بهره از کارواژه‌های ساده به جای آمیخته

ساده

پارسی‌انجمن: کارواژه‌های آمیخته[=افعال مرکب] در پارسی امروز جای بسیاری از کارواژه‌های ساده و پیشوندی را گرفته‌اند و شمار بسیاری از کارواژه‌های ساده در پارسی امروز از یاد رفته‌اند و به جای آنها کارواژه‌های آمیخته نشسته است.

برماست که این کارواژه‌های ساده و چم[=معنی] و کاربرد آنها را بشناسیم و به جای کارواژه‌های آمیخته به کار بریم.

آختن = بلند کردن، دراز کردن

آگندن = پر کردن

آمیختن = مخلوط کردن، ممزوج کردن

آسودن = استراحت کردن

آغشتن = خیس کردن

آلودن = آلوده کردن

آغالیدن = تحریک کردن

الفختن = جمع کردن، توده کردن

انباشتن = انبار کردن

افروختن = روشن کردن

اندودن = اندود کردن

فسردن = یخ زدن، سرد شدن

اوباشتن = بلع کردن

گسستن = پاره کردن

گشادن = باز کردن، فتح کردن

گماشتن = مأمور کردن

گریختن = فرار کردن

گرویدن = ایمان آوردن، مایل شدن

گداختن = ذوب شدن، آب شدن

کاستن = کم شدن

شکیفتن = تحمل کردن، صبر کردن

شتافتن = شتاب کردن، عجله کردن

شایستن = شایسته بودن، مستحق بودن

ستدن = پس گرفتن

ستردن = پاک کردن

رستن = خلاص شدن

درودن = درو کردن

خلیدن = فرورفتن

بسودن = لمس کردن

بیختن = الک کردن

بیوسیدن = منتظر بودن، متوقع بودن

 

کارواژه‌های ساده‌ی فراموشیده‌

بسیاری از کارواژه‌های ساده[=افعال بسیط] پارسی را فراموشیده‌ایم و به جای آن‌ها از کارواژه‌های آمیخته[=مرکب] یا گزاره‌های کارواژه‌ای[=عبارات فعلی] بهره می‌گیریم. برخی از این کارواژه‌های فراموشیده، چنین‌اند:

توفیدن

توختن

تاسیدن

تفتن

تفسیدن

نوردیدن

نیوشیدن

ورزیدن

ناسیدن

پالودن

پوییدن

پیراستن

افسودن

سرشتن

شکردن

دمیدن

فرسودن

فتالیدن

غنودن

یازیدن

یارستن

چمیدن

آیا چمهای[=معانی کارواژه‌های بالا را می‌دانید؟

 

برای آگاهی بیشتر نک. پوشینه‌ی دومِ تاریخ زبان فارسیِ استاد زنده‌یاد پرویز ناتل خانلری، فرگردِ ساختمان فعل. آن را می‌توانید از «اینجا» بارگیرید.

 

جستارهای وابسته

  • پیامدهای آمیختگی زبان پارسی با واژه‌های بیگانه (۲)پیامدهای آمیختگی زبان پارسی با واژه‌های بیگانه (۲) سامان حسنی: یکی دیگر از آسیب‌هایی که درپیِ آمیختگی زبان پارسی با واژه‌های بیگانه به این زبان رسیده‌است همانا به‌کاربردنِ کارواژه‌های آمیخته[فعل مرکب] به‌جایِ کارواژه‌های ساده[فعل بسیط] است. هرچند در آغاز شمار اندکی کارواژه‌های ساده با واژه‌های عربی ساخته شد، این روش به‌زودی فراموش گردید و واژه‌های بیگانه کارواژه‌‌های آمیخته را به دنبال […]
  • درباره‌ی کارواژه‌های برساختهدرباره‌ی کارواژه‌های برساخته پارسی‌انجمن: گرایشِ زبانِ پارسی بهره از کارواژه‌های آمیخته (فعلهای مرکب) به جایِ کارواژه‌های ساده (فعلهای بسیط) است. برخی گمان برده‌اند که کارواژه‌های آمیخته «کند و زنجیری» بوده‌اند که به پایِ زبانِ پارسی زده‌اند، هم بدانگه که این ویژگیِ ذاتیِ پارسی بوده و گرایشی که زبانِ ما به باز شدن داشته است. […]
  • کارواژه‌های پیشوندیکارواژه‌های پیشوندی پارسی‌انجمن: تا سده‌ی هفتم اسلامی در پارسی دری، همچون پارسیگ، پیشوندهای کارواژه[=فعل] هنوز زنده بودند و چمهای[معانی] گوناگونی از راه آنها گفته و نوشته می‌شدند. شوربختانه پس از این، بهره از کارواژه‌های آمیخته[=مرکب]، به ویژه با نامواژه‌ها[=اسمها] و زابهای[=صفات] عربی، جای کارواژه‌های ساده و پیشوندی را گرفته است. برماست که این شیوه‌‌ی […]
  • ساختمان کارواژه در زبان پارسی کنونیساختمان کارواژه در زبان پارسی کنونی رضا مرزبان در این جستار ساختمان کارواژه[=فعل] در زبان پارسی را به چهار گونه بخش کرده: ساده، واداری، پیشوندی و آمیخته[=مرکب] و سپس هر یک را جداجدا بررسیده و ویژگیهای آنها را به زبانی ساده برنموده […]
  • بُن‌نامه‌ی مَصدرهای زبانِ فارسی‌ دَریبُن‌نامه‌ی مَصدرهای زبانِ فارسی‌ دَری ترانه جفرودی: آماج دکتر افشار از نوشتن و گردآوری این فرهنگنامه، زنده کردن کارواژه‌هایِ زیبایِ فارسی دری و آگاهانیدَن پدیده‌یِ عقب‌نشینیِ تاریخیِ کارواژه‌هایِ ساده‌یِ پارسی در برابرِ کارواژه‌هایِ مرکب ساختگی (جَعلی) است؛ که بخشِ چشمگیری از این کارواژه‌های مرکب از یک واژه‌ی عربی و کارواژه‌‌ی کمکی فارسی ساخته […]
  • بارگیریِ «نخستین دستورِ» پرتوبارگیریِ «نخستین دستورِ» پرتو پارسی‌انجمن: «نخستین دستور» نوشته‌ی ابوالقاسم پرتو است که پارسی‌دوستان او را با نبیگِ سه پوشینه‌ای «واژه‌یاب» می‌شناسند. پرتو درباره‌ی آن چه او را برانگیخت تا این دستور را به پارسیِ سره نویسد، نوشته است: «زبانِ فارسی برایِ آن که درست گفته و و درست نوشته شود، ابزارهای خودی می‌خواهد. با «مصدرِ مرخم» و «صیغه‌های مبالغه» و ... نمی‌توان […]

4 دیدگاه فرستاده شده است.

  1. شِکَردَن پارسی و به چم شکارکردن است. نک. برهان قاطع.
    فردوسی گوید: کسی زنده بر آسمان نگذرد | شکار است و مرگش همی بشکرد.

دیدگاهی بنویسید.


*