نقدی بر دیدگاه‌های دکتر مجتبایی درباره‌ی زبان‌پریشی

Fatollah-Mojtabai

شهربراز: استاد دکتر فتح‌ااالله مجتبایی در سال ١٣٠۶خورشیدی در تهران زاده شد و در ۸۷ سالی که از عمر پربارش می‌گذرد خدمت‌ها و کارهای شایانی برای ایران و ایرانیان و فارسی‌زبانان کرده است، از جمله نگارش کتاب‌های درسی مدرسه‌ها و ویرایش یا تصحیح متن‌های ادبیات پارسی. در بهمن ١٣٧٩ خ./ ٢٠٠٠ م. به مناسبت ۷۳ سالگی وی، مراسم بزرگداشتی به دست «انجمن آثار و مفاخر ملی ایران» برگزار شد. برگی از زندگی وی را می‌توانید در «اینجا» بخوانید.

یکی از دلیل‌هایی که نوواژه‌ها جا نمی‌افتند آن که امروزه همه خود را «باسواد» و «صاحب‌نظر» می‌دانند و به خاطر دو ترم کلاس انگلیسی رفتن، دیگر به این نتیجه رسیده‌اند که این واژه‌های انگلیسی ترجمه‌پذیر نیستند! گروهی هم کاربرد واژه‌های انگلیسی و بیگانه را نشانه‌ی «سواد» می‌دانند و ترجیح می‌دهند برابرهای پارسی را به کار نبرند.

همچنین، به پاس کارهای ایشان، کتابی با نام «جشن‌نامه‌ی دکتر فتح‌الله مجتبایی» به کوشش دکتر علی‌اشرف صادقی و دکتر ابوالفضل خطیبی در سال ١٣٩٢ خ. به دست نشر هرمس منتشر شده است.

گفت‌وگوی یاد شده با دکتر مجتبایی در تیرماه ١٣٩٣ خ. / جولای ٢٠١۴م. انجام شده و به مناسبت چاپ مرزبان‌نامه به ویرایش وی بوده است. در این گفت‌وگو چند بند هست که شگفتی مرا برانگیخت و آن هم نظرهای استاد درباره‌ی واژه‌سازی علمی و فنی در زبان پارسی است. شکی نیست که دکتر مجتبایی از پیشکسوتان ادبیات پارسی است و روشن است که هدف من نادیده گرفتن جایگاه و خدمت‌های ایشان و اهانت بدیشان نیست و ارجدان زحمت‌ها و تلاش‌هایشان برای ادبیات پارسی هستم. آنچه در زیر می‌آید نقد دیدگاه‌هایی است که تنها از آن دکتر مجتبایی نیست و بسیاری کسان بر همین باورند.

در زیر این چند بند را می‌آورم و چند نکته‌ی کوتاه در پاسخ می‌نویسم زیرا درباره‌ی واژه‌سازی و چرایی نیاز بدان جستارهای بسیاری نوشته‌ام.

 

پرسنده: فرهنگستان زبان در دوره[ی] اخیر در معادل‌سازی چندان موفق نبود. واژه‌هایی که ساخته شد غالباً با اقبال مردم روبرو نشد.

ف.م.: این طبیعی است. هر چیز تازه و بی‌سابقه و بر خلاف انس و عادت، عکس‌العمل ایجاد می‌کند. ولی شرایط امروز، شرایطی است که به آسانی نمی‌شود با آن کنار آمد. سرعت پیشرفت علوم و سیل لغات و اصطلاحات علمی، امروز سرسام‌آور است. یک وقتی در سال، ۵٠ تا لغت تازه نیاز است و شما به شکلی مشکل را حل می‌کنید. اما اکنون هر روز احتیاج به ۵٠ لغت تازه دارید. در چنین موقعیتی واژه‌سازی کار مشکلی است. زبان فارسی نمی‌تواند در حال حاضر زبان علمی باشد. باید زبان علم دنیا را پذیرفت. با زبان فارسی باید زندگی بکنیم، شعر بگوییم، داستان بنویسیم، روزنامه و مجله داشته باشیم، تاریخ بنویسیم و … در زمینه علم باید زبان علم دنیا را پذیرفت. اگر بنا باشد با ترجمه یا اقتباس از کتاب‌های علمی جدید به تحصیلات و تحقیقات علمی بپردازیم، روز به روز از دنیا عقب‌تر می‌مانیم. باز می‌گویم: باید زبان علمی دنیا را پذیرفت.

 

یکی از راه‌های جا افتادن واژه‌های نوساز کاربرد پیوسته و روزانه‌ی آنها در رسانه‌های همگانی به ویژه رادیو و تلویزیون است. اگر هر روز در تلویزیون گفته شود «اس.ام.اس» خب روشن است که «پیامک» جا نمی‌افتد. در کمانک یادآوری می‌کنم که «اس.ام.اس» از نظر فنی به معنای «راژمان پیام کوتاه» Short Message System است. بنابراین «اس.ام.اس فرستادن» غلط است! کسی کل راژمان یا سیستم را برای دیگری نمی‌فرستد! بلکه تنها با این راژمان برای هم پیامک می‌فرستند.

یکی از دلیل‌هایی که نوواژه‌ها جا نمی‌افتند آن که امروزه همه خود را «باسواد» و «صاحب‌نظر» می‌دانند و به خاطر دو ترم کلاس انگلیسی رفتن، دیگر به این نتیجه رسیده‌اند که این واژه‌های انگلیسی ترجمه‌پذیر نیستند! گروهی هم کاربرد واژه‌های انگلیسی و بیگانه را نشانه‌ی «سواد» می‌دانند و ترجیح می‌دهند برابرهای پارسی را به کار نبرند.

جای تاسف است که وی دو بار تاکید کرده است که باید زبان علمی دنیا را پذیرفت و با زمان پارسی تنها شعر گفت و روزنامه نوشت و تاریخ نوشت و زندگی کرد. آیا تاریخ علم نیست؟ پس برای تاریخ هم باید به انگلیسی نوشت! وقتی همه‌ی این جنبه‌ها به زبان انگلیسی باشند دیگر چه طور می‌توان به زبان پارسی زندگی کرد؟!

دکتر مجتبایی خود عضو فرهنگستان زبان پارسی هم هست. ببینیم در کتابچه‌ی «اصول و ضوابط واژه‌گزینی» فرهنگستان در این زمینه چه گفته شده است:

 

٢) زبان علم در ایران زبان فارسی است و باید فارسی بماند

از همان آغاز ورود علم جدید به ایران، زبان فارسی به عنوان زبان علم برگزیده شد و این یکی از امتیازات ما ایرانیان است که زبان ملی و زبان علمی‌مان یکی است. در جهان هستند کشورهایی که به گمان اینکه برگزیدن یک زبان اروپایی به عنوان زبان علمی می‌تواند آنان را در کار انتقال علوم و غلبه بر عقب‌ماندگی علمی موفق کند، زبان ملی خود را به کارهای روزمره اختصاص داده‌اند و برای کاربردهای علمی یک زبان اروپایی اختیار کرده‌اند. این راه حل ممکن است برای کشورهایی که زبان ملی باسابقه‌ای ندارند مناسب باشد، اما برای ایران چنین نیست.

اختیار کردن یک زبان اروپایی به منزله‌ی زبان علم ایران دست کم سه عیب بزرگ دارد:

١. زبان فارسی را به زبانی عقب‌مانده و سرکوفته تبدیل می‌کند و یکی از مهم‌ترین ارکان هویت ملی را دستخوش ضعف و سستی می‌سازد. زیرا امروز به دلیل غلبه‌ی علم و فنّاوری بر همه‌ی عرصه‌های زندگی نمی‌توان انتظار داشت که اگر زبانی قلمرو علم را ترک کند قادر باشد در حوزه‌های دیگر نیرومند و سرزنده ظاهر شود.

آشفتگی امروزی در زبان پارسی به دلیل‌های زیر می‌تواند باشد:
– تنبلی و ولنگاری برخی از نویسندگان و مترجمان و بی‌توجهی یا بی‌مسئولیتی به زبان پارسی؛
– کم‌کاری فرهنگستان و نهادهای آموزشی و پژوهشی برای روشمند کردن واژه‌سازی در زبان پارسی؛
– چیرگی و سلطه‌ی بی‌اندازه‌ی زبان عربی بر زبان پارسی؛
– آموزش ناکافی و گاه غلط در زمینه‌ی زبان پارسی؛
– اشتباه گرفتن زبان پارسی با ادبیات پارسی؛
– آسیب‌های اجتماعی و کمبودهای فرهنگی؛
– و در پایان، ناباوری به توانایی و توانمندی‌های زبان پارسی در زمینه‌ی واژه‌سازی!

٢. گسترش علم را در میان مردم کُند می‌کند. علم‌آموزی به زبان بیگانه بسیار دشوارتر از علم‌آموزی به زبان مادری است، زیرا درک ظرایف و پیچیدگی‌های زبان بیگانه میسر نیست مگر با صرف وقت و هزینه‌های بسیار. از این رو، اگر علم به زبان بیگانه تدریس شود، کسانی بیشترین بهره را از آن خواهند برد که بر آن زبان مسلط باشند. به این ترتیب، فاصله‌ی میان تحصیل‌کردگان و مردم عادی بیشتر می‌شود و اشاعه‌ی دانش محدود می‌گردد و در جامعه تبعیضی سخت ناروا پدید می‌آید.

بنابراین، برای توسعه‌ی علم باید زبان فارسی، به همت همه‌ی ایرانیان، چنان پرورده شود که از عهده‌ی پاسخگویی به نیازهای زمانه برآید.

٣. از لوازم توسعه‌ی علمی توسعه‌ی دانش و اطلاعات در میان عموم مردم است که با انتخاب یک زبان بیگانه در مقام زبان علم این توسعه محدود می‌شود و در نتیجه می‌توان گفت که توسعه‌ی عمیق و همه‌جانبه‌ی علمی قطعاً محقَّق نمی‌گردد.

(ص ٢۶)

 

اگر نظر وی آن است که باید زبان انگلیسی را به عنوان زبان علمی به کار برد، پس نظرش درباره‌ی این دومین «اصل» واژه‌گزینی فرهنگستان چیست؟! آیا از نظر علمی، درست است که کسی با اصل و علت وجودی فرهنگستان مخالف باشد و همچنان عضو فرهنگستان باشد؟! هدف فرهنگستان پاسداری از زبان و گسترش و توانمندسازی زبان است نه کرانمندسازی (محدود کردن) آن.

سخن دکتر مجتبایی درباره‌ی عملی نبودن ساخت ۵٠ واژه در روز، نشانگر رویکرد برخی از بزرگان ما در زمینه‌ی واژه‌سازی است: روش آنان تنها، به شکلی مشکل را حل کردن است، و برای ۵٠ واژه‌ی جدید در سال بسنده است اما برای سیل واژگان علمی کارامد نیست. اینان شناخت کافی و درستی از توانمندی‌های زبان پارسی ندارند و تنها با زیرمجموعه‌ای از زبان پارسی یعنی ادبیات دری و شعر آشنا هستند. باید روشی برای حل ریشه‌ای و بنیادین واژه‌سازی یافت و شیوه و دستگاهی روشمند برای برابرسازی پی افکند که بتوانیم هر روز به هر تعداد که خواستیم واژه‌ی مورد نیاز بسازیم. باید پسوندها و پیشوندهای زبان پارسی را نیرومندتر کرد و بدانها افزود نه این که برای پنج پیشوند انگلیسی از «فرا-» استفاده کنیم (ن.ک. پیشوند «فرا-» برای همه). باید تَرم‌شناسی (terminology) و واژه‌سازی به عنوان درس در دانشگاه‌ها آموزش داده شود و استادان و پژوهشگران و مترجمان ما شیوه‌های واژه‌سازی را به خوبی بیاموزند تا در کار خود منتظر فرهنگستان نشوند. در این باره ن.ک. به جستاری از دکتر محمد حیدری ملایری با نام «با خشت و کاهگل نمی‌توان آسمان‌خراش ساخت».

 

ف.م: الان دیگر علم متعلق به هیچ کشوری نیست، علم جهانی شده است. متعلق به فقط من و شما نیست. وقتی داروی ضدسرطان پیدا می‌شود. ضد ایدز کشف می‌شود متعلق به همه[ی] دنیاست. باید آن زبانی که این علم در آن پیدا شده، شناخت و به کار گرفت. در دوره‌ای زبان علم زبان عربی بود. کسی که می‌خواست وارد ساحت علم و دانش بشود باید زبان عربی یاد می‌گرفت. در اروپا اگر می‌خواستند به ساحت علم نزدیک شوند، باید زبان لاتین یاد می‌گرفتند.

پرسنده: چه اتفاقی افتاد که زبان عربی از نقشی که داشت، عقب ماند؟ و جایگاهش را از دست داد؟ و انگلیسی جایگزین آن شد؟

ف.م.: برای این که در رقابت علمی، جهان عرب و همه ملت‌های مسلمان عقب ماندند. پیشرفت نکردند، اما آنها پیشرفت کردند. …

 

این بند پر است از اشتباه:

– علم هیچ گاه متعلق به هیچ کشوری نبوده است. ماهیت و چیستی بیشتر دانش‌ها نه ربطی به کشور دارد و نه ربطی به دین. آیا پیش از این ریاضی انگلیسی داشته‌ایم؟ فیزیک آلمانی داشته‌ایم؟ هندسه‌ی عربی داشته‌ایم؟ از آنجا که دانش به هیچ کشور و دینی تعلق ندارد گفتن «اخترشناسی اسلامی» و «فلسفه‌ی عربی» و مانند آنها غلط است. بنابراین امروز هیچ اتفاق خاصی در این زمینه نیفتاده است. تنها تفاوت امروز امکان ارتباط سریع‌تر و سرعت پیشرفت و تولید بیشتر دانش است.

– زبان انگلیسی جای زبان عربی را نگرفت. در هندوستان، زبان انگلیسی جای زبان پارسی را گرفت. در ایران، از زمان قاجار و انقلاب مشروطه، زبان فرانسه‌ای در ایران برای آموزش دانش جدید به کار می‌رفت و بیشتر اصطلاح‌های علمی قدیمی به زبان فرانسه‌ای بودند.

– زبان لاتین دست کم از سده‌ی نوزدهم میلادی دیگر برای نوشتارهای علمی به کار نرفته است. دست کم دویست سال است که اروپاییان برای نگارش علمی از زبان‌های بومی خود استفاده می‌کنند.

گسترش زبان انگلیسی ربط سرراستی به پیشرفت علم نداشته است، بلکه بیشتر به دلیل‌های سیاسی و نظامی و اقتصادی بوده است. دکتر مجتبایی باید بهتر به یاد داشته باشد که پیش از جنگ جهانی دوم و پیروزی امریکا و ابرقدرت شدن آن، زبان فرانسه‌ای زبان ارتباط میان کشورهای گوناگون بود و بیشتر درس‌خواندگان و دانشجویان ایرانی هم زبان فرانسه‌ای می‌خواندند نه انگلیسی.

خود وی به این واقعیت تاریخی اشاره می‌کند که زبان رایج برای نگارش علمی ثابت نیست. در زمانی عربی به کار می‌رفت و نویسندگان بی‌مایه برای فخرفروشی و پُز دادن، می‌کوشیدند واژه‌های و عبارت‌های عربی را به کار ببرند تا حدی که حتا دیگر آب و خاک و باد و هوا و روز و شب و مانند آن را هم به عربی می‌نوشتند. و با زبان پارسی شد آنچه شد! هم اکنون هم زبان انگلیسی دارد همین بلا را بر سر زبان پارسی (و دیگر زبان‌های دنیا) می‌آورد. باید دید چند سال دیگر چه زبانی جای آن را خواهد گرفت: چینی؟ آیا در آن زمان پیروان این رویکرد آن زمان خواهند گفت به زبان چینی بنویسیم؟!

استاد دکتر مجتبایی درباره‌ی انحطاط و آشفته‌سازی زبان پارسی به دست منشیان و نویسندگان عربی‌زده چنین می‌گوید:

 

ف.م: بیشتر مولفان و مترجمان این آثار، از منشی‌های دربار پادشاهان بودند و در دربارها می‌خواستند تظاهر به علم و دانش و سواد بکنند. عربی دانستن شرطِ دانشمندی بود. اینها زبان را غیر طبیعی و پیچیده می‌کردند. لغات عربی و شعر عربی، آیات و احادیث فراوان به کار می‌بردند، کم کم نثر سلیس فارسی را خراب کردند و تبدیل به چیزی شد که تا کسی لغات عربی را به خوبی نمی‌دانست از این آثار نمی‌توانست استفاده کند.

 

وی می‌داند که عربی‌زدگی نویسندگان قدیم باعث خرابی نثر روان پارسی شد و زبان را ناطبیعی کرد اما هم اکنون همین نسخه را برای زبان انگلیسی تجویز می‌کند. چند جمله از فرهنگ دهخدا درباره‌ی زاج یا کات را می‌نویسم که ببینیم زبان نگارش علمی در دوران گذشته چه بوده است:

 

بعضی گویند اجزاء مُحرّقه‌ی مائی و ارضی با هم اختلاط سخت کنند و قوّت حرارت آفتاب در آن مؤثر شده و دَهنیّت و مَلحیّت و کبریتی از آن پیدا شود. اگر در معدنش قوّت حدیدی غالب بوَد زاج سرخ و زرد باشد و اگر قوه‌ی نَحاسی بیشتر بوَد سبز باشد.

مُحرّقه: آتش‌زا / ماء: آب / ارض: خاک / دُهن: روغن / ملح: نمک / کبریت: گوگرد

حدید: آهن / نَحاس: مس

 

می‌بینیم که زبان نگارش امروزی برخی نویسندگان فرقی با آن نکرده است و تنها زبان انگلیسی جای زبان عربی را گرفته است!

آشفته شدن زبان نتیجه[ی] وسعت مفاهیم زیاد است و زبان می‌خواهد خودش را به زور با این مفاهیم هماهنگ کند، نتیجه‌اش نوعی آشفتگی در زبان است. مثل آشفتگی که در قرن ششم و هفتم پیدا شد برای بیان مطالب به زبان فارسی، که ناچار شدند مرتب لغات عربی را وارد زبان فارسی کنند. حالا هم برای نامیدن مفاهیم جدید و گریز از لغات قدیم، دچار نوعی زبان‌پریشی شده‌ایم. اما این روند در مقطعی فروکش می‌کند. بعد از مدتی، واژگان جدید جا می‌افتد. شاید ۵٠ یا ١٠٠ سال دیگر این اتفاق بیفتد.

به نگر من، آشفتگی امروزی در زبان پارسی به دلیل‌های زیر می‌تواند باشد:

– تنبلی و ولنگاری برخی از نویسندگان و مترجمان و بی‌توجهی یا بی‌مسئولیتی به زبان پارسی؛

– کم‌کاری فرهنگستان و نهادهای آموزشی و پژوهشی برای روشمند کردن واژه‌سازی در زبان پارسی؛

– چیرگی و سلطه‌ی بی‌اندازه‌ی زبان عربی بر زبان پارسی به اندازه‌ای که زبان پارسی را فلج کرده و در پایه‌ای‌ترین کارکردها دستور زبان عربی بر زبان پارسی سوار شده است. برای نمونه، وقتی با pluralism روبرو شدند، برابرهای «کثرت‌گرایی» و «تکثرگرایی» و مانند آن به ذهنشان می‌رسد. و نیز ن.ک. «جمع در زبان پارسی»؛

– آموزش ناکافی و گاه غلط در زمینه‌ی زبان پارسی به طوری که بیشتر تحصیل‌کردگان با ساختارهای دستوری و واژه‌سازی زبان پارسی آشنا نیستند؛

– اشتباه گرفتن زبان پارسی با ادبیات پارسی به ویژه در نظام آموزشی به طوری که بسیاری از درس‌خواندگان و حتا آموزگاران هم فرق این دو را نمی‌دانند؛

– آسیب‌های اجتماعی و کمبودهای فرهنگی که باعث می‌شود عده‌ای گمان کنند انگلیسی پراندن نشانه‌ی «سواد» و «کلاس» است و کسی سخن گفتن به زبان پارسی را ارج نمی‌نهد؛

– و در پایان، ناباوری کسانی مانند دکتر مجتبایی به توانایی و توانمندی‌های زبان پارسی در زمینه‌ی واژه‌سازی!

جستارهای وابسته

0

4 دیدگاه فرستاده شده است.

  1. به باور من نگارنده هنوز مالکیت بر زبان را بر مالکیت بر علم ارجح میدارد. زبان وسیله تفهیم و تفاهم و گاهی هم مشاجره و مناظره و اختلاف است. یعنی فی حد ذاته چیزی بالاتر از این نه در شعر و ادبیات و نه در علم و ریاضیات نیست. اگر خواهان دریافت راحت و سریع علوم هر لحظه تازنده دوران خویش هستیم نمیتوانیم این فرصت را صرف یادگیری لغاتی بکنیم که هنگامی هم پایمان را از کشور بیرون میگذاریم یک مثلا عرب همسایه میگوید،، فکس ،، هاج و واج بمانیم که از چه سخن میگوید. تارنما یا رایا نامه که درفرم این نظر دهی یا کامنتگذاری آمده است برای من ایرانی به هیچوجه آسانتر از کلمه بایسته که در ادبیات کلاسیک در دانشگاه آنرا خوانده ام نیست. تغییر اسامی علمی به زبان فارسی و چپاندن آن به زور در ذهن ایرانی من را یاد دستور حفظ کردن جدول لگاریتم به دانشجویان هندی در زمان استیلای انگلستان می اندازد. اگر قرار باشد اسم فکی را به نمابر تغییر دهیم آنوقت اسم جورج، اسمیت، باربارا و هزاران اسم دیگر را میخواهیم به چه چیزی ترجمه فارسی کنیم؟
    من بر این باورم که به جای این حرفها نگاه شود که دیگر کشورهای پیشرفته در علوم چگونه با این رشد واژه های علمی برخورد داشته اند ما هم همان کار را بکنیم. نه اینکه از خودمان لغت اختراع کنیم برای نامیدن چیزی یا کسی که مادرش رویش نام دیگری گذاشته است.

    0
  2. Dear Madam or Sir,

    You should prepare an Arabic-Persian key-board for parsianjoman ,Like: radiozamaneh.

    bano haa wa merd haa-ye arjmand derod ber shama

    shama mi bayed ,der inja yek zabaan negaarae-ye tazi-paarsi aamaade saazid.

    0
  3. جناب عباس تموچین گرامی. نوشته‌اید: «زبان وسیله تفهیم و تفاهم و گاهی هم مشاجره و مناظره و اختلاف است.» این سخن تا اندازه‌ی بسیاری درست است (زبان کارکردهای دیگری نیز دارد برای نمونه بستر اندیشه است) و یکی از برجسته‌ترین کاربرد‌های زبان به گفتِ شما تفهیم و تفاهم است و سخن نویسنده‌ی این نوشتار نیز از همین دریچه پدافند‌پذیر است.
    اگر به جای «فن‌واژه»، « رایانامه» و «چراغِ پیشانی» بنویسیم: «تِرم»، «ایمیل» و «هِد‌ لایت» در راستایی وارونِ آنچه شما می‌خواهید و در پیشتیبانی‌اش نوشتید گام برداشته‌ایم. در واقع ما اکنون بسیاری از وام‌واژه‌ها را نمی‌فهمیم بلکه طوطی‌وار تنها از روی قرارداد زبانی آنها را بکار می‌بریم. یکی از پایه‌ای‌ترین عامل‌ها در فرایند «دریافتن» و «فهم‌کردن» پدیده‌ها و مفهوم‌ها این است که از روی نام آنها بتوان به معنای آنها پی‌ برد. واژه‌ها و برابرهای پارسی از آن رو که از بخش‌های آشنای زبانِ پارسی‌زبانان برساخته می‌شود این برتری را بر وام‌واژه‌های بیگانه دارد که نامشان ما را به معنایشان رهنمون می‌سازد. این سخن در زبان‌شناسی زیر وَرنام [=عنوان] واژگان تیره و روشن بررسی می‌شود:
    «دیگر از نكاتی كه در مورد كلمات تیره و شفاف باید به‌یاد داشت این است كه واژه‌های قرضی اگرچه ممكن است در زبان قرض‌دهنده شفاف باشند، برای مردمی‌ كه آن‌ها را قرض می‌گیرند عموما تیره و فاقد انگیزش ساختی هستند، مگر برای كسانی كه با قواعد اشتقاق در زبان قرض‌دهنده آشنا باشند. مثلا شاید اكثر فارسی‌زبانانی كه با قواعد اشتقاق در زبان عربی آشنایی ندارند، ندانند كه عطار با عطر، معلوم با علم، مدرسه با درس ارتباط ساختی دارند»
    این گفتاورد از جستار «کلمات تیره و شفاف» محمدرضا باطنی است. زبان‌شناسی که گرایش سره‌گرایانه نیز ندارد.
    همچنین نوشته‌اید: «اگر قرار باشد اسم فکی را به نمابر تغییر دهیم آنوقت اسم جورج، اسمیت، باربارا و هزاران اسم دیگر را میخواهیم به چه چیزی ترجمه فارسی کنیم؟» در پاسخ باید گفت ما در پی برابریابی برای ویژه‌نام‌ها نیستیم. جورج و اسمیت همان جرج و اسمیت هستند چنانکه داریوش و پروانه نیز در زبان‌های دیگر ترجمه نمی‌‌شوند و تنها ممکن در واگویه یا تلفظ آنها به دلیل‌های آوایی ترادیسی‌ای [=تغییری] پیش بیاید.
    همچنین نوشته‌اید: «من بر این باورم که به جای این حرفها نگاه شود که دیگر کشورهای پیشرفته در علوم چگونه با این رشد واژه های علمی برخورد داشته اند ما هم همان کار را بکنیم.» کشورهای جهان همان کاری را می‌کنند که شما با آن پادورزید [مخالفید]. وام‌واژه‌ها تنها نیم درصد از زبان آلمانی را می‌سازند. آیا بیش از نود و نه درصد ابزار‌ها و فن‌های جهان را آلمان‌ها اختراع کرده‌اند؟ بی گمان نه. برای نمونه: «کوزه» و «قنات» اختراع ایرانی‌هاست ولی آیا آلمان‌ها یا فرانسوی‌ها یا انگلیسی‌ها این واژه‌ها را همینگونه به کار می‌برند؟

    1+
  4. همان گونه که نویسنده گفته، یکی از آسیب های فارسی «آموزش ناکافی و گاه غلط در زمینه‌ی زبان پارسی به طوری که بیشتر تحصیل‌کردگان با ساختارهای دستوری و واژه‌سازی زبان پارسی آشنا نیستند». من درستی این جمله را هر روز در پیرامونم می بینم. کسانی را می شناسم که لیسانس و فوق لیسانس دارند ولی نمی توانند چندتا پیشوند و پسوند فارسی نام ببرند. اگر بپرسی پسوندهای فاعل ساز فارسی را نام ببر، در می مانند! حال چگونه از تحصیل گردگان انتظار داریم واژه های فارسی را بپذیرند و به کار ببرند؟ این آموزش ها را باید در دوران مدرسه می دیدند ولی افسوس که در مدرسه و دانشگاه چیز تازه ای درباره فارسی یاد نمی گیریم.

    0

دیدگاهی بنویسید.

رایانشانی شما پخش‌ نخواهد شد.


*