
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	
	>
<channel>
	<title>
	دیدگاه‌ها برای: مادر بی‌مرگ نیکو پیکرم: سخنی درباره‌ی ارج و جایگاه زبان پارسی	</title>
	<atom:link href="https://parsianjoman.org/8816/%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D9%86%DB%8C%DA%A9%D9%88-%D9%BE%DB%8C%DA%A9%D8%B1%D9%85-%D8%B3%D8%AE%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%DB%8C/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://parsianjoman.org/8816/%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d8%a8%db%8c%e2%80%8c%d9%85%d8%b1%da%af-%d9%86%db%8c%da%a9%d9%88-%d9%be%db%8c%da%a9%d8%b1%d9%85-%d8%b3%d8%ae%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87%e2%80%8c%db%8c/</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Mon, 28 Mar 2022 14:36:05 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.0.10</generator>
	<item>
		<title>
		توسط: حمیدرضا رضازاده		</title>
		<link>https://parsianjoman.org/8816/%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d8%a8%db%8c%e2%80%8c%d9%85%d8%b1%da%af-%d9%86%db%8c%da%a9%d9%88-%d9%be%db%8c%da%a9%d8%b1%d9%85-%d8%b3%d8%ae%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87%e2%80%8c%db%8c/#comment-12202</link>

		<dc:creator><![CDATA[حمیدرضا رضازاده]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 28 Mar 2022 11:23:13 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://parsianjoman.org/?p=8816#comment-12202</guid>

					<description><![CDATA[در پاسخ به &lt;a href=&quot;https://parsianjoman.org/8816/%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d8%a8%db%8c%e2%80%8c%d9%85%d8%b1%da%af-%d9%86%db%8c%da%a9%d9%88-%d9%be%db%8c%da%a9%d8%b1%d9%85-%d8%b3%d8%ae%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87%e2%80%8c%db%8c/#comment-12196&quot;&gt;وهسودان مرزبان&lt;/a&gt;.

سپاس از دیدگاه باریک‌بینانه‌تان. 
نوروز و سال نو بر شما و «پارسی‌انجمن» گرامی باد.  
چون این نوشته نخست در «خبر فوری» چاپ شد و برای آنجا نوشته شده بود، بسیار سپاسگزار می‌شوم اگر نقد خود را در همان «خبر فوری» بنویسید تا پاسخ گویم.

https://www.khabarfoori.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-165/2925009-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D9%86%DB%8C%DA%A9%D9%88-%D9%BE%DB%8C%DA%A9%D8%B1%D9%85]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>در پاسخ به <a href="https://parsianjoman.org/8816/%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d8%a8%db%8c%e2%80%8c%d9%85%d8%b1%da%af-%d9%86%db%8c%da%a9%d9%88-%d9%be%db%8c%da%a9%d8%b1%d9%85-%d8%b3%d8%ae%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87%e2%80%8c%db%8c/#comment-12196">وهسودان مرزبان</a>.</p>
<p>سپاس از دیدگاه باریک‌بینانه‌تان.<br />
نوروز و سال نو بر شما و «پارسی‌انجمن» گرامی باد.<br />
چون این نوشته نخست در «خبر فوری» چاپ شد و برای آنجا نوشته شده بود، بسیار سپاسگزار می‌شوم اگر نقد خود را در همان «خبر فوری» بنویسید تا پاسخ گویم.</p>
<p><a href="https://www.khabarfoori.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-165/2925009-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D9%86%DB%8C%DA%A9%D9%88-%D9%BE%DB%8C%DA%A9%D8%B1%D9%85" rel="nofollow ugc">https://www.khabarfoori.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-165/2925009-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D9%86%DB%8C%DA%A9%D9%88-%D9%BE%DB%8C%DA%A9%D8%B1%D9%85</a>		</p>
<div class="wpulike wpulike-default ">
<div class="wp_ulike_general_class wp_ulike_is_not_liked"><button type="button"
					aria-label="دکمه پسندیدن"
					data-ulike-id="12202"
					data-ulike-nonce="00aa812792"
					data-ulike-type="comment"
					data-ulike-template="wpulike-default"
					data-ulike-display-likers=""
					data-ulike-likers-style="popover"
					class="wp_ulike_btn wp_ulike_put_image wp_comment_btn_12202"></button><span class="count-box wp_ulike_counter_up" data-ulike-counter-value="0"></span>			</div>
</div>
]]></content:encoded>
		
			</item>
		<item>
		<title>
		توسط: وهسودان مرزبان		</title>
		<link>https://parsianjoman.org/8816/%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d8%a8%db%8c%e2%80%8c%d9%85%d8%b1%da%af-%d9%86%db%8c%da%a9%d9%88-%d9%be%db%8c%da%a9%d8%b1%d9%85-%d8%b3%d8%ae%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87%e2%80%8c%db%8c/#comment-12196</link>

		<dc:creator><![CDATA[وهسودان مرزبان]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 25 Mar 2022 16:15:01 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://parsianjoman.org/?p=8816#comment-12196</guid>

					<description><![CDATA[اینکه در سویدی میان ه و خ و ش جایگزینی است چیز بدی نیست - زبانهای کهن و پر پیوند چون ژرمنی و همچنین پارسی (من پارسی دری را شاخه ای از پارسی میدانم و انچه را شما ایرانی مینامید بجز ختنی و سرمی سرمت  همچنان پارسی میدانم) پرپیوندی و کهنی زبان این پدیده بسیار بوده  تاخت واژگان عربی و چشم پوشی از ان  که بیشتر در سده های واپسین شده  مایه بی بی دانشی ما از زبان پارسی و ریشه واژگانمان شده  پارسی دری در نوشته های پیشا مغول بسیار گوناگون نوشته میشد برای نمونه کنید را کنیت مینوشتند گوید و گویند و گویان  را گوهت  و گوهد گوسنتد و گوسان  می گفتند و مینوشتند مردم واژگان را بسیار نیکو میشناختند و  بی گمان همه مردمان ایران را پارسی مینامیدند و پارسی را زبانی پرشاخه میدانستند - اینک بنگریم که  انچه نیکوییش میشمارید چه زیانی به زبان ما زده - 
برای نمونهما امروزه زبانشناسانمان هم نمیدانند  واژه سی با زی و سو یکی است 
یکی نامه  بنوشت  سی اردشیر 
یکی نامه بنوشت زی اردشیر 
یکی نامه بنوشت سو اردشیر 
همین برای نمیدانند که به در برای  نیازی نیست -   این پیرهن کاوه راست - پیراهن کاوه را به فریدون بده  - به پیش   را امده --
نیشابوریان هم تا  پیش از امدن مغولان میگفتند بت را و بترون  -
اگر هم بگویی چگونه  میگوییم به به - و  انگاه میگویید این از ان به -
امروز  لغتنامه  دهخدا که از القاموس و المنجد چندان  دور نیست اندکی واژه  پارسی هم که در ان است میان عربی ها گم میشود
همان هم داریم  برداشت درستی از ان نداریم ریشه ان را در زبان پارسی کمتر میدانیم مگر انرا  به نیای (نوح واره) اریاییو اروپایی میسنجند وگرنه نمیدانند خویشانش  کیست  پدر و مادرش کیست - برای نمونه پریشان  پریش داربم پروش هم هست در نوشته ها نیامده پروش شکسته است  مانند گردن پروش و پرشتگی پهلوی -  مگر انکه په ریش است و ریش بریدگی  و زخم است  این بدبختی ما از همگون شدن همه ب ها و همه پ ها هست نمونه دگر ارج ارز - و سنگ و هنگ و سنج  است  یکی است در شاهنامه برها جای هم امده اند اینها را دانشگاهیانمان می دانند مگر می گویند سنج عربی شده است و گیجند که سنجیدن می گوییم  -و دیگر انها  پنجا سال است خود را کشته اند نمیدانند ارگ یعنی چه و ارگبد چه بوده - میگویند ارگ قلعه است  ولی این ارگ بد نمیدانیم چرا میگفتند ارگبد اخه کارش هم قیمت گذاری نبوده   کسک اینگونه گفت کیک انگونه  - این اندازه نمیدانند که  در ارج و ارج بیندیشند ارج نهادن و ارز نهادند یعنی چه ؟ تیر میروند سراغ  پول و زر -  ارز و ارج پاس و گرامی داشتن است پس ارگ  پیوندی با سنگ و دیوار ندارد - ارگ یعنی حرم  - حرم شاه  حرم هرچی - یا هنوز نمیدانند که پارس و پارث  یکی است  - 
این پارسی دری زبانی گرانمایه است مگر انکه از پسا مغول پیوندش را همخانواده هاش  بریده شده - بی گمان ما کلیله و دمنه و همه اینها را نگاه خواهیم داشت و خواهیم خواند مگر باید  جانی نو به زبان پارسی دری بخشید و  این جان تنها با پیوند دادن واژ
انش به  زبانهای همخانواده اش است  و بیگمان  نه زبانهایی که خود مورد تاخت بودند و فرسوده شدند و نه هر واژه ای - برای نمونه بلوچی بی گمان  نزدیک ترین به پهلوی  باقی مانده  - گاهی چندین برگش  اندکی  دگرگونی با پهلوی ندارد -  و واژگان را  در زبان نفرسوده و دگرگون نکرده اند برای بمونه شاهیگان  و گوشنت (گوسنت و گوهنت = گویند -بسنجیم با  محاوره ای دری که میگویند را میگن میگوییم -  و دروت  و فراه پراه - میاریک = نیاوردن  به معنی تابو - یا مثلا ما سرا را داریم نمیدانیم چیست   چگونه صرف میشود معنیش چیست  انرا در شعری که حسن زیرک میخواند جیم نیه تی بسروم  خاکم وه سر بیلانه خوم  - سراویدن اسایم - یا درپارس میگویند لک و پک  - شگفتا که رودکی انرا اورده  و هیچ گاه گمان نمیکردم انرا بیاورد -این سغدی هست و در روستاهای فارس هم میگویند لکیدن میلکد - یا فرخی مگیود  خر خو بیند که  غرقه شد پالانگر - اگر این را نزد یکی از استادان دانشگاه بخوانی  و نگویی از فرخی است با شمشیر گردنت میزند که اقا خواب  - همین خواب چیست اگر بنگریم خسبیدن و خسپیدن امده  و خشپ  شپ است و شپ و شف و سف هم میگفتند یک شهری هم داریم که ماه داشت و همیشه  شبش هم روز بوده   بهش میگفتند چه ؟ نخشپ و نسف نه خشپ و نه سف - این  گویشها پارسی بوده شو و خو و خسپ و خشپ  همه یکی است خو کردم شو کردم  -  همان  اشفتگی میان س و خ و ش که در سوید است مایه ان میشود واژگان خود را بشناسند  اما ما  بنگر چه اندازه از  واژگان  نا اگاهیم - بنگر ما چه بدبختی ها داریم که استادان  تا نادانانمان   پیوسته زیر مه و مهان و مهتر و مهی  کسره مینهد تا حتما مردم انرا غلط بخوانند  و خود هم به خیال خود  درست میپندارند یک بار نمینگرند که شاهنامه انرا با نهان و شهان همسنگ اورده و از این خنده دار تر  نام دختران و زنانشان  و مادرانشانم هم مهستی و مهین است  باز ههی کسره مینهند  چه میگویی  سرورم - فردوسی هم زمانی ان سرده پاک و بلند را سرود که  بهقی ر بزرگ میگفت نگویید ناگهان بگویید  مغافسه - من عرب  گلویم زخم میشود تا بگویم مغافسه  انگاه  واژه به این زیبایی  ناگهان ناگه و نا اگهان  بنا اگهی و ناگهی  باهم - اینک این بیهقی بزرگوار و استان و  جادوی سخن است که من خود دیوانه اویم و تا یک برگش بخوتم همه  تنم را  کباب میکنم از شورانگیزی سخنش  - دگر  نصرالله خان  شیرازی کلیله و دمنه اتش زن  و  وصحاف الخسره   و راوندی مرزباننامه ویران کن هیچ - خندناک است که  در پیشگفتار هم میگوید از اوردن واژگان  تازی  پرهیز شد و  به اندکی از انان بسنده شد تا  رویه سخن ناهموار و ناخوشایند نباشد باز خوب که پرهیز کردی  وراوینی-   با هم دارد  این زبان گوهر باید  گوهر شناس  نزد ما همان گوهر در خلاب است]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>اینکه در سویدی میان ه و خ و ش جایگزینی است چیز بدی نیست &#8211; زبانهای کهن و پر پیوند چون ژرمنی و همچنین پارسی (من پارسی دری را شاخه ای از پارسی میدانم و انچه را شما ایرانی مینامید بجز ختنی و سرمی سرمت  همچنان پارسی میدانم) پرپیوندی و کهنی زبان این پدیده بسیار بوده  تاخت واژگان عربی و چشم پوشی از ان  که بیشتر در سده های واپسین شده  مایه بی بی دانشی ما از زبان پارسی و ریشه واژگانمان شده  پارسی دری در نوشته های پیشا مغول بسیار گوناگون نوشته میشد برای نمونه کنید را کنیت مینوشتند گوید و گویند و گویان  را گوهت  و گوهد گوسنتد و گوسان  می گفتند و مینوشتند مردم واژگان را بسیار نیکو میشناختند و  بی گمان همه مردمان ایران را پارسی مینامیدند و پارسی را زبانی پرشاخه میدانستند &#8211; اینک بنگریم که  انچه نیکوییش میشمارید چه زیانی به زبان ما زده &#8211;<br />
برای نمونهما امروزه زبانشناسانمان هم نمیدانند  واژه سی با زی و سو یکی است<br />
یکی نامه  بنوشت  سی اردشیر<br />
یکی نامه بنوشت زی اردشیر<br />
یکی نامه بنوشت سو اردشیر<br />
همین برای نمیدانند که به در برای  نیازی نیست &#8211;   این پیرهن کاوه راست &#8211; پیراهن کاوه را به فریدون بده  &#8211; به پیش   را امده &#8212;<br />
نیشابوریان هم تا  پیش از امدن مغولان میگفتند بت را و بترون  &#8211;<br />
اگر هم بگویی چگونه  میگوییم به به &#8211; و  انگاه میگویید این از ان به &#8211;<br />
امروز  لغتنامه  دهخدا که از القاموس و المنجد چندان  دور نیست اندکی واژه  پارسی هم که در ان است میان عربی ها گم میشود<br />
همان هم داریم  برداشت درستی از ان نداریم ریشه ان را در زبان پارسی کمتر میدانیم مگر انرا  به نیای (نوح واره) اریاییو اروپایی میسنجند وگرنه نمیدانند خویشانش  کیست  پدر و مادرش کیست &#8211; برای نمونه پریشان  پریش داربم پروش هم هست در نوشته ها نیامده پروش شکسته است  مانند گردن پروش و پرشتگی پهلوی &#8211;  مگر انکه په ریش است و ریش بریدگی  و زخم است  این بدبختی ما از همگون شدن همه ب ها و همه پ ها هست نمونه دگر ارج ارز &#8211; و سنگ و هنگ و سنج  است  یکی است در شاهنامه برها جای هم امده اند اینها را دانشگاهیانمان می دانند مگر می گویند سنج عربی شده است و گیجند که سنجیدن می گوییم  -و دیگر انها  پنجا سال است خود را کشته اند نمیدانند ارگ یعنی چه و ارگبد چه بوده &#8211; میگویند ارگ قلعه است  ولی این ارگ بد نمیدانیم چرا میگفتند ارگبد اخه کارش هم قیمت گذاری نبوده   کسک اینگونه گفت کیک انگونه  &#8211; این اندازه نمیدانند که  در ارج و ارج بیندیشند ارج نهادن و ارز نهادند یعنی چه ؟ تیر میروند سراغ  پول و زر &#8211;  ارز و ارج پاس و گرامی داشتن است پس ارگ  پیوندی با سنگ و دیوار ندارد &#8211; ارگ یعنی حرم  &#8211; حرم شاه  حرم هرچی &#8211; یا هنوز نمیدانند که پارس و پارث  یکی است  &#8211;<br />
این پارسی دری زبانی گرانمایه است مگر انکه از پسا مغول پیوندش را همخانواده هاش  بریده شده &#8211; بی گمان ما کلیله و دمنه و همه اینها را نگاه خواهیم داشت و خواهیم خواند مگر باید  جانی نو به زبان پارسی دری بخشید و  این جان تنها با پیوند دادن واژ<br />
انش به  زبانهای همخانواده اش است  و بیگمان  نه زبانهایی که خود مورد تاخت بودند و فرسوده شدند و نه هر واژه ای &#8211; برای نمونه بلوچی بی گمان  نزدیک ترین به پهلوی  باقی مانده  &#8211; گاهی چندین برگش  اندکی  دگرگونی با پهلوی ندارد &#8211;  و واژگان را  در زبان نفرسوده و دگرگون نکرده اند برای بمونه شاهیگان  و گوشنت (گوسنت و گوهنت = گویند -بسنجیم با  محاوره ای دری که میگویند را میگن میگوییم &#8211;  و دروت  و فراه پراه &#8211; میاریک = نیاوردن  به معنی تابو &#8211; یا مثلا ما سرا را داریم نمیدانیم چیست   چگونه صرف میشود معنیش چیست  انرا در شعری که حسن زیرک میخواند جیم نیه تی بسروم  خاکم وه سر بیلانه خوم  &#8211; سراویدن اسایم &#8211; یا درپارس میگویند لک و پک  &#8211; شگفتا که رودکی انرا اورده  و هیچ گاه گمان نمیکردم انرا بیاورد -این سغدی هست و در روستاهای فارس هم میگویند لکیدن میلکد &#8211; یا فرخی مگیود  خر خو بیند که  غرقه شد پالانگر &#8211; اگر این را نزد یکی از استادان دانشگاه بخوانی  و نگویی از فرخی است با شمشیر گردنت میزند که اقا خواب  &#8211; همین خواب چیست اگر بنگریم خسبیدن و خسپیدن امده  و خشپ  شپ است و شپ و شف و سف هم میگفتند یک شهری هم داریم که ماه داشت و همیشه  شبش هم روز بوده   بهش میگفتند چه ؟ نخشپ و نسف نه خشپ و نه سف &#8211; این  گویشها پارسی بوده شو و خو و خسپ و خشپ  همه یکی است خو کردم شو کردم  &#8211;  همان  اشفتگی میان س و خ و ش که در سوید است مایه ان میشود واژگان خود را بشناسند  اما ما  بنگر چه اندازه از  واژگان  نا اگاهیم &#8211; بنگر ما چه بدبختی ها داریم که استادان  تا نادانانمان   پیوسته زیر مه و مهان و مهتر و مهی  کسره مینهد تا حتما مردم انرا غلط بخوانند  و خود هم به خیال خود  درست میپندارند یک بار نمینگرند که شاهنامه انرا با نهان و شهان همسنگ اورده و از این خنده دار تر  نام دختران و زنانشان  و مادرانشانم هم مهستی و مهین است  باز ههی کسره مینهند  چه میگویی  سرورم &#8211; فردوسی هم زمانی ان سرده پاک و بلند را سرود که  بهقی ر بزرگ میگفت نگویید ناگهان بگویید  مغافسه &#8211; من عرب  گلویم زخم میشود تا بگویم مغافسه  انگاه  واژه به این زیبایی  ناگهان ناگه و نا اگهان  بنا اگهی و ناگهی  باهم &#8211; اینک این بیهقی بزرگوار و استان و  جادوی سخن است که من خود دیوانه اویم و تا یک برگش بخوتم همه  تنم را  کباب میکنم از شورانگیزی سخنش  &#8211; دگر  نصرالله خان  شیرازی کلیله و دمنه اتش زن  و  وصحاف الخسره   و راوندی مرزباننامه ویران کن هیچ &#8211; خندناک است که  در پیشگفتار هم میگوید از اوردن واژگان  تازی  پرهیز شد و  به اندکی از انان بسنده شد تا  رویه سخن ناهموار و ناخوشایند نباشد باز خوب که پرهیز کردی  وراوینی-   با هم دارد  این زبان گوهر باید  گوهر شناس  نزد ما همان گوهر در خلاب است		</p>
<div class="wpulike wpulike-default ">
<div class="wp_ulike_general_class wp_ulike_is_not_liked"><button type="button"
					aria-label="دکمه پسندیدن"
					data-ulike-id="12196"
					data-ulike-nonce="51c79f9ff2"
					data-ulike-type="comment"
					data-ulike-template="wpulike-default"
					data-ulike-display-likers=""
					data-ulike-likers-style="popover"
					class="wp_ulike_btn wp_ulike_put_image wp_comment_btn_12196"></button><span class="count-box wp_ulike_counter_up" data-ulike-counter-value="0"></span>			</div>
</div>
]]></content:encoded>
		
			</item>
	</channel>
</rss>
