<br />
(مُنقَبِض)،تُرَنجیدَن یا تَرَنگیدَن هَم گُفته شُده.<br />
تَنیدَن: تَن-اَنده=تَنَنده(تَنَندو،تارتَن،عَنکَبوت)<br />
تَوانِستَن،تَوانیدَن:تَوان-اَنده=تَوانَنده(قادِر،مُقتَدِر)<br />
توختَن،توزیدَن:توز-اَنده=توزَنده(قاصِد)<br />
(اَز توخت یا توز می تَوان به جایِ نیَّت وَ قَصد بَهره بُرد مانَندِ:کینه توز)<br />
توفیدَن:توف-اَنده=توفَنده(نَعره کِشَنده)<br />
تولیدَن:تول-اَنده=تولَنده(زایَنده بَرایِ جانِوَران)<br />
تَه ماندَن:تَه مان-اَنده= تَه مانَنده<br />
تَه نِشَستَن،تَه نِشینیدَن:نَه نِشین-اَنده=ته نِشینَنده<br />
(رُسوب کُنَنده)<br />
تیاریدَن:تیار-اَنده=تیارَنده( تَهیّه کُنَنده)<br />
(می تَوان اَز این واژه یِ پارسیِ فَرآموزیده/ فَراموشیده/فَراموش شُده دَر ایران ولی زِنده دَر ایرانِ خاوَری(اَفغانِستان) به مینِشِ آمادَن بَرایِ دیگَر واژه هایِ اَرَبی مانَندِ:تَهیه،مُهَیا بَهره بُرد.)<br />
تیماریدَن:تیمار-اَنده=تیمارَنده<br />
(کَسی که دَر خانه یِ سالمَندان،دیوانه خانه، تیمارستان اَز اَبیشَندِگان(ناخوشان) پَرَستاری می کُنَد.)<br />
تیزیدَن:تیز-اَنده=تیزَنده(sharper)<br />
(تیزیدَن دَر پارسیِ دَری به مینِشِ گوزیدَن به کار می رَفته ، وَلی چون دیگَر آن کاربَرد را نَدارَد می تَوان به جایِ گانگِستِر که با جَنگال یا زَنال یا زَناکِ تیز وَ بُرَنده مانَندِ چاکو/چاقو یا کارد (زَنه اَز زَدَن یا زَنیدَن، سِلاح)تَبَه کاری وُ بِزِه کاری می کُنُد، بَهره بُرد.)<br />
چَند واژه یِ نویافته اَز جُستارِهایِ پیشین:<br />
filter=پالتار(پالایه،پالودگَر،پالودار)<br />
ساطِع=بَرتابَنده،پَراتابَنده،پیراتابَنده<br />
مُحتَضِر(رو به مَرگ)= پَژمیرَنده<br />
غالِب#مَغلوب=پیروزَنده#پیروزیده/پیروخته<br />
عَرضه=پیش نِمود،پیش نِماد<br />
رابِط= وَندَنده،پِی وَندَنده،رَپتَنده(رَبط اَرَبیده یِ رَپتِ پارسی ست.)<br />
تَقدیم کُنَنده=پیش نَهَنده،پیش گُزارَنده<br />
مَطرَح کُنَنده=پیش کِشَنده<br />
حادِث=پیش آیَنده<br />
قاصِد( کَسی که خَبَر یا گَزارِشی را می آوَرَد):پیش آوَرَنده<br />
بِیگُم(دُرُست نِویسی)= نامِ زَن دَر تورانی<br />
ضیافَت دَهَنده= بَزمَنده<br />
اِستِخدام کُنَنده=گُمارانَنده<br />
مُستَخدِم=گُمارَنده<br />
تا جُستارِ پَسین!<br />
تَن وُ مان دُرُست باشید♡		</p>
<div class="wpulike wpulike-default ">
<div class="wp_ulike_general_class wp_ulike_is_not_liked"><button type="button"
					aria-label="دکمه پسندیدن"
					data-ulike-id="11951"
					data-ulike-nonce="ed77a8bb8f"
					data-ulike-type="comment"
					data-ulike-template="wpulike-default"
					data-ulike-display-likers=""
					data-ulike-likers-style="popover"
					class="wp_ulike_btn wp_ulike_put_image wp_comment_btn_11951"></button><span class="count-box wp_ulike_counter_up" data-ulike-counter-value="0"></span>			</div>
</div>
]]></content:encoded>
		
			</item>
		<item>
		<title>
		توسط: مَگِشت		</title>
		<link>https://parsianjoman.org/8424/%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d8%a2%d8%b0%d8%b1%db%8c/#comment-11950</link>

		<dc:creator><![CDATA[مَگِشت]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jul 2021 11:06:52 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://parsianjoman.org/?p=8424#comment-11950</guid>

					<description><![CDATA[با سه پَند ♤
دُنباله یِ جُستارِ نام وَ زابِ کُنَنده که با واتِ  پ می آغازَند.
گُفتَنی اَست که واژه های هَم تَرازِِ نامِ کُنَنده یِ پارسی دَر ریختارِهایِ اَرَبیِ : فاعِل(عابِد) ، فَعّال(رَمّال) ، فَعول(خَجول) ، مُفاعِل(مُراقِب) ،مُفعِل(مُبصِر) وَ گاهی نامواژه یِ اَرَبی با کُنَنده یا دَهَنده یِ پارسی به کار می رَوَند(عَمَل کُنَنده ، تَرتیب دَهَنده) ، هَر چَند هَر کُدام اَز این ریختارها ( باب ها ، صیغه ها) دَر زَبانِ اَرَبی دارایِ کاربَردِ ویژه ای هَستَند. با کَند و کاو دانِسته وَ دیده می شَوَد تا چه اَندازه دَستورِ واژه سازی پارسی کُنا (فَعّال)اَست!!!
پارسیدَن:پارس-اَنده=پارسَنده(مُتَّقی)
( پارسا=پَرهیزگار)
پاسیدَن:پاس-اَنده=پاَسَنده( مُراقِب)
پاشیدَن:پاش-اَنده=پاشَنده
پاکیدَن:پاک-اَنده=پاکَنده(نِظافَتچی)
پالودَن،پالاییدَن:پالای-اَنده=پالایَنده(پالایه ،صافی)
( filter هَم تَرازِ:پالودار:پالود-آر)،پالودگَر
پالِشتَن،پالیدَن:پال-اَنده=پالَنده(اِحساس کُنَنده)
(اَز واژه هایِ کُهُنِ پارسی که مینِش آغازین اَش با دَست به جایی مالیدَن بوده که دَر ایرانِ خاوَری(اَفغانِستان) به مینِش دُنبال چیزی جُستَن یا گَشتَن با دَست به کار می رَوَد.این واژه هَم ریشه با feelاِنگِلیسی وُfuehlen(فولِن)آلمانی اَست که پِیمیده یِ(مَفهوم)اِحساس کَردَن یافته، می تَوان کاربَرد باستانیِ پالِشتَن یا پالیدَن را به جای اِحساس کَردَن یا حِسِ دَرونی داشتَن ،  پیش نَهاد.)
پایِستَن،پاییدَن:پای-اَنده=پایَنده
(این واژه به دو مینِش به کار می رَوَد:مُراقِب وَ دائِم= هَمیشِگی،جاوِدان)
پُختَن،پَزیدَن:پَز-اَنده=پَزَنده(طَبّاخ)
پَخشیدَن:پَخش-اَنده=پَخشَنده(ناشِر)
پَزیرُفتَن،پَزیریدَن:پُزیر-اَنده=پَزیرَنده
(دَر پارسیِ میانه واتِ ذ واگُفته می شُده وَلی دَر پارسیِ نو دیگَر نِمی شَوَد.)
پَراکَندَن:پَراکَن-اَنده=پَراکَنَنده(مُسری)
پَرتیدَن:پَرت-اَنده=پَرتَنده
( واژه یِ پَرتاب:پَرت-آب ، پَس وَندِ -آب پیش آمَدانه( تَصادُفاً) با آب به مینِش مایه یِ آشامیدَنی یِک چِهر شُده وَلی نام ساز اَست مانَندِ : جوراب(گوراب)،جَواب(گَواب، گَو اَز گُفتَن)، شاداب... هَم تَراز با op- اِنگِلیسی دَر stop. اَگرچه بَرخی می داوَند : پَرتاب اَز پَرتابیدَن: پَر- تاب-اید- اَن بَرساخته شُده؟!)
پارِستَن،پاریدَن:پار-اَنده= پارَنده(ساهِم)
(پارچه:پار-چه= پاره یا جُدا یا بُریده شُده هایِ کوچَک)
پَردِستَن،پَردیدَن:پَرد-اَنده=پَردَنده( partner)
(پَرد دَر پَرده بافته یا بافیده ای که دو چهاردیواری را اَز هَم جُدا می کُنَد ، partner:part- ner دو نِپَرد(نَفَر) که  کاری یا پیشه ای را می بَرخَند یا بَخش می کُنَند ، پَس وَندِ ner- می تَوانَد نَر  دَر پارسی به مینِشِ کَسی که نَر/ نیر/ نیرو دارَد که هَم می تَوانَد مَرد باشَد هَم زَن که دَر این جا به پِیمیده یِ کُنَنده اَست.)
پَرَستیدَن:پَرَست-اَنده=پَرَستَنده(عابِد)
پَرسیدَن:پَرس-اَنده=پَرسَنده(عَلّاف)
پُرسیدَن:پُرس-اَنده=پُرسَنده(سائِل)
پَروَردَن:پَروَر-اَنده=پَروَرَنده(مُرَبّی)
پَرویختَن،پَرویزیدَن:پَرویز-اَنده=پَرویزَنده
( ویخ/ویز به مینِشِ بُن وَ پایه وَ پَر/ پَرا/پیرا = پیرامون(اَطراف):پَرویختَن اَز بَن گُسَلاندن وَ به دُور وُ بَر ریزاندَن/ پاشاندَن)
پَریدَن:پَر-اَنده=پَرَنده(طائِر)
پَریشیدَن:پَریش-اَنده=پَریشَنده
(ساختارِ پَریشان مانَندِ:خَندان،گِریان،رَوان...)
پِزیدَن:پِز-اَنده=پِزَنده( پِزِشک،طَبیب)
( پِزِشک:پِز-اِشک=-اِشک:پَس وَندِ کُنَندِگی)
پَژمُردَن، پَژمیریدَن:پَژمیر-اَنده=پَژمیرَنده
پِژمانیدَن:پِژمان-اَنده=پِژمانَنده
(مان دَر پِژمان وَ گُمان به مینِشِ مَن یا مَنیدَن یا اَندیشیدَن اَست)
پَژولیدَن:پَژول-اَنده=پَژولَنده
پَژوهیدَن:پَژوه-اَنده=پَژوهَنده(مُحَقِّق)
پَس اُفتادَن:پَس اُفت-اَنده=پَس اُفتَنده
پَس اَندیشیدَن:پَس اَندیش-اَنده=پَس اَندیشَنده
پَس اَنداختَن،پَس اَندازیدَن:
پَس اَنداز-اَنده=پَس اَندازَنده
پَسَندیدَن:پَسَند-اَنده=پَسَندَنده 
دُرُست تَر این اَست: پَسیدَن:پَس-اَنده=پَسَنده ، زیرا -اَند پَس وَند اَست مانَندِ:رَوَند،چَرَند،خورَند)
( هَم ریشه با Passende آلمانی)
پَس نِشَستَن، پَس نِشینیدَن:پَس نِشین- اَنده= پَس نِشینَنده
پَس ماندَن:پَس مان- اَنده= پَس مانَنده
پُشتَن،پُشیدَن:پَش-اَنده= پَشَنده یا :
پُشتیدَن:پُشت-اَنده= پُشتَنده( پُشتیبان، حامی، مُعتَبَر)
پَشیمانیدَن:پَشیمان-اَنده=پَشیمانَنده
( مان دَر این جا هَم به مینِشِ اَندیشه اَست)
پَلیدَن:پَل-اَنده=پَلَنده(کَثیف کُنََنده)
(پَلَشت:پَل-اَشت،پَس وَندِ -اَشت/اِشت که هَمان اَست می باشَد دَر گُزَشته کارایی داشته:بِهِشت،
سِرِشت،کِنِشت،نِهِشت،...)
پِلکیدَن:پِلک-اَنده=پِلکَنده
پَلاسیدَن:پَلاس-اَنده=پَلاسَنده
پَناهیدَن:پَناه-اَنده=پَناهَنده
پوختَن، پوزیدُن:پوز-اَنده= پوزَنده
پوزخَندیدَن:پوزخَند-اَنده=پوزخَندَنده
پوسیدَن:پوس-اَنده=پوسَنده
پوشیدَن:پوش-اَنده=پوشَنده
پیچیدَن:پیچ-اَنده=پیچَنده
پِی کَندَن: پِی کَن-اَنده=پِی کَنَنده( موَسِس)
پِی اَفکَندَن:پِی اَفکَن-اَنده=پِی اَفکَنَنده
پِی بُردَن:پِی بَر-اَنده=پِی بَرَنده
پِی ریختَن،پِی ریزیدَن:پِی ریز-اَنده=پِی ریزَنده
پِی گُزاشتَن،پِی گُزاردَن:پِی گُزار-اَنده=پِی گُزارَنده
پِی فِرِستادَن:پِی فِرِست-اَنده=پِی فِرِستَنده
پِی جُستَن،پِی جوییدَن:پِی جو-اَنده=پِی جویَنده
پِی گَشتَن،پِی گَردیدَن:پِی گَرد-اَنده=پِی گَردَنده
پِی راستَن،پِی راییدَن:پِی رای-اَنده= پِی رایَنده
پیراستَن، پیراییدَن:پیرای-اَنده= پیرایَنده
( دو پیش وَند که کاربُردِ آن ناهَم سان اَند :
پِی- : گونه ای دیگَر اَز پای ، پایداری ، پایِستَن وَ به دیسِ ب  هَم به کار می رَوَد مانَندِ : بَسیج ، بَساویدَن؛ دَر اینجا پِی راستَن این اَست که راستاری وَ رایِش را پِی گِرِفتَن یا سِفت وُ سَخت کَردَن اَست؛ وَلی دَر پیراستَن این پی- چِهرِ کُهَنِ : اَبی ، بی = بِدون اَست که دَر اِنگِلیسی وَ آلمانی به شِکلِ -ab که کوتاه شُده یِ -abi دَرآمَده می باشَد، پَس پیراستَن یا پیراییدَن بی راستاری ، بی رایِشی یا به بی نظمی دَرآوَردَن وَ پِیمیده اَش(مَفهوم اَش) اَز راستاری وَ رایِش کاستَن اَست.)
پیروختَن،پیروزیدَن:پیروز-اَنده= پیروزَنده
(پیروز:پیر-اوز
 اوز یا اوگ یا اوج که هَم ریشه با august لاتینی ست به مینِشِ دَستِ بالا ، پُرزور اَست وَ پیش وَندِ - پیر شِکلِ دیگَری اَز فَر-می باَشَد، این واژه را می تَوان به سورِش(صورَت) هایِ دیگَر هَم نِوِشت: فَراوگیدَن،فَروگیدَن، فَراوجیدَن، پَراوژیدَن،پَروژیدَن،پیروگ،پیروژ، فَراوگ،فَراوژ...)
پَرداختَن،پَردازیدَن:پَرداز-اَنده=پَردازَنده
(پَردازَنده = processor)
پِی مودَن، پِی ماییدَن: پِی مای-اَنده=پِیمایَنده
( مودَن = اَندازه گِرِفتَن)
پِی وَستَن،پِی وَندیدَن:پِی وَند-اَنده= پِیوَندَنده
پِی مانیدَن:پِی مان-اَنده= پِی مانَنده
( مان دَر پِیمان به مینِشِ اَندیشه وَ اَندازه اَست زیرا اَندیشه هَم سَنجیدَن وَ سَنگین و سَبُک کَردَن اَست.)
پینیدَن:پین-اَنده= پینَنده( چُرتَکی، پینه دوز)
پِی گِرِفتَن،پِی گیریدَن:پِی گیر-اَنده=پِی گیرَنده
پِی کَرپیدَن:پِی کَرپ- اَنده=پِی کَرپَنده
( کَرپ دَر پِیکَر وُ corp اِنگِلیسی وُ Koerper آلمانی وَ کَربُن(آخشیز یا عُنصُر) به مینِشِ گِشن/گِنش/ گِشم/ گِمش/ جَنَم/ جِسم/ جِنس اَست وَ پِی کَرپَنده کَسی اَست که گِشنی یا جِسمی را پایَنده وَ هَمیشِگی وُ جاودانه می کُنَد.)
پِی گُزاشتَن، پِی گُزاردَن:
پِی گُزار-اَنده= پِی گُزارَنده
پِی گامیدَن:پِی گام- اَنده= پِی گامَنده(پِیغامبَر)
پیش واختَن،پیش وازیدَن:
پیش واز- اَنده=پیش وازَنده:کَسی که با واز یا آواز یا واخ یا سِدا خوش آمد می گویَد.
پیش وَستَن،پیش وَندیدَن:
پیش وَند- اَنده=پیش وَندَنده
پیش نَهادَن، پیش نَهیدَن :
پیش نَه-اَنده=پیش نَهَنده
پیش نِوِشتَن، میش نِویسیدَن :
پیش نِویس-اَنده= پیش نِویسَنده
پیش نَمیدَن: پیش نَم-اَنده= پیش نَمَنده
(مینِشِ راستینِ نَم=خَم وَ کَم(کَمان) اَست که دَر واژهیِ نَماز:نَم-آز ، آز=بیش اَز اَندازه، فَراوان،بِسیار وَ نَماز=بِسیار خَم شُدن؛ نَم(رُطوبَت) این اَست که مایه یِ خَم شُدَنِ چیز ها می گَردَد ، نَمَک: نَم-اَک مادّه ای اَست که اَز خَم شُدَنِ چیز ها جِلوگیری می کُنَد؛ نَموَر که نَمور گُفته می شَوَد : نَمَنده،خَم کُنَنده)
پیش مُزدیدَن:پیش مُزد-اَنده=پیش مُزدَنده
پیش گِرِفتَن،پیش گیریدَن :
پیش گیر-اَنده=پیش گیرَنده
پیش گُفتَن،پیش گوییدَن :
پیش گوی- اَنده=پیش گویَنده
پیش گامیدَن:پیش گام- اَنده=پیش گامَنده
پیش کِشیدَن:پیش کِش-اَنده=پیش کِشَنده
پیش رَفتَن،پیش رَویدَن :
پیش رَو-اَنده= پیش رَوَنده
پیش آمَدَن،پیش آییدَن:پیش آی-اَنده=پیش آیَنده
پیش بُردَن،پیش بَریدَن:پیش بَر-اَنده=پیش بَرَنده
پیش آوَردَن:پیش آوَر-اَنده=پیش آوَرَنده
به اُمیدِ پِی گیری این جُستار!
با هَم اَندیشی وَ هَم دِلی وَ هَم آهیزیِ پارسی دوستان می تَوان به جایِ واژِه هایِ بیگانه یِ اَرَبی، اِنگِلیسی وَ فَرانسَوی به ویژه دَر زَمینه یِ دانِش هایِ آزمودَنی ( عُلومِ تَجرُبی) واژه هایِ پارسی نِشانید.
با تَن دُرُستی وُ مان دُرُستی♡]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>با سه پَند ♤<br />
دُنباله یِ جُستارِ نام وَ زابِ کُنَنده که با واتِ  پ می آغازَند.<br />
گُفتَنی اَست که واژه های هَم تَرازِِ نامِ کُنَنده یِ پارسی دَر ریختارِهایِ اَرَبیِ : فاعِل(عابِد) ، فَعّال(رَمّال) ، فَعول(خَجول) ، مُفاعِل(مُراقِب) ،مُفعِل(مُبصِر) وَ گاهی نامواژه یِ اَرَبی با کُنَنده یا دَهَنده یِ پارسی به کار می رَوَند(عَمَل کُنَنده ، تَرتیب دَهَنده) ، هَر چَند هَر کُدام اَز این ریختارها ( باب ها ، صیغه ها) دَر زَبانِ اَرَبی دارایِ کاربَردِ ویژه ای هَستَند. با کَند و کاو دانِسته وَ دیده می شَوَد تا چه اَندازه دَستورِ واژه سازی پارسی کُنا (فَعّال)اَست!!!<br />
پارسیدَن:پارس-اَنده=پارسَنده(مُتَّقی)<br />
( پارسا=پَرهیزگار)<br />
پاسیدَن:پاس-اَنده=پاَسَنده( مُراقِب)<br />
پاشیدَن:پاش-اَنده=پاشَنده<br />
پاکیدَن:پاک-اَنده=پاکَنده(نِظافَتچی)<br />
پالودَن،پالاییدَن:پالای-اَنده=پالایَنده(پالایه ،صافی)<br />
( filter هَم تَرازِ:پالودار:پالود-آر)،پالودگَر<br />
پالِشتَن،پالیدَن:پال-اَنده=پالَنده(اِحساس کُنَنده)<br />
(اَز واژه هایِ کُهُنِ پارسی که مینِش آغازین اَش با دَست به جایی مالیدَن بوده که دَر ایرانِ خاوَری(اَفغانِستان) به مینِش دُنبال چیزی جُستَن یا گَشتَن با دَست به کار می رَوَد.این واژه هَم ریشه با feelاِنگِلیسی وُfuehlen(فولِن)آلمانی اَست که پِیمیده یِ(مَفهوم)اِحساس کَردَن یافته، می تَوان کاربَرد باستانیِ پالِشتَن یا پالیدَن را به جای اِحساس کَردَن یا حِسِ دَرونی داشتَن ،  پیش نَهاد.)<br />
پایِستَن،پاییدَن:پای-اَنده=پایَنده<br />
(این واژه به دو مینِش به کار می رَوَد:مُراقِب وَ دائِم= هَمیشِگی،جاوِدان)<br />
پُختَن،پَزیدَن:پَز-اَنده=پَزَنده(طَبّاخ)<br />
پَخشیدَن:پَخش-اَنده=پَخشَنده(ناشِر)<br />
پَزیرُفتَن،پَزیریدَن:پُزیر-اَنده=پَزیرَنده<br />
(دَر پارسیِ میانه واتِ ذ واگُفته می شُده وَلی دَر پارسیِ نو دیگَر نِمی شَوَد.)<br />
پَراکَندَن:پَراکَن-اَنده=پَراکَنَنده(مُسری)<br />
پَرتیدَن:پَرت-اَنده=پَرتَنده<br />
( واژه یِ پَرتاب:پَرت-آب ، پَس وَندِ -آب پیش آمَدانه( تَصادُفاً) با آب به مینِش مایه یِ آشامیدَنی یِک چِهر شُده وَلی نام ساز اَست مانَندِ : جوراب(گوراب)،جَواب(گَواب، گَو اَز گُفتَن)، شاداب&#8230; هَم تَراز با op- اِنگِلیسی دَر stop. اَگرچه بَرخی می داوَند : پَرتاب اَز پَرتابیدَن: پَر- تاب-اید- اَن بَرساخته شُده؟!)<br />
پارِستَن،پاریدَن:پار-اَنده= پارَنده(ساهِم)<br />
(پارچه:پار-چه= پاره یا جُدا یا بُریده شُده هایِ کوچَک)<br />
پَردِستَن،پَردیدَن:پَرد-اَنده=پَردَنده( partner)<br />
(پَرد دَر پَرده بافته یا بافیده ای که دو چهاردیواری را اَز هَم جُدا می کُنَد ، partner:part- ner دو نِپَرد(نَفَر) که  کاری یا پیشه ای را می بَرخَند یا بَخش می کُنَند ، پَس وَندِ ner- می تَوانَد نَر  دَر پارسی به مینِشِ کَسی که نَر/ نیر/ نیرو دارَد که هَم می تَوانَد مَرد باشَد هَم زَن که دَر این جا به پِیمیده یِ کُنَنده اَست.)<br />
پَرَستیدَن:پَرَست-اَنده=پَرَستَنده(عابِد)<br />
پَرسیدَن:پَرس-اَنده=پَرسَنده(عَلّاف)<br />
پُرسیدَن:پُرس-اَنده=پُرسَنده(سائِل)<br />
پَروَردَن:پَروَر-اَنده=پَروَرَنده(مُرَبّی)<br />
پَرویختَن،پَرویزیدَن:پَرویز-اَنده=پَرویزَنده<br />
( ویخ/ویز به مینِشِ بُن وَ پایه وَ پَر/ پَرا/پیرا = پیرامون(اَطراف):پَرویختَن اَز بَن گُسَلاندن وَ به دُور وُ بَر ریزاندَن/ پاشاندَن)<br />
پَریدَن:پَر-اَنده=پَرَنده(طائِر)<br />
پَریشیدَن:پَریش-اَنده=پَریشَنده<br />
(ساختارِ پَریشان مانَندِ:خَندان،گِریان،رَوان&#8230;)<br />
پِزیدَن:پِز-اَنده=پِزَنده( پِزِشک،طَبیب)<br />
( پِزِشک:پِز-اِشک=-اِشک:پَس وَندِ کُنَندِگی)<br />
پَژمُردَن، پَژمیریدَن:پَژمیر-اَنده=پَژمیرَنده<br />
پِژمانیدَن:پِژمان-اَنده=پِژمانَنده<br />
(مان دَر پِژمان وَ گُمان به مینِشِ مَن یا مَنیدَن یا اَندیشیدَن اَست)<br />
پَژولیدَن:پَژول-اَنده=پَژولَنده<br />
پَژوهیدَن:پَژوه-اَنده=پَژوهَنده(مُحَقِّق)<br />
پَس اُفتادَن:پَس اُفت-اَنده=پَس اُفتَنده<br />
پَس اَندیشیدَن:پَس اَندیش-اَنده=پَس اَندیشَنده<br />
پَس اَنداختَن،پَس اَندازیدَن:<br />
پَس اَنداز-اَنده=پَس اَندازَنده<br />
پَسَندیدَن:پَسَند-اَنده=پَسَندَنده<br />
دُرُست تَر این اَست: پَسیدَن:پَس-اَنده=پَسَنده ، زیرا -اَند پَس وَند اَست مانَندِ:رَوَند،چَرَند،خورَند)<br />
( هَم ریشه با Passende آلمانی)<br />
پَس نِشَستَن، پَس نِشینیدَن:پَس نِشین- اَنده= پَس نِشینَنده<br />
پَس ماندَن:پَس مان- اَنده= پَس مانَنده<br />
پُشتَن،پُشیدَن:پَش-اَنده= پَشَنده یا :<br />
پُشتیدَن:پُشت-اَنده= پُشتَنده( پُشتیبان، حامی، مُعتَبَر)<br />
پَشیمانیدَن:پَشیمان-اَنده=پَشیمانَنده<br />
( مان دَر این جا هَم به مینِشِ اَندیشه اَست)<br />
پَلیدَن:پَل-اَنده=پَلَنده(کَثیف کُنََنده)<br />
(پَلَشت:پَل-اَشت،پَس وَندِ -اَشت/اِشت که هَمان اَست می باشَد دَر گُزَشته کارایی داشته:بِهِشت،<br />
سِرِشت،کِنِشت،نِهِشت،&#8230;)<br />
پِلکیدَن:پِلک-اَنده=پِلکَنده<br />
پَلاسیدَن:پَلاس-اَنده=پَلاسَنده<br />
پَناهیدَن:پَناه-اَنده=پَناهَنده<br />
پوختَن، پوزیدُن:پوز-اَنده= پوزَنده<br />
پوزخَندیدَن:پوزخَند-اَنده=پوزخَندَنده<br />
پوسیدَن:پوس-اَنده=پوسَنده<br />
پوشیدَن:پوش-اَنده=پوشَنده<br />
پیچیدَن:پیچ-اَنده=پیچَنده<br />
پِی کَندَن: پِی کَن-اَنده=پِی کَنَنده( موَسِس)<br />
پِی اَفکَندَن:پِی اَفکَن-اَنده=پِی اَفکَنَنده<br />
پِی بُردَن:پِی بَر-اَنده=پِی بَرَنده<br />
پِی ریختَن،پِی ریزیدَن:پِی ریز-اَنده=پِی ریزَنده<br />
پِی گُزاشتَن،پِی گُزاردَن:پِی گُزار-اَنده=پِی گُزارَنده<br />
پِی فِرِستادَن:پِی فِرِست-اَنده=پِی فِرِستَنده<br />
پِی جُستَن،پِی جوییدَن:پِی جو-اَنده=پِی جویَنده<br />
پِی گَشتَن،پِی گَردیدَن:پِی گَرد-اَنده=پِی گَردَنده<br />
پِی راستَن،پِی راییدَن:پِی رای-اَنده= پِی رایَنده<br />
پیراستَن، پیراییدَن:پیرای-اَنده= پیرایَنده<br />
( دو پیش وَند که کاربُردِ آن ناهَم سان اَند :<br />
پِی- : گونه ای دیگَر اَز پای ، پایداری ، پایِستَن وَ به دیسِ ب  هَم به کار می رَوَد مانَندِ : بَسیج ، بَساویدَن؛ دَر اینجا پِی راستَن این اَست که راستاری وَ رایِش را پِی گِرِفتَن یا سِفت وُ سَخت کَردَن اَست؛ وَلی دَر پیراستَن این پی- چِهرِ کُهَنِ : اَبی ، بی = بِدون اَست که دَر اِنگِلیسی وَ آلمانی به شِکلِ -ab که کوتاه شُده یِ -abi دَرآمَده می باشَد، پَس پیراستَن یا پیراییدَن بی راستاری ، بی رایِشی یا به بی نظمی دَرآوَردَن وَ پِیمیده اَش(مَفهوم اَش) اَز راستاری وَ رایِش کاستَن اَست.)<br />
پیروختَن،پیروزیدَن:پیروز-اَنده= پیروزَنده<br />
(پیروز:پیر-اوز<br />
 اوز یا اوگ یا اوج که هَم ریشه با august لاتینی ست به مینِشِ دَستِ بالا ، پُرزور اَست وَ پیش وَندِ &#8211; پیر شِکلِ دیگَری اَز فَر-می باَشَد، این واژه را می تَوان به سورِش(صورَت) هایِ دیگَر هَم نِوِشت: فَراوگیدَن،فَروگیدَن، فَراوجیدَن، پَراوژیدَن،پَروژیدَن،پیروگ،پیروژ، فَراوگ،فَراوژ&#8230;)<br />
پَرداختَن،پَردازیدَن:پَرداز-اَنده=پَردازَنده<br />
(پَردازَنده = processor)<br />
پِی مودَن، پِی ماییدَن: پِی مای-اَنده=پِیمایَنده<br />
( مودَن = اَندازه گِرِفتَن)<br />
پِی وَستَن،پِی وَندیدَن:پِی وَند-اَنده= پِیوَندَنده<br />
پِی مانیدَن:پِی مان-اَنده= پِی مانَنده<br />
( مان دَر پِیمان به مینِشِ اَندیشه وَ اَندازه اَست زیرا اَندیشه هَم سَنجیدَن وَ سَنگین و سَبُک کَردَن اَست.)<br />
پینیدَن:پین-اَنده= پینَنده( چُرتَکی، پینه دوز)<br />
پِی گِرِفتَن،پِی گیریدَن:پِی گیر-اَنده=پِی گیرَنده<br />
پِی کَرپیدَن:پِی کَرپ- اَنده=پِی کَرپَنده<br />
( کَرپ دَر پِیکَر وُ corp اِنگِلیسی وُ Koerper آلمانی وَ کَربُن(آخشیز یا عُنصُر) به مینِشِ گِشن/گِنش/ گِشم/ گِمش/ جَنَم/ جِسم/ جِنس اَست وَ پِی کَرپَنده کَسی اَست که گِشنی یا جِسمی را پایَنده وَ هَمیشِگی وُ جاودانه می کُنَد.)<br />
پِی گُزاشتَن، پِی گُزاردَن:<br />
پِی گُزار-اَنده= پِی گُزارَنده<br />
پِی گامیدَن:پِی گام- اَنده= پِی گامَنده(پِیغامبَر)<br />
پیش واختَن،پیش وازیدَن:<br />
پیش واز- اَنده=پیش وازَنده:کَسی که با واز یا آواز یا واخ یا سِدا خوش آمد می گویَد.<br />
پیش وَستَن،پیش وَندیدَن:<br />
پیش وَند- اَنده=پیش وَندَنده<br />
پیش نَهادَن، پیش نَهیدَن :<br />
پیش نَه-اَنده=پیش نَهَنده<br />
پیش نِوِشتَن، میش نِویسیدَن :<br />
پیش نِویس-اَنده= پیش نِویسَنده<br />
پیش نَمیدَن: پیش نَم-اَنده= پیش نَمَنده<br />
(مینِشِ راستینِ نَم=خَم وَ کَم(کَمان) اَست که دَر واژهیِ نَماز:نَم-آز ، آز=بیش اَز اَندازه، فَراوان،بِسیار وَ نَماز=بِسیار خَم شُدن؛ نَم(رُطوبَت) این اَست که مایه یِ خَم شُدَنِ چیز ها می گَردَد ، نَمَک: نَم-اَک مادّه ای اَست که اَز خَم شُدَنِ چیز ها جِلوگیری می کُنَد؛ نَموَر که نَمور گُفته می شَوَد : نَمَنده،خَم کُنَنده)<br />
پیش مُزدیدَن:پیش مُزد-اَنده=پیش مُزدَنده<br />
پیش گِرِفتَن،پیش گیریدَن :<br />
پیش گیر-اَنده=پیش گیرَنده<br />
پیش گُفتَن،پیش گوییدَن :<br />
پیش گوی- اَنده=پیش گویَنده<br />
پیش گامیدَن:پیش گام- اَنده=پیش گامَنده<br />
پیش کِشیدَن:پیش کِش-اَنده=پیش کِشَنده<br />
پیش رَفتَن،پیش رَویدَن :<br />
پیش رَو-اَنده= پیش رَوَنده<br />
پیش آمَدَن،پیش آییدَن:پیش آی-اَنده=پیش آیَنده<br />
پیش بُردَن،پیش بَریدَن:پیش بَر-اَنده=پیش بَرَنده<br />
پیش آوَردَن:پیش آوَر-اَنده=پیش آوَرَنده<br />
به اُمیدِ پِی گیری این جُستار!<br />
با هَم اَندیشی وَ هَم دِلی وَ هَم آهیزیِ پارسی دوستان می تَوان به جایِ واژِه هایِ بیگانه یِ اَرَبی، اِنگِلیسی وَ فَرانسَوی به ویژه دَر زَمینه یِ دانِش هایِ آزمودَنی ( عُلومِ تَجرُبی) واژه هایِ پارسی نِشانید.<br />
با تَن دُرُستی وُ مان دُرُستی♡		</p>
<div class="wpulike wpulike-default ">
<div class="wp_ulike_general_class wp_ulike_is_not_liked"><button type="button"
					aria-label="دکمه پسندیدن"
					data-ulike-id="11950"
					data-ulike-nonce="0ca212cf1f"
					data-ulike-type="comment"
					data-ulike-template="wpulike-default"
					data-ulike-display-likers=""
					data-ulike-likers-style="popover"
					class="wp_ulike_btn wp_ulike_put_image wp_comment_btn_11950"></button><span class="count-box wp_ulike_counter_up" data-ulike-counter-value="0"></span>			</div>
</div>
]]></content:encoded>
		
			</item>
		<item>
		<title>
		توسط: مَگِشت		</title>
		<link>https://parsianjoman.org/8424/%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d8%a2%d8%b0%d8%b1%db%8c/#comment-11945</link>

		<dc:creator><![CDATA[مَگِشت]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 29 Jun 2021 10:23:32 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://parsianjoman.org/?p=8424#comment-11945</guid>

					<description><![CDATA[با سه پَند ♤
دُنباله ی پِی رِستِ نام وَ زابِ کُنَنده هایی که با واتِ &quot; ب&quot; می آغازَند :
باختَن ، بازیدَن : باز- اَنده = بازَنده
باریدَن : بار - اَنده = بارَنده
( بار چهرِ دیَگَری اَز پُر اَست )
بازآوَردَن:بازآوَر-اَنده=بازآوَرَنده
بازدیدَن،بازبینیدَن:بازبین-اَنده=بازبینَنده
بازپُرسیدَن:بازپُرس-اَنده= پازپُرسَنده
بازتافتَن،بازتابیدَن:بازتاب-اَنده=بازتابَنده
بازخواستَن،بازخواهیدَن:بازخواه-اَنده=بازخواهَنده
بازداشتَن،بازداریدَن:بازدار-اَنده=بازدارَنده
بازدادَن،بازدَهیدَن:بازدَه-انده=بازدَهَنده
بازرِسیدَن:بازرِس-اَنده=بازرِسَنده
بازکَردَن،بازکُنیدَن:بازکُن-اَنده=بازکُنَنده
بازگَشتَن،بازگَردیدَن:بازگَرد-اَنده=بازگَردَنده
بازگِرِفتَن،بازگیریدَن:بازگیر-اَنده=بازگیرَنده
بازماندَن:بازمان-اَنده=بازمانَنده
بازنِشَستَن،بازنِشینیدَن:بازنِشین-اَنده=بازنِشینَنده
بافتَن،بافیدَن:باف-اَنده= بافَنده(نَسّاج)
باکیدَن:باک-اَنده=باکَنده
بالِشتَن،بالیدَن:بال-اَنده=بالَنده
بایِستَن،باییدَن:بای-اَنده=بایَنده(جابِر)
بَختَن،بَزیدَن:بَز-اَنده=بَزَنده
بَخشیدَن:بَخش-اَنده=بَخشَنده(قاسِم)
بَخشودَن،بَخشاییدَن:بَخشای-اَنده=بَخشایَنده(غافِر)
(مِهربان وَ مِهربانَنده:مِهربانیدَن:مِهربان- اَنده= مِهربانَنده بَرابَرنَهادِ دُرُستِ رَحمان وُ رَحیم اَند ؛مِهر:نَمادِ بُزُرگواری وَ خورشید اَست که بان یا نیر(نور)اَش را به دُرُستکار وَ نادُرُستکار می تابانَد ؛ بان وَ بام دو واژه یِ کُهَن وَ ناشِناخته بَرایِ پارسی زَبانانِ اِمروزاَند به مینِشِ :
شید،شان،روشَنی،نیر،فُروغ،فَرره...و هَم ریشه با to beam اِنگِلیسی  که  دَر واژه هایی چون:کَدبانو= روشَنیِ خانه ، بامیان=روشَنِستان، بامداد= به اَرَبی: نورِ عَلی نور زیرا داد هَم مینه یِ راستین اَش فُروغ اَست به جای مانده اَند ، هَر چَند داویده (اِدِِّعا) شُده که رَحم اَرَبی ریشه یِ ایرانی یا سَکایی داشته وَ هَمان رام به مینِش ایزَد اَست دَر واژه هایی چون: بَهرام،شَهرام،رامین،رامهُرمُز،رامبُد،رامسَر،مَهرام..به دیده می شَوَد که بایَد  بازپَژوهیده گَردَد.)
بَرازیدَن:بَراز- اَنده= بَرازَنده
بَرآشُفتَن،بَرآشوبیدَن:بَرآشوب-اَنده=بَرآشوبَنده
بَراُفتادَن،بَراُفتیدَن:بَراُفت-اَنده= بَراُفتَنده
بَراَفراختَن،بَراَفرازیدَن:بَراَفراز-اَنده= بَراَفرازَنده
( گویا گویِشِ اَفراشتَن نُوین تَر اَز اَفراختَن اَست، شایَد پارتی یا پَهلَوی باشَد.)
بَراَفکَندَن،بَراَفکَنیدَن:بَراَفکَن-اَنده=بَراَفکَنَنده
بَرآمَدَن،بَرآییدَن:بَرآی-اَنده= بَرآیَنده
بَراَنداختَن،بَراَندازیدَن:بَراَنداز-اَنده=بَراَندازَنده
بَراَنگیختَن،بَراَنگیزیدَن:بَراَنگیز-اَنده=بَراَنگیزَنده
بَرآوَردَن:بَرآوَر-اَنده=بَرآوَرَنده
بَرآهیختَن،بَرآهیزیدَن:بَرآهیز-اَنده=بَرآهیزَنده
بَرتافتَن،بَرتابیدَن:بَرتاب-اَنده=بَرتابَنده
بَرجَستَن،بَرجَهیدَن:بَرجَه-اَنده=بَرجَهَنده
بَرچیدَن،بَرچینیدَن:بَرچین-اَنده=بَرچینَنده
بَرخاستَن،بَرخیزیدَن:بَرخیز-اَنده=بَرخیزَنده
بَرخوردَن:بَرخور-اَنده= بَرخورَنده
بَرخیدَن:بَرخ-اَنده=بَرخَنده(بَرخ= بَخش)
بَرداشتَن،بَرداریدَن:بَردار-اَنده=بَردارَنده
بَردَمیدَن:بَردَم-اَنده= بَردَمَنده
بُردَن،بَریدَن:بَر-اَنده=بَرَنده(حامِل)
بَردیدَن،بَربینیدَن:بَربین-اَنده=بَربینَنده
بَررِسیدَن:بَررِس-اَنده=بَررِسَنده
بَرزیدَن:بَرز-اَنده=بَرزَنده(تَمرین کُنَنده)
بِرِشتَن،بِرییدَن:بِری-اَنده=بِریَنده(toster)
بَرشُدَن،بَرشَویدَن:بَرشَو-اَنده= بَرشَوَنده
بَرشِکَستَن،بَرشِکَنیدَن:بَرشِکَن-اَنده=بَرشِکَنَنده
بَرشُماردَن:بَرشُمار-اَنده=بَرشُمارَنده
بَرغالِشتَن،بَرغالیدَن:بَرغال-اَنده=بَرغالَنده
بَرکَردَن،بَرکُنیدَن:بَرکُن-اَنده=بَرکُنَنده
بَرکِشیدَن:بَرکِش-اَنده=بَرکِشَنده
بَرکَندَن:بَرکَن-اَنده=بَرکَنَنده
بَرگَشتَن،بَرگَردیدَن:بَرگَرد-اَنده=بَرگَردَنده
بَرگُزیدَن،بَرگُزینیدَن:بَرگُزین-اَنده=بَرگُزینَنده
بَرگُماشتَن،بَرگُماردَن:بَرگُمار-اَنده=بَرگُمارَنده
بَرماسیدَن:بَرماس-اَنده=بَرماسَنده
بَرمَسیدَن:بَرمَس-اَتده=بَرمَسَنده
( مَس واژه ای ایرانی-اُروپایی ست که دَر فَرانسَوی اَز آن massage = ماساژ بَرساخته وَ به اَرَبی رَفته وَ به دیسِ مَسح دَرآمَده که دَر آیینِ شُستار یا شویِشِ نَماز (وُضو) به مینه یِ مالیدَن دَستِ خیس به سَر وُ دَست وُ پای اَست ، هَم چِنین مَسیح دَر اَرَبی وَ مَشیا دَر اِبری کَسی اَست که روغَنِ یا آب به تَن اَش مالیده شُده اَست.)
بَرهَم خوردَن:بَرهَم خور-اَنده=بَرهَم خورَنده
بُریدَن:بُر-اَنده=بُرَنده
بَزمیدَن:بَزم-اَنده=بَزمَنده
بَستَن،بَندیدَن:بَند-اَنده=بَندَنده
بَس شُماردَن:بَس شُمار-اَنده=بَس شُمارَنده
بَساویدَن:بَساو-اَنده= بَساوَنده
( واتِ ب  پیش وَند اَست )
بَسیجیدَن:بَسیج-اَنده= بَسیجَنده
( بَسیگ وَ بَسیگَنده  پارسی تَر اَست ! دَر اینجا هَم ب پیش وَند اَست .)
بوسیدَن:بوس-اَنده= بوسَنده
بوییدَن:بوی-اَنده= بویَنده
بودَن،باشیدَن:باش-اَنده= باشَنده(واجِد،هَستَنده)
(وُجود=باشَندِگی،هَستَندِگی؛
موجود=بوده،باشیده، هَستیده)
به هَم خوردَن:به هَم خور-اَنده=به هَم خورَنده
به هَم پیچیدَن:به هَم پیچ-اَنده=به هَم پیچَنده
به هَم ریختَن ، به هَم ریزیدَن:
به هَم ریز-اَنده= به هَم ریزَنده
بیختَن،بیزیدَن:بیز-اَنده= بیزَنده ( کَسی یا چیزی که سَره را اَز ناسَره هَم جُدا می کُند، به چِهرِ ویختَن وَ ویزیدَن هم نِوِشته وَ گُفته شُده که دَر پارسی به دیسِ آویختَن وَ آویزیدَن به کار می رَوَد.)
بیگَشتَن،بیگاریدَن:بیگار-اَنده=بیگارَنده
(نامِ:خُداوَند،ایزَد،یَزدان،مَزدا،اورمَزد،هُرمَز،اَهورامَزدا دَر زَبانِ سَکایی یا سُغدی که به مادَر زَبان هایِ هِندواُروپایی نَزدیک اَست به دیس هایِ گوناگون واگویی می شُده : بَغ ( بَغداد،بَغِستان/ بیستون، بَغدُخت/بیدُخت،بَغلان) ؛ بَخ( بَخشیدَن، بَخشودَن، بَخشِش: دَر راهِ بَخ یا خُدا دادَن)، بَگ ( بَگرام) ، بَک( اُزبَک، نامِ بَغ دَر گویِشِ تورانیِ نیم روزی) ، بِیک( بِیکی، نامِ خانِوادِگی بَرنامیده / مَنسوب به بِیک)، بیگ( بیگلَری) ، بِیگ ( نامِ زَن) ، big ( دَر اِنگِلیسی به مینه یِ بُزُرگ، کَلان ، فُروزه یِ خُداوَند )
 بیگ = خُدا :بیگاری بیگ -آر- ای: مینه یِ بُنیادین: بی مُزد وُ پاداش دَر راه خُدا کار کَردَن ، پِیمیده( مَفهوم): دَر بَرابَرِ مُزدِ کَم کار کَردَن)
می تَوان با هَم اَندیشیِ پارسی دوستان اَز این واژه هایِ پارسی بَرابَرنَهاد هایِ شایِسته دَر رِشته هایِ گوناگونِ دانِش وَ بینِش به جایِ واژِگانِ بیگانه بَرنَهاد !
به اُمیدِ پِی گیریِ جُستار!
تَن دُرُست وُ مَن دُرُست باشید♡]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>با سه پَند ♤<br />
دُنباله ی پِی رِستِ نام وَ زابِ کُنَنده هایی که با واتِ &#8221; ب&#8221; می آغازَند :<br />
باختَن ، بازیدَن : باز- اَنده = بازَنده<br />
باریدَن : بار &#8211; اَنده = بارَنده<br />
( بار چهرِ دیَگَری اَز پُر اَست )<br />
بازآوَردَن:بازآوَر-اَنده=بازآوَرَنده<br />
بازدیدَن،بازبینیدَن:بازبین-اَنده=بازبینَنده<br />
بازپُرسیدَن:بازپُرس-اَنده= پازپُرسَنده<br />
بازتافتَن،بازتابیدَن:بازتاب-اَنده=بازتابَنده<br />
بازخواستَن،بازخواهیدَن:بازخواه-اَنده=بازخواهَنده<br />
بازداشتَن،بازداریدَن:بازدار-اَنده=بازدارَنده<br />
بازدادَن،بازدَهیدَن:بازدَه-انده=بازدَهَنده<br />
بازرِسیدَن:بازرِس-اَنده=بازرِسَنده<br />
بازکَردَن،بازکُنیدَن:بازکُن-اَنده=بازکُنَنده<br />
بازگَشتَن،بازگَردیدَن:بازگَرد-اَنده=بازگَردَنده<br />
بازگِرِفتَن،بازگیریدَن:بازگیر-اَنده=بازگیرَنده<br />
بازماندَن:بازمان-اَنده=بازمانَنده<br />
بازنِشَستَن،بازنِشینیدَن:بازنِشین-اَنده=بازنِشینَنده<br />
بافتَن،بافیدَن:باف-اَنده= بافَنده(نَسّاج)<br />
باکیدَن:باک-اَنده=باکَنده<br />
بالِشتَن،بالیدَن:بال-اَنده=بالَنده<br />
بایِستَن،باییدَن:بای-اَنده=بایَنده(جابِر)<br />
بَختَن،بَزیدَن:بَز-اَنده=بَزَنده<br />
بَخشیدَن:بَخش-اَنده=بَخشَنده(قاسِم)<br />
بَخشودَن،بَخشاییدَن:بَخشای-اَنده=بَخشایَنده(غافِر)<br />
(مِهربان وَ مِهربانَنده:مِهربانیدَن:مِهربان- اَنده= مِهربانَنده بَرابَرنَهادِ دُرُستِ رَحمان وُ رَحیم اَند ؛مِهر:نَمادِ بُزُرگواری وَ خورشید اَست که بان یا نیر(نور)اَش را به دُرُستکار وَ نادُرُستکار می تابانَد ؛ بان وَ بام دو واژه یِ کُهَن وَ ناشِناخته بَرایِ پارسی زَبانانِ اِمروزاَند به مینِشِ :<br />
شید،شان،روشَنی،نیر،فُروغ،فَرره&#8230;و هَم ریشه با to beam اِنگِلیسی  که  دَر واژه هایی چون:کَدبانو= روشَنیِ خانه ، بامیان=روشَنِستان، بامداد= به اَرَبی: نورِ عَلی نور زیرا داد هَم مینه یِ راستین اَش فُروغ اَست به جای مانده اَند ، هَر چَند داویده (اِدِِّعا) شُده که رَحم اَرَبی ریشه یِ ایرانی یا سَکایی داشته وَ هَمان رام به مینِش ایزَد اَست دَر واژه هایی چون: بَهرام،شَهرام،رامین،رامهُرمُز،رامبُد،رامسَر،مَهرام..به دیده می شَوَد که بایَد  بازپَژوهیده گَردَد.)<br />
بَرازیدَن:بَراز- اَنده= بَرازَنده<br />
بَرآشُفتَن،بَرآشوبیدَن:بَرآشوب-اَنده=بَرآشوبَنده<br />
بَراُفتادَن،بَراُفتیدَن:بَراُفت-اَنده= بَراُفتَنده<br />
بَراَفراختَن،بَراَفرازیدَن:بَراَفراز-اَنده= بَراَفرازَنده<br />
( گویا گویِشِ اَفراشتَن نُوین تَر اَز اَفراختَن اَست، شایَد پارتی یا پَهلَوی باشَد.)<br />
بَراَفکَندَن،بَراَفکَنیدَن:بَراَفکَن-اَنده=بَراَفکَنَنده<br />
بَرآمَدَن،بَرآییدَن:بَرآی-اَنده= بَرآیَنده<br />
بَراَنداختَن،بَراَندازیدَن:بَراَنداز-اَنده=بَراَندازَنده<br />
بَراَنگیختَن،بَراَنگیزیدَن:بَراَنگیز-اَنده=بَراَنگیزَنده<br />
بَرآوَردَن:بَرآوَر-اَنده=بَرآوَرَنده<br />
بَرآهیختَن،بَرآهیزیدَن:بَرآهیز-اَنده=بَرآهیزَنده<br />
بَرتافتَن،بَرتابیدَن:بَرتاب-اَنده=بَرتابَنده<br />
بَرجَستَن،بَرجَهیدَن:بَرجَه-اَنده=بَرجَهَنده<br />
بَرچیدَن،بَرچینیدَن:بَرچین-اَنده=بَرچینَنده<br />
بَرخاستَن،بَرخیزیدَن:بَرخیز-اَنده=بَرخیزَنده<br />
بَرخوردَن:بَرخور-اَنده= بَرخورَنده<br />
بَرخیدَن:بَرخ-اَنده=بَرخَنده(بَرخ= بَخش)<br />
بَرداشتَن،بَرداریدَن:بَردار-اَنده=بَردارَنده<br />
بَردَمیدَن:بَردَم-اَنده= بَردَمَنده<br />
بُردَن،بَریدَن:بَر-اَنده=بَرَنده(حامِل)<br />
بَردیدَن،بَربینیدَن:بَربین-اَنده=بَربینَنده<br />
بَررِسیدَن:بَررِس-اَنده=بَررِسَنده<br />
بَرزیدَن:بَرز-اَنده=بَرزَنده(تَمرین کُنَنده)<br />
بِرِشتَن،بِرییدَن:بِری-اَنده=بِریَنده(toster)<br />
بَرشُدَن،بَرشَویدَن:بَرشَو-اَنده= بَرشَوَنده<br />
بَرشِکَستَن،بَرشِکَنیدَن:بَرشِکَن-اَنده=بَرشِکَنَنده<br />
بَرشُماردَن:بَرشُمار-اَنده=بَرشُمارَنده<br />
بَرغالِشتَن،بَرغالیدَن:بَرغال-اَنده=بَرغالَنده<br />
بَرکَردَن،بَرکُنیدَن:بَرکُن-اَنده=بَرکُنَنده<br />
بَرکِشیدَن:بَرکِش-اَنده=بَرکِشَنده<br />
بَرکَندَن:بَرکَن-اَنده=بَرکَنَنده<br />
بَرگَشتَن،بَرگَردیدَن:بَرگَرد-اَنده=بَرگَردَنده<br />
بَرگُزیدَن،بَرگُزینیدَن:بَرگُزین-اَنده=بَرگُزینَنده<br />
بَرگُماشتَن،بَرگُماردَن:بَرگُمار-اَنده=بَرگُمارَنده<br />
بَرماسیدَن:بَرماس-اَنده=بَرماسَنده<br />
بَرمَسیدَن:بَرمَس-اَتده=بَرمَسَنده<br />
( مَس واژه ای ایرانی-اُروپایی ست که دَر فَرانسَوی اَز آن massage = ماساژ بَرساخته وَ به اَرَبی رَفته وَ به دیسِ مَسح دَرآمَده که دَر آیینِ شُستار یا شویِشِ نَماز (وُضو) به مینه یِ مالیدَن دَستِ خیس به سَر وُ دَست وُ پای اَست ، هَم چِنین مَسیح دَر اَرَبی وَ مَشیا دَر اِبری کَسی اَست که روغَنِ یا آب به تَن اَش مالیده شُده اَست.)<br />
بَرهَم خوردَن:بَرهَم خور-اَنده=بَرهَم خورَنده<br />
بُریدَن:بُر-اَنده=بُرَنده<br />
بَزمیدَن:بَزم-اَنده=بَزمَنده<br />
بَستَن،بَندیدَن:بَند-اَنده=بَندَنده<br />
بَس شُماردَن:بَس شُمار-اَنده=بَس شُمارَنده<br />
بَساویدَن:بَساو-اَنده= بَساوَنده<br />
( واتِ ب  پیش وَند اَست )<br />
بَسیجیدَن:بَسیج-اَنده= بَسیجَنده<br />
( بَسیگ وَ بَسیگَنده  پارسی تَر اَست ! دَر اینجا هَم ب پیش وَند اَست .)<br />
بوسیدَن:بوس-اَنده= بوسَنده<br />
بوییدَن:بوی-اَنده= بویَنده<br />
بودَن،باشیدَن:باش-اَنده= باشَنده(واجِد،هَستَنده)<br />
(وُجود=باشَندِگی،هَستَندِگی؛<br />
موجود=بوده،باشیده، هَستیده)<br />
به هَم خوردَن:به هَم خور-اَنده=به هَم خورَنده<br />
به هَم پیچیدَن:به هَم پیچ-اَنده=به هَم پیچَنده<br />
به هَم ریختَن ، به هَم ریزیدَن:<br />
به هَم ریز-اَنده= به هَم ریزَنده<br />
بیختَن،بیزیدَن:بیز-اَنده= بیزَنده ( کَسی یا چیزی که سَره را اَز ناسَره هَم جُدا می کُند، به چِهرِ ویختَن وَ ویزیدَن هم نِوِشته وَ گُفته شُده که دَر پارسی به دیسِ آویختَن وَ آویزیدَن به کار می رَوَد.)<br />
بیگَشتَن،بیگاریدَن:بیگار-اَنده=بیگارَنده<br />
(نامِ:خُداوَند،ایزَد،یَزدان،مَزدا،اورمَزد،هُرمَز،اَهورامَزدا دَر زَبانِ سَکایی یا سُغدی که به مادَر زَبان هایِ هِندواُروپایی نَزدیک اَست به دیس هایِ گوناگون واگویی می شُده : بَغ ( بَغداد،بَغِستان/ بیستون، بَغدُخت/بیدُخت،بَغلان) ؛ بَخ( بَخشیدَن، بَخشودَن، بَخشِش: دَر راهِ بَخ یا خُدا دادَن)، بَگ ( بَگرام) ، بَک( اُزبَک، نامِ بَغ دَر گویِشِ تورانیِ نیم روزی) ، بِیک( بِیکی، نامِ خانِوادِگی بَرنامیده / مَنسوب به بِیک)، بیگ( بیگلَری) ، بِیگ ( نامِ زَن) ، big ( دَر اِنگِلیسی به مینه یِ بُزُرگ، کَلان ، فُروزه یِ خُداوَند )<br />
 بیگ = خُدا :بیگاری بیگ -آر- ای: مینه یِ بُنیادین: بی مُزد وُ پاداش دَر راه خُدا کار کَردَن ، پِیمیده( مَفهوم): دَر بَرابَرِ مُزدِ کَم کار کَردَن)<br />
می تَوان با هَم اَندیشیِ پارسی دوستان اَز این واژه هایِ پارسی بَرابَرنَهاد هایِ شایِسته دَر رِشته هایِ گوناگونِ دانِش وَ بینِش به جایِ واژِگانِ بیگانه بَرنَهاد !<br />
به اُمیدِ پِی گیریِ جُستار!<br />
تَن دُرُست وُ مَن دُرُست باشید♡		</p>
<div class="wpulike wpulike-default ">
<div class="wp_ulike_general_class wp_ulike_is_not_liked"><button type="button"
					aria-label="دکمه پسندیدن"
					data-ulike-id="11945"
					data-ulike-nonce="a7134c6acf"
					data-ulike-type="comment"
					data-ulike-template="wpulike-default"
					data-ulike-display-likers=""
					data-ulike-likers-style="popover"
					class="wp_ulike_btn wp_ulike_put_image wp_comment_btn_11945"></button><span class="count-box wp_ulike_counter_up" data-ulike-counter-value="0"></span>			</div>
</div>
]]></content:encoded>
		
			</item>
		<item>
		<title>
		توسط: مَگِشت		</title>
		<link>https://parsianjoman.org/8424/%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d8%a2%d8%b0%d8%b1%db%8c/#comment-11944</link>

		<dc:creator><![CDATA[مَگِشت]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 28 Jun 2021 11:13:06 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://parsianjoman.org/?p=8424#comment-11944</guid>

					<description><![CDATA[با سه پَند ♤
جُستاری ( مَطلَبی) دَر باره یِ بازرویانی وَ بِه سازیِ زَبانِ پارسی
زَبانِ پارسی با سِپُردَن زَمانی دیرپا وَ با گَزَشتَن اَز بازدارَنده هایِ پُرشُمار، نامیرایی وَ جاوِدانِگی خود را نِشان داده، دَر بَرابَرِ زَبان هایی چون : آسوری ، بابِلی ، ایلامی ، کَلدانی ، سومِری ، یونانی ، اَرَبی ، تورَکی ( تورانی) ، مُغولی ، اُزبَکی ، روسی ، فَرانسَوی وَ اَکنون اِنگِلیسیِ آمریکایی که هَر کُدام دَر زَمان خود دَستِ بالایی را داشته وَ دارَند ایستادِگی وُ پایداری کَرده  وُ می کُنَد.اَز میانِ هَمه یِ این ها سَهمگین تَرین آسیب را زَبانِ اَرَبی به پارسی زَده ، زیرا کارکَرد دَستورِ زَبان را سُست وُ ناتَوان کَرده وَ با دَرآیِشِ واژه های اَش کاربُردِ واژه هایِ پارسی را تا نَزدیک به نیمی اَز کار اَنداخته اَست وَ این گونه اَز زایایی ، رویِش وُ بالَندِگیِ زَبانِ پارسی پیش گیری کَرده اَست.دویومین گَزَند را دَر زَمان کُنونی اِنگِلیسیِ آمریکایی  دَر زَمینه یِ واژه های دانِشی می زَنَد . بَرایِ رَستاخیزِ پارسی این دو بازدارَنده یِ دیرین وُ اِمروزین را بایَد پاسید وُ پایید وَ به آن ها زودرَنج بود.
اَندیشمَندان وَ زَبان وَرزانِ پارسی دَر سَده هایِ آغازین وَ میانینِ خورشیدی با اَبزارِ چامه- وَ داستان سَرایی کوشیدَند وَ تَوانِستَند زَبانِ پارسی را دَر بَرابَرِ اَرَبی زِنده نِگَه دارَند وَ دَر این راه کام یاب گَشتَند ، پَس اَز آنان ماییم که راهِ آنان را دَر این زَمان پِی بِگیریم به گُفته ای فَرزَندِ زَمانِ خود باشیم!
یِکینِگی ( اولَویَّت )رویارویی  با زَبانِ اِنگلیسی دَر این روزِگار ،  نُخُست واژه سازی وَ پارسی نِویسی دَر دانِش هایِ آزمودَنی ( عُلومِ طَبیعی/ تَجرُبی) می تَوانَد باشَد.گَنجینه یِ واژِگان ما دَر زَمینه یِ  این دانِش ها بِسیار اَندَک وُ ناچیز اَست زیرا دَر گُزَشته زَبانِ دانِش وَ  هَتا بینِش اَرَبی بوده وَ دانِشمَندان ایرانی مَگَر اَندَکی یافته ها وَ اَندیشه های شان را به اَرَبی می نِوِشتَند .اَز این رو پارسیِ کُنونی بَستَرِ پَهن وُ گُستَرده ای بَرایِ بَرداشت اَز واژه هایِ دانِشی وَ بینِشی دَر دَست رِس نَدارَد.اَگَر چه شایَد این فِتاد می تَوانَد سودمَند هَم باشَد چون ناگُزیر به اَندیشیدَن می شَویم لیک گامِ نُخُست پارسی شِناسی ست.زَبان هایِ پیشرو وَ پیشتازِ کُنونی مانَندِ اِنگلیسی ، فَرانسَوی وَ آلمانی هَم ، چِنین بَستَری را نَداشتَند هَر چَند یِک شَبه  هَم به این جایگاه نَرِسیدَند.زَبانِ پارسی دو خوش بَختیِ مَهین دارَد :۱- زَبانی ست کُهَن ، ژَرف وُ نیک اَز نِگَرِ دَرونی وَ زیبا وُ خوش آوا اَز نِگَرِ بیرونی ، دارایِ دَستورِ زَبان وَ واژِگانی ست که تاکُنون آن چِنان که بایَد وَ شایَد اَز تَوانِش به کُنِش دَرنَیامَده که با پَژوهِش ، جویِش ، داِنِش وَ اَندیشَندِگی می تَوانَد باز به کار اَنداخته شَوَد.۲- زَبانِ پارسی اَز شاخه یِ زَبان هایِ هِند وُ اُروپایی یا بِه تَر بِگوییم ایرانی- اُروپایی اَست ،به این مینِش که ساختار دَستور زَبانی وَ واژه سازیِ بیرونی وَ جَهان بینیِ میناییِ دَرونی واژه های اَش با آنان تا اَندازه یِ فَراوانی هَمانَند اَست ، بُنابَراین دَر بَرخی جاها می تَوان اَز آنان گَرته بَرداری کَرد.نوکته یِ مَهَندِ دیگَری که بایَد بیش اَز پیش پُرنِگَریست این اَست که زَبانِ اَرَبی گَنجینه یِ بِسیاری اَز واژه هایِ پارسی را دَر خود دارَد که بازشِناخت آن ها نیازمَندِ اَرَبی شِناسی وَ ریشه شِناسی اَست ، چِرایی آن هَم بِسیار روشَن اَست : اَرَبی زَبانی بومی بوده وَ هِنگامی که اَرَبیان  ایرانِ اَبَرتَوانمَند را فُرومی گیرَند بَرایِ تَواتنمَند ساختَنِ زَبانِ شان که تَنها نیاز هایِ بومیِ آنان را بَرمی آوَرده نه نیازهایِ یِک فَرمان فَرمایی را ، چاره ای مَگر  اَز به کارگیریِ واژِگانِ پارسی نَداشتَند با این رَوِش که بَرخی را بی کَم وُ کاست به کار گِرِفتَند وَلی آن ها را با گویِشِ خود هَم آهَنگ ساختَند ، وات ها را می دِگَراندَند ( تَغییر می دادَند ) وَ اَز بَرخی ریشه یِ سه تایی پَدید آوَرده وَ با رَوِشِ شِکافتاری (اِشتِقاق )نوواژه می ساختَند.اَز نِگَرِ فَرزانِش وَری( فَلسَفی) آدَمی اَز دو راه جَهانِ دَرون وَ بیرون را می شِناسَد :۱- سَهِش هایِ پَنج گانه : بینایی ، شِنَوایی ، بویایی ، جِشایی ، ساوایی( بَساوایی)۲- اَز راه اَندیشه : اَندیشیدَن بی زَبان وَ زَبان بی واژه شُدَنی نیست ،واژه دَر کالبُدی نیرومَند وَ کارا به نامِ دَستورِ زَبان ، واژه هایی با ساختاری زودیاب وَ مینِشی ( مَعنایی )ژرف وَ باریک بینانه . با چنین زَبانی اَست که اَندیشه یِ سُخَن وَران اَش هَمین گونه می گَردَد. پارسی زَبانانِ اِمروزی وَختی به جَهانِ دانِش دَرمی آیَند وَ می خاهَند به زَبانِ دانِش سُخَن بِگویَند وَ بِنِویسَند وَ یا بِخانَند اَبزارِشان واژِگانی اَند که دَر زَمینه یِ دبیره گانی ( اَدَبیات) بَرساخته شُده اَند ، گُمان نِمی کُنَم دانِشمَندانِ اِنگِلیسی زَبان که هَر روز پَدیده نُوینی دَر دانِش را دَر دانِش می سازَند یا می یابَند با گَنجینه یِ دَبیرگانی( اَدَبی) خود بیَندیشَند.این سُخَن به این مینِش نیست که پارسی زَبانان  پِی وَندِ خود را با دَبیره گان بِبُرَند بَساکه بایَد با چامه وُ چَکامه وُ سُرود هَم دَم  شَوَند وَ اَز پیشینیان بیاموزَند ، پَند گیرَند وَ به آرامِشِ رَوانی بِرِسَند .وَلی نوکته این جاست که هِنگامی به سُراغِ دانِش می رَوَند با واژه های آن زَمینه یِ ویژه بیَندیشَند .بایَد نُخُست آراستمانی( نِظامی) دَر پارسی پِی کَند وَ نَهاده شَوَد که اَز دِلِ آن زِهن وَ اَندیشه آرایِشمَند ( مُنَظَّم ) شَوَد ، بَرایِ نِمونه نِمی تَوان این نِگَر را داشت که دَر رانَندِگی هَمه یِ رانَندِگان آرایِشمَند باشَند دَر هالی که آیین های رانَندگی یا نَباشَد  یا آن را به کار نَبَندَند  وَ سازمان هایی چون شَهرداری وَ شَهربانی هَم دَر ساخت خیابان ، چراغ راهنَمایی..کوتاهی کُنَند.سُستی کُنونیِ پارسی دَر  رویارویی با دانِش روز اَفزون دَر سَده یِ ۲۱ ، فَراوان شُدَنِ واژه ها دَر زَبان اَست . راهِ بَرون رَفت اَز این دُشواری  وُ ناتَوانی  بِه سازیِ وُ نوسازیِ دَستورِ زَبان وَ به کارگیری واژِهایِ اَز کار اَنداخته شُده ، واژه سازی وُ واژه گُزینی کُنا وُ پویا ( فَعّال )هَمِگانی ست این گونه که ویژِشمَندان ( مُتِخَصصِّانِ) هَر رِشته ای با چیرِگی به دانِشِ خود وَ با دانِستَنِ  دَستورِ زَبانِ پارسی وَ گَنجینه یِ واژِگان به واژه پَردازی وَ بَرابَرنَهاد سازی بِپَردازَند.اَگَر بِخاهیم لاک پُشتی راه بِرَویم به جایِ سَد سال این کار دِویست سال به دِرازا می کِشَد گَرچه خَرگوشی دَویدَن هَم ما را اَز نِپَس ( نَفَس) می اَندازَد ، بایَد نه به این آهِستِگی وَ نه به آن هِستِگی گام بَرداریم.زَمانی خوش اَندیش ،  راست اَندیش ، ژَرف اَندیش وُ زایااَندیش می شَویم که زَبانی سامانمَند ، آرایِشمَند وُ آراسته وُ پِی راسته داشته باشیم!
با تَن دُرُستی وُ مَن دُرُستی♡]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>با سه پَند ♤<br />
جُستاری ( مَطلَبی) دَر باره یِ بازرویانی وَ بِه سازیِ زَبانِ پارسی<br />
زَبانِ پارسی با سِپُردَن زَمانی دیرپا وَ با گَزَشتَن اَز بازدارَنده هایِ پُرشُمار، نامیرایی وَ جاوِدانِگی خود را نِشان داده، دَر بَرابَرِ زَبان هایی چون : آسوری ، بابِلی ، ایلامی ، کَلدانی ، سومِری ، یونانی ، اَرَبی ، تورَکی ( تورانی) ، مُغولی ، اُزبَکی ، روسی ، فَرانسَوی وَ اَکنون اِنگِلیسیِ آمریکایی که هَر کُدام دَر زَمان خود دَستِ بالایی را داشته وَ دارَند ایستادِگی وُ پایداری کَرده  وُ می کُنَد.اَز میانِ هَمه یِ این ها سَهمگین تَرین آسیب را زَبانِ اَرَبی به پارسی زَده ، زیرا کارکَرد دَستورِ زَبان را سُست وُ ناتَوان کَرده وَ با دَرآیِشِ واژه های اَش کاربُردِ واژه هایِ پارسی را تا نَزدیک به نیمی اَز کار اَنداخته اَست وَ این گونه اَز زایایی ، رویِش وُ بالَندِگیِ زَبانِ پارسی پیش گیری کَرده اَست.دویومین گَزَند را دَر زَمان کُنونی اِنگِلیسیِ آمریکایی  دَر زَمینه یِ واژه های دانِشی می زَنَد . بَرایِ رَستاخیزِ پارسی این دو بازدارَنده یِ دیرین وُ اِمروزین را بایَد پاسید وُ پایید وَ به آن ها زودرَنج بود.<br />
اَندیشمَندان وَ زَبان وَرزانِ پارسی دَر سَده هایِ آغازین وَ میانینِ خورشیدی با اَبزارِ چامه- وَ داستان سَرایی کوشیدَند وَ تَوانِستَند زَبانِ پارسی را دَر بَرابَرِ اَرَبی زِنده نِگَه دارَند وَ دَر این راه کام یاب گَشتَند ، پَس اَز آنان ماییم که راهِ آنان را دَر این زَمان پِی بِگیریم به گُفته ای فَرزَندِ زَمانِ خود باشیم!<br />
یِکینِگی ( اولَویَّت )رویارویی  با زَبانِ اِنگلیسی دَر این روزِگار ،  نُخُست واژه سازی وَ پارسی نِویسی دَر دانِش هایِ آزمودَنی ( عُلومِ طَبیعی/ تَجرُبی) می تَوانَد باشَد.گَنجینه یِ واژِگان ما دَر زَمینه یِ  این دانِش ها بِسیار اَندَک وُ ناچیز اَست زیرا دَر گُزَشته زَبانِ دانِش وَ  هَتا بینِش اَرَبی بوده وَ دانِشمَندان ایرانی مَگَر اَندَکی یافته ها وَ اَندیشه های شان را به اَرَبی می نِوِشتَند .اَز این رو پارسیِ کُنونی بَستَرِ پَهن وُ گُستَرده ای بَرایِ بَرداشت اَز واژه هایِ دانِشی وَ بینِشی دَر دَست رِس نَدارَد.اَگَر چه شایَد این فِتاد می تَوانَد سودمَند هَم باشَد چون ناگُزیر به اَندیشیدَن می شَویم لیک گامِ نُخُست پارسی شِناسی ست.زَبان هایِ پیشرو وَ پیشتازِ کُنونی مانَندِ اِنگلیسی ، فَرانسَوی وَ آلمانی هَم ، چِنین بَستَری را نَداشتَند هَر چَند یِک شَبه  هَم به این جایگاه نَرِسیدَند.زَبانِ پارسی دو خوش بَختیِ مَهین دارَد :۱- زَبانی ست کُهَن ، ژَرف وُ نیک اَز نِگَرِ دَرونی وَ زیبا وُ خوش آوا اَز نِگَرِ بیرونی ، دارایِ دَستورِ زَبان وَ واژِگانی ست که تاکُنون آن چِنان که بایَد وَ شایَد اَز تَوانِش به کُنِش دَرنَیامَده که با پَژوهِش ، جویِش ، داِنِش وَ اَندیشَندِگی می تَوانَد باز به کار اَنداخته شَوَد.۲- زَبانِ پارسی اَز شاخه یِ زَبان هایِ هِند وُ اُروپایی یا بِه تَر بِگوییم ایرانی- اُروپایی اَست ،به این مینِش که ساختار دَستور زَبانی وَ واژه سازیِ بیرونی وَ جَهان بینیِ میناییِ دَرونی واژه های اَش با آنان تا اَندازه یِ فَراوانی هَمانَند اَست ، بُنابَراین دَر بَرخی جاها می تَوان اَز آنان گَرته بَرداری کَرد.نوکته یِ مَهَندِ دیگَری که بایَد بیش اَز پیش پُرنِگَریست این اَست که زَبانِ اَرَبی گَنجینه یِ بِسیاری اَز واژه هایِ پارسی را دَر خود دارَد که بازشِناخت آن ها نیازمَندِ اَرَبی شِناسی وَ ریشه شِناسی اَست ، چِرایی آن هَم بِسیار روشَن اَست : اَرَبی زَبانی بومی بوده وَ هِنگامی که اَرَبیان  ایرانِ اَبَرتَوانمَند را فُرومی گیرَند بَرایِ تَواتنمَند ساختَنِ زَبانِ شان که تَنها نیاز هایِ بومیِ آنان را بَرمی آوَرده نه نیازهایِ یِک فَرمان فَرمایی را ، چاره ای مَگر  اَز به کارگیریِ واژِگانِ پارسی نَداشتَند با این رَوِش که بَرخی را بی کَم وُ کاست به کار گِرِفتَند وَلی آن ها را با گویِشِ خود هَم آهَنگ ساختَند ، وات ها را می دِگَراندَند ( تَغییر می دادَند ) وَ اَز بَرخی ریشه یِ سه تایی پَدید آوَرده وَ با رَوِشِ شِکافتاری (اِشتِقاق )نوواژه می ساختَند.اَز نِگَرِ فَرزانِش وَری( فَلسَفی) آدَمی اَز دو راه جَهانِ دَرون وَ بیرون را می شِناسَد :۱- سَهِش هایِ پَنج گانه : بینایی ، شِنَوایی ، بویایی ، جِشایی ، ساوایی( بَساوایی)۲- اَز راه اَندیشه : اَندیشیدَن بی زَبان وَ زَبان بی واژه شُدَنی نیست ،واژه دَر کالبُدی نیرومَند وَ کارا به نامِ دَستورِ زَبان ، واژه هایی با ساختاری زودیاب وَ مینِشی ( مَعنایی )ژرف وَ باریک بینانه . با چنین زَبانی اَست که اَندیشه یِ سُخَن وَران اَش هَمین گونه می گَردَد. پارسی زَبانانِ اِمروزی وَختی به جَهانِ دانِش دَرمی آیَند وَ می خاهَند به زَبانِ دانِش سُخَن بِگویَند وَ بِنِویسَند وَ یا بِخانَند اَبزارِشان واژِگانی اَند که دَر زَمینه یِ دبیره گانی ( اَدَبیات) بَرساخته شُده اَند ، گُمان نِمی کُنَم دانِشمَندانِ اِنگِلیسی زَبان که هَر روز پَدیده نُوینی دَر دانِش را دَر دانِش می سازَند یا می یابَند با گَنجینه یِ دَبیرگانی( اَدَبی) خود بیَندیشَند.این سُخَن به این مینِش نیست که پارسی زَبانان  پِی وَندِ خود را با دَبیره گان بِبُرَند بَساکه بایَد با چامه وُ چَکامه وُ سُرود هَم دَم  شَوَند وَ اَز پیشینیان بیاموزَند ، پَند گیرَند وَ به آرامِشِ رَوانی بِرِسَند .وَلی نوکته این جاست که هِنگامی به سُراغِ دانِش می رَوَند با واژه های آن زَمینه یِ ویژه بیَندیشَند .بایَد نُخُست آراستمانی( نِظامی) دَر پارسی پِی کَند وَ نَهاده شَوَد که اَز دِلِ آن زِهن وَ اَندیشه آرایِشمَند ( مُنَظَّم ) شَوَد ، بَرایِ نِمونه نِمی تَوان این نِگَر را داشت که دَر رانَندِگی هَمه یِ رانَندِگان آرایِشمَند باشَند دَر هالی که آیین های رانَندگی یا نَباشَد  یا آن را به کار نَبَندَند  وَ سازمان هایی چون شَهرداری وَ شَهربانی هَم دَر ساخت خیابان ، چراغ راهنَمایی..کوتاهی کُنَند.سُستی کُنونیِ پارسی دَر  رویارویی با دانِش روز اَفزون دَر سَده یِ ۲۱ ، فَراوان شُدَنِ واژه ها دَر زَبان اَست . راهِ بَرون رَفت اَز این دُشواری  وُ ناتَوانی  بِه سازیِ وُ نوسازیِ دَستورِ زَبان وَ به کارگیری واژِهایِ اَز کار اَنداخته شُده ، واژه سازی وُ واژه گُزینی کُنا وُ پویا ( فَعّال )هَمِگانی ست این گونه که ویژِشمَندان ( مُتِخَصصِّانِ) هَر رِشته ای با چیرِگی به دانِشِ خود وَ با دانِستَنِ  دَستورِ زَبانِ پارسی وَ گَنجینه یِ واژِگان به واژه پَردازی وَ بَرابَرنَهاد سازی بِپَردازَند.اَگَر بِخاهیم لاک پُشتی راه بِرَویم به جایِ سَد سال این کار دِویست سال به دِرازا می کِشَد گَرچه خَرگوشی دَویدَن هَم ما را اَز نِپَس ( نَفَس) می اَندازَد ، بایَد نه به این آهِستِگی وَ نه به آن هِستِگی گام بَرداریم.زَمانی خوش اَندیش ،  راست اَندیش ، ژَرف اَندیش وُ زایااَندیش می شَویم که زَبانی سامانمَند ، آرایِشمَند وُ آراسته وُ پِی راسته داشته باشیم!<br />
با تَن دُرُستی وُ مَن دُرُستی♡		</p>
<div class="wpulike wpulike-default ">
<div class="wp_ulike_general_class wp_ulike_is_not_liked"><button type="button"
					aria-label="دکمه پسندیدن"
					data-ulike-id="11944"
					data-ulike-nonce="9f0841332c"
					data-ulike-type="comment"
					data-ulike-template="wpulike-default"
					data-ulike-display-likers=""
					data-ulike-likers-style="popover"
					class="wp_ulike_btn wp_ulike_put_image wp_comment_btn_11944"></button><span class="count-box wp_ulike_counter_up" data-ulike-counter-value="0"></span>			</div>
</div>
]]></content:encoded>
		
			</item>
		<item>
		<title>
		توسط: مَگِشت		</title>
		<link>https://parsianjoman.org/8424/%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d8%a2%d8%b0%d8%b1%db%8c/#comment-11942</link>

		<dc:creator><![CDATA[مَگِشت]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 27 Jun 2021 05:28:35 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://parsianjoman.org/?p=8424#comment-11942</guid>

					<description><![CDATA[با سه پَند ♤
جُستارِ شِناسمَندانه ای دَر باره یِ زَبانِ پَهلَوی بود ، اَگَر پِی رِستی اَز واژِهایِ کُهَنِ آتورپاتِگان ( آذَربایِجان )بَرنَمایانده شَوَد می تَوانَد دیگَران را با آن ها آشِنا سازَد تا بَرایِ واژه گُزینی وَ بَرابَرنَهاد گُزاری  بَهره بُرده شَوَد.
دَر باره یِ واژه یِ قاضی: آن گونه که ریشه شِناسان نِوِشته اَند واژه ای ست پارسیِ میانه یا پَهلَوی که به چِهرِ &quot; کادیک &quot; لَبیده ( تَلَفُّظ) می گَشته وَ مانَند بِسیاری اَز واژه هایِ دیگَرِ پارسی وَ پَهلَوی به زَبان اَرَبی بُرده وَ اَرَبیده گَشته اَست . پیش نَهاد می گَردَد به این دیس ها دَر هوزه وَ زَمینه یِ ویژه اَش به کار گِرِفته شَوَد : کادیز ، کادی ، گادیز ، گادی  (بِه تَر اَست غازی نِوِشته نَشَوَد زیرا یِکُم هَمانَند مُرغِ غاز می شَوَد ، دویوم واژه ای به این چِهر دَر اَرَبی با مینِشِ دیگَری به کار می رَوَد)
دُنباله یِ جُستارِ نام وَ زابِ کُنَندِگی اَز ریشه یِ زَمانِ کُنونِ کارپایه با پَس وَندِ - اَنده :
آن هایی که با وات هایِ &quot;آ ، اَ ، اِ ، اُ &quot; آغاز می شَوَند :
اَرزیدَن : اَرز - اَنده &#060; اَرزَنده ( نَفیس)
اَرغیدَن : اَرغ - اَنده &#060; اَرغَنده ( خَشمگین بَراَفروزَنده ، عَصَبانی)
اَرمانیدَن :اَرمان-اَنده &#060; اَرمانَنده ( پَشیمان ، نادِم)
اَرمیدَن : اَرم- اَنده &#060; اَرمَنده ( هَدیه دَهَنده)
☆ اَز سِتاکِ اَرم ،دَر پارسی اَرمَغان/ اَرمَگان به مینِش : چیز هایی که با اَرم = دَست به کَسی می دَهَند ، بِسَنگید با arm وَ Arm دَر اِنگِلیسی وُ آلمانی به مینِشِ دَست.
اَرّیدَن : اَرّ - اَنده &#060; اَرَّنده = کَسی که اَرّه می کُنَد یا می کِشَد.
اَچیردَن : اَچیر - اَنده : اَچیرَنده : کَسی که کَسِ دیگَری را اَچیر ( اَسیر:اَرَبیده) می کُنَد.
اُستیدَن : اُست - اَنده : اُستَنده 
واژه ی اُستاد : اُست - آد بَرگِرِفته یِ اَز سِتاک اُست با پَس وَندِ - آد یا آده مانَندِ پیاد یا پیاده . اُستاد یا اُستاده کُنَندِگی را می رِسانَد، گُفتَنی اَست این واژه ایرانی - اُروپایی ست اِنگِلیسی : study , آلمانی : Studie، studieren , اِسپانیایی :usted = شُما 
بَرایِ واخته یِ اَرگُمَند ( مُخاطَبِ مُحتَرَم)
اَشتیدَن : اَشت - اَنده &#060; اَشتَنده(نِگه بان)
اَشتاد : نامِ روز بیست وُ شِشُمِ هَر ماهِ پارسی وَ فِرِشته ای به این نام.
اِشپوختَن : اِشپوز - اَنده &#060; اِشپوزَنده 
( تَزریق کُنَنده ، زارِق)
آشامیدَن : آشام - اَنده &#060; آشامَنده
آشام وَ شام به مینِشِ بَلع وَ اوبارِش اَست.
آغازیدَن : آغاز - اَنده : آغازَنده ( شارِع یا شُروع کُنَنده یا starter )
آغالیدَن : آغال - اَنده &#060; آغالَنده ( تَخریک کَنَنده با سویه یِ ناکی / مَنفی )
آغِشتَن : آغار - اَنده &#060; آغارَنده ( راطِب ، مَرطوب کُنَنده )
آغوشیدَن : آغوش - اَنده &#060; آغوشَنده
آگَفتَن : آگَو/ آگَب - اَنده &#060; آگَوَنده/ آگَبَنده
(این واژه به اَرَبی رَفته وَ به دیسِ آفت به پارسی بازگَشته اَست )
اَفتافتَن : اَفتاب - اَنده &#060; اَفتابَنده
(پیش وَندِ اَف- دَر اَفراشتَن ، اَفروختَن ، ...پَهلَوی ست که دَر پارسی زایایی اَش را اَز دَست داده وَ نازا شُده وَ تَنها دَر واژه هایِ کُهَن به جای مانده ، خِرَدمَندانه اَست دوباره زِندانده شَوَد ، هَم ریشه با up اِنگِلیسی وَ auf آلمانی، اَف- به چِهرِ آف- هَم لَبیده شُده: آفتاب)
اُفتیدَن/ اُفتادَن : اُفت - اَنده &#060; اُفتَنده 
( ساقِط ، حادِث ، وارِد = فِتاد ، اُفته وَ اَز این دَست می تَوان بَهره بُرد)
اَفراختَن/ اَفراشتَن : اَفراز - اَنده &#060; اَفرازَنده ( رافِع)
اَفراستَن : اَفرای - اَنده &#060; اَفرایَنده
(اَفراستگَر یا اَفرایَنده به چِهرِ اَفراست &#060; اَفرات به اَرَبی بُرده شُده وَ به دیسِ اِفراط وَ اِفراطی به پارسی بازگَشته ، پیش وَندِ اَف- به سوی بالا مینِش می دَهَد ، دَر این جا  راستی یا سامان ( نَظم) را به سوی بالا بُردَن یا اَز اَندازه گُزَراندن اَست.
اَفروختَن : اَفروز - اَنده &#060; اَفروزَنده
( واضِح اَز وَضَحَ = روشَن کُنَنده  به مینِشِ اِنگارشی = مَجازی )
اَفزودُن : اَفزای - اَنده &#060; اَفزایَنده ( جامِع اَز جَمَعَ دَر دانِشِ رایازی = ریاضی)
اَفسودَن : اَفسای - اَنده &#060; اَفسایَنده
اَفسوندَن : اَفسون - اَنده &#060; اَفسونَنده
اَفسُردَن : اَفسار - اَنده &#060; اَفسارَنده
( واژه یِ اَفسار = لِگام شایَد اَفسَر باشَد : بالای سَر اَنداخته یا گُزاشته ، می تَوان دَر این کاربُرد فَسار هَم نِوِشت )
اَفشُردَن : اَفشار - اَنده &#060; اَفشارَنده
اَفکَندَن : اَفکَن - اَنده &#060; اَفکَنَنده ( بَنّا )
اَفگاشتَن : اَفگار - اَنده &#060; اَفگارَنده 
( مَجروح کُنَنده ، جَرّاح ، جارِح )
اَلفیدَن : اَلف - اَنده &#060; اَلفَنده ( موَلِّف )
( سِتاکِ اَلف دُر  اَلفَختَن یا اَلقَنجیدَن به اَرَبی رَفته وَ به جِهرِ سه تاییِ اَلَفَ وَ بَر گِرِفته هایِ تالیف ، اُلفَت ، موَلِف ،.‌.. به پارسی بازگَشته)
اَنباشتَن : اَنبار - اَنده &#060; اَنبارَنده ( مُحتَکِر)
اَنبودَن : اَنبوه - اَنده &#060; اَنبوهَنده ( مُتِراکِم)
اَنگامیدَن ( اَنجامیدَن ) : اَنگام/ اَنجام - اَنده&#060; اَنگامَنده/ اَنجامَنده
اَنداختَن : اَنداز - اَنده &#060; اَندازَنده ( طَرّاح)
اَندَرزیدَن : اَندَرز - اَنده &#060; اَندَرزَنده ( ناصِح)
اَندودَن : اَندای - اَنده &#060; اَندایَنده
اَندوختَن : اَندوز - اَنده &#060; اَندوزَنده ( ذَخیره کُنَنده ، ذاخِر )
اَندیشیدَن : اَندیش - اَنده &#060; اَندیشَنده 
( مُتِفَکِّر  ؛ فَکور = اَندیشا)
اِنگاشتَن : اِنگار - اَنده &#060; اِنگارَنده(مُتِصَوِّر)
اَنگیختَن : اَنگیز - اَنده &#060; اَنگیزَنده ( مُحَرِّک)
( بَراَنگیزَنده = باعِث )
اوباشتَن : اوبار - اَنده &#060; اوبارَنده (بَلع کُنَنده)
ایستادَن : ایست - اَنده &#060; ایستَنده ( واقِع)
اَگَر چه شایَد بَرابَرنَهاد ها به اَربی  باریک بینانه ( دَقیق ) نَباشَد.
تا پِی گیریِ جُستارِ پَسین 
دُرُست تَن وُ دُرُست مَن ♡]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>با سه پَند ♤<br />
جُستارِ شِناسمَندانه ای دَر باره یِ زَبانِ پَهلَوی بود ، اَگَر پِی رِستی اَز واژِهایِ کُهَنِ آتورپاتِگان ( آذَربایِجان )بَرنَمایانده شَوَد می تَوانَد دیگَران را با آن ها آشِنا سازَد تا بَرایِ واژه گُزینی وَ بَرابَرنَهاد گُزاری  بَهره بُرده شَوَد.<br />
دَر باره یِ واژه یِ قاضی: آن گونه که ریشه شِناسان نِوِشته اَند واژه ای ست پارسیِ میانه یا پَهلَوی که به چِهرِ &#8221; کادیک &#8221; لَبیده ( تَلَفُّظ) می گَشته وَ مانَند بِسیاری اَز واژه هایِ دیگَرِ پارسی وَ پَهلَوی به زَبان اَرَبی بُرده وَ اَرَبیده گَشته اَست . پیش نَهاد می گَردَد به این دیس ها دَر هوزه وَ زَمینه یِ ویژه اَش به کار گِرِفته شَوَد : کادیز ، کادی ، گادیز ، گادی  (بِه تَر اَست غازی نِوِشته نَشَوَد زیرا یِکُم هَمانَند مُرغِ غاز می شَوَد ، دویوم واژه ای به این چِهر دَر اَرَبی با مینِشِ دیگَری به کار می رَوَد)<br />
دُنباله یِ جُستارِ نام وَ زابِ کُنَندِگی اَز ریشه یِ زَمانِ کُنونِ کارپایه با پَس وَندِ &#8211; اَنده :<br />
آن هایی که با وات هایِ &#8220;آ ، اَ ، اِ ، اُ &#8221; آغاز می شَوَند :<br />
اَرزیدَن : اَرز &#8211; اَنده &lt; اَرزَنده ( نَفیس)<br />
اَرغیدَن : اَرغ &#8211; اَنده &lt; اَرغَنده ( خَشمگین بَراَفروزَنده ، عَصَبانی)<br />
اَرمانیدَن :اَرمان-اَنده &lt; اَرمانَنده ( پَشیمان ، نادِم)<br />
اَرمیدَن : اَرم- اَنده &lt; اَرمَنده ( هَدیه دَهَنده)<br />
☆ اَز سِتاکِ اَرم ،دَر پارسی اَرمَغان/ اَرمَگان به مینِش : چیز هایی که با اَرم = دَست به کَسی می دَهَند ، بِسَنگید با arm وَ Arm دَر اِنگِلیسی وُ آلمانی به مینِشِ دَست.<br />
اَرّیدَن : اَرّ &#8211; اَنده &lt; اَرَّنده = کَسی که اَرّه می کُنَد یا می کِشَد.<br />
اَچیردَن : اَچیر &#8211; اَنده : اَچیرَنده : کَسی که کَسِ دیگَری را اَچیر ( اَسیر:اَرَبیده) می کُنَد.<br />
اُستیدَن : اُست &#8211; اَنده : اُستَنده<br />
واژه ی اُستاد : اُست &#8211; آد بَرگِرِفته یِ اَز سِتاک اُست با پَس وَندِ &#8211; آد یا آده مانَندِ پیاد یا پیاده . اُستاد یا اُستاده کُنَندِگی را می رِسانَد، گُفتَنی اَست این واژه ایرانی &#8211; اُروپایی ست اِنگِلیسی : study , آلمانی : Studie، studieren , اِسپانیایی :usted = شُما<br />
بَرایِ واخته یِ اَرگُمَند ( مُخاطَبِ مُحتَرَم)<br />
اَشتیدَن : اَشت &#8211; اَنده &lt; اَشتَنده(نِگه بان)<br />
اَشتاد : نامِ روز بیست وُ شِشُمِ هَر ماهِ پارسی وَ فِرِشته ای به این نام.<br />
اِشپوختَن : اِشپوز &#8211; اَنده &lt; اِشپوزَنده<br />
( تَزریق کُنَنده ، زارِق)<br />
آشامیدَن : آشام &#8211; اَنده &lt; آشامَنده<br />
آشام وَ شام به مینِشِ بَلع وَ اوبارِش اَست.<br />
آغازیدَن : آغاز &#8211; اَنده : آغازَنده ( شارِع یا شُروع کُنَنده یا starter )<br />
آغالیدَن : آغال &#8211; اَنده &lt; آغالَنده ( تَخریک کَنَنده با سویه یِ ناکی / مَنفی )<br />
آغِشتَن : آغار &#8211; اَنده &lt; آغارَنده ( راطِب ، مَرطوب کُنَنده )<br />
آغوشیدَن : آغوش &#8211; اَنده &lt; آغوشَنده<br />
آگَفتَن : آگَو/ آگَب &#8211; اَنده &lt; آگَوَنده/ آگَبَنده<br />
(این واژه به اَرَبی رَفته وَ به دیسِ آفت به پارسی بازگَشته اَست )<br />
اَفتافتَن : اَفتاب &#8211; اَنده &lt; اَفتابَنده<br />
(پیش وَندِ اَف- دَر اَفراشتَن ، اَفروختَن ، &#8230;پَهلَوی ست که دَر پارسی زایایی اَش را اَز دَست داده وَ نازا شُده وَ تَنها دَر واژه هایِ کُهَن به جای مانده ، خِرَدمَندانه اَست دوباره زِندانده شَوَد ، هَم ریشه با up اِنگِلیسی وَ auf آلمانی، اَف- به چِهرِ آف- هَم لَبیده شُده: آفتاب)<br />
اُفتیدَن/ اُفتادَن : اُفت &#8211; اَنده &lt; اُفتَنده<br />
( ساقِط ، حادِث ، وارِد = فِتاد ، اُفته وَ اَز این دَست می تَوان بَهره بُرد)<br />
اَفراختَن/ اَفراشتَن : اَفراز &#8211; اَنده &lt; اَفرازَنده ( رافِع)<br />
اَفراستَن : اَفرای &#8211; اَنده &lt; اَفرایَنده<br />
(اَفراستگَر یا اَفرایَنده به چِهرِ اَفراست &lt; اَفرات به اَرَبی بُرده شُده وَ به دیسِ اِفراط وَ اِفراطی به پارسی بازگَشته ، پیش وَندِ اَف- به سوی بالا مینِش می دَهَد ، دَر این جا  راستی یا سامان ( نَظم) را به سوی بالا بُردَن یا اَز اَندازه گُزَراندن اَست.<br />
اَفروختَن : اَفروز &#8211; اَنده &lt; اَفروزَنده<br />
( واضِح اَز وَضَحَ = روشَن کُنَنده  به مینِشِ اِنگارشی = مَجازی )<br />
اَفزودُن : اَفزای &#8211; اَنده &lt; اَفزایَنده ( جامِع اَز جَمَعَ دَر دانِشِ رایازی = ریاضی)<br />
اَفسودَن : اَفسای &#8211; اَنده &lt; اَفسایَنده<br />
اَفسوندَن : اَفسون &#8211; اَنده &lt; اَفسونَنده<br />
اَفسُردَن : اَفسار &#8211; اَنده &lt; اَفسارَنده<br />
( واژه یِ اَفسار = لِگام شایَد اَفسَر باشَد : بالای سَر اَنداخته یا گُزاشته ، می تَوان دَر این کاربُرد فَسار هَم نِوِشت )<br />
اَفشُردَن : اَفشار &#8211; اَنده &lt; اَفشارَنده<br />
اَفکَندَن : اَفکَن &#8211; اَنده &lt; اَفکَنَنده ( بَنّا )<br />
اَفگاشتَن : اَفگار &#8211; اَنده &lt; اَفگارَنده<br />
( مَجروح کُنَنده ، جَرّاح ، جارِح )<br />
اَلفیدَن : اَلف &#8211; اَنده &lt; اَلفَنده ( موَلِّف )<br />
( سِتاکِ اَلف دُر  اَلفَختَن یا اَلقَنجیدَن به اَرَبی رَفته وَ به جِهرِ سه تاییِ اَلَفَ وَ بَر گِرِفته هایِ تالیف ، اُلفَت ، موَلِف ،.‌.. به پارسی بازگَشته)<br />
اَنباشتَن : اَنبار &#8211; اَنده &lt; اَنبارَنده ( مُحتَکِر)<br />
اَنبودَن : اَنبوه &#8211; اَنده &lt; اَنبوهَنده ( مُتِراکِم)<br />
اَنگامیدَن ( اَنجامیدَن ) : اَنگام/ اَنجام &#8211; اَنده&lt; اَنگامَنده/ اَنجامَنده<br />
اَنداختَن : اَنداز &#8211; اَنده &lt; اَندازَنده ( طَرّاح)<br />
اَندَرزیدَن : اَندَرز &#8211; اَنده &lt; اَندَرزَنده ( ناصِح)<br />
اَندودَن : اَندای &#8211; اَنده &lt; اَندایَنده<br />
اَندوختَن : اَندوز &#8211; اَنده &lt; اَندوزَنده ( ذَخیره کُنَنده ، ذاخِر )<br />
اَندیشیدَن : اَندیش &#8211; اَنده &lt; اَندیشَنده<br />
( مُتِفَکِّر  ؛ فَکور = اَندیشا)<br />
اِنگاشتَن : اِنگار &#8211; اَنده &lt; اِنگارَنده(مُتِصَوِّر)<br />
اَنگیختَن : اَنگیز &#8211; اَنده &lt; اَنگیزَنده ( مُحَرِّک)<br />
( بَراَنگیزَنده = باعِث )<br />
اوباشتَن : اوبار &#8211; اَنده &lt; اوبارَنده (بَلع کُنَنده)<br />
ایستادَن : ایست &#8211; اَنده &lt; ایستَنده ( واقِع)<br />
اَگَر چه شایَد بَرابَرنَهاد ها به اَربی  باریک بینانه ( دَقیق ) نَباشَد.<br />
تا پِی گیریِ جُستارِ پَسین<br />
دُرُست تَن وُ دُرُست مَن ♡		</p>
<div class="wpulike wpulike-default ">
<div class="wp_ulike_general_class wp_ulike_is_not_liked"><button type="button"
					aria-label="دکمه پسندیدن"
					data-ulike-id="11942"
					data-ulike-nonce="8b6de0e4ac"
					data-ulike-type="comment"
					data-ulike-template="wpulike-default"
					data-ulike-display-likers=""
					data-ulike-likers-style="popover"
					class="wp_ulike_btn wp_ulike_put_image wp_comment_btn_11942"></button><span class="count-box wp_ulike_counter_up" data-ulike-counter-value="0"></span>			</div>
</div>
]]></content:encoded>
		
			</item>
	</channel>
</rss>
