بازاندیشی زبان فارسی ۴

زبان فلسفه و علم

داریوش آشوری: زبان فارسی در زمینۀ شعر شایستگی خود را به کمال نشان داده است و چه بسا یکی از تواناترین زبانهای جهان در این زمینه باشد. نرمیها و ظرافتها و تواناییهای آن در ترکیب‌سازیها و حتا آن جنبه‌هایی از زبان که برای کاربردهای دقیق و علمی‌ زبان چه بسا ضعف به شمار آید، در زمینۀ شعر به بسط امکانات زیباشناسیک زبان یاری کرده است. شاید از این جهت زبان فارسی را بتوان با خط فارسی سنجید.

—–

بخش نخست بازاندیشی زبان فارسی

بخش دوم بازاندیشی زبان فارسی: حسابهای صاف‌نشده

بخش سوم بازاندیشی زبان فارسی: دردشناسی زبان فارسی

—–

خط فارسی به عنوان خطی برای کاربردهای عادی و روزمره نسبت به خط لاتینی کم و کاستیهای فراوان دارد. یعنی خط لاتین نسبت به آن خطی است که قاعده‌ها و اصول منطقی بر آن فرمانروایی دارند و یکنواخت نوشته می‌شود. خط لاتینی آموزش خط و کاربرد روزمره آن را بسیار ساده‌تر می‌کند. اما همین آسانی، که حاصل خشکی مکانیکی است، امکانات زیباشناسیک خط را بسیار محدود می‌کند. اما خط فارسی و عربی با آنهمه استثناپذیریها و سرهم‌نویسیها و جدانویسیهای غیر منطقی و با همان فراوانی نقطه‌ها و نرمی ‌مارگونۀ شکلهای خود است که بیش از هر خط دیگری در جهان (حتا نسبت به خط چینی) امکانات زیباشناسیک عرضه می‌کند و این گوناگونی شیوه‌های خوشنویسی و آنهمه هنرنماییها درست مایۀ خود را از امکانات شکل‌پذیری بسیار گونۀ این خط می‌گیرد. یعنی درست همۀ آنچه کارشناسان خط و سوادآموزی در نکوهش این خط گفته‌اند، دستمایۀ کار هنرمندان خط بوده است. زبان فارسی نیز که بیشترین رشد و نمای خود را در زمینۀ شعر کرده است، نسبت به پهلوی (به نظر اهل فن که من از محضرشان بهره‌مند شده‌ام) بی قاعدگیها فراوان دارد و از جمله هر چه پیشتر آمده فعلهای بسیط خود را رها کرده و پسوندها و پیشوندها را کمتر به کار برده و بیشتر به فعلهای ترکیبی و امکانات اشتقاقی آنها روی آورده است. به این ترتیب، زبانی شده است که برای ظریف‌کاری و شیرین‌کاری امکانات فراوان دارد، اما آنجا که پای کارهای بسیار جدی و خشک به زبان نثر پیش آید، زبانی ست کم‌توان. گذشته از سرگذشت کمابیش تلخ نثرنویسی در ایران، که اشاراتی به آن کردیم، آن گرایشهای شاعرانه نیز برخی دیگر امکانات زبان را در زمینه‌های دیگر کاسته است. از جمله ضرورتهای گنجایش وزن، با فعلهای مرکب سازگارتر بوده است. شعر نو نیز به جای خود با شکستن قالبهای خشکیده و کلیشه‌ای‌شدۀ زبان باز امکانات دیگری را در زمینۀ بیان شاعرانه در فارسی نشان داده است و زبان فارسی در شعر شاعران بزرگ این روزگار، مانند شاملو و اخوان، به قله‌های تازه‌ای دست یافته است. اما زبان نثر هر چند در زمینۀ فروریختن سنگ‌پاره‌ها و سنگواره‌های زبان منشیانه و همۀ آنچه زبان نثر فارسی را به زبانی سنگین بار و لَخت و کندرو بدل کرده بود، گامهایی بلند برداشته است، اما در زمینه نوآوری در زبان و کشف امکانات نهفتۀ آن هنوز کاری چندان نکرده است و شاید نویسندگان از آن جرات و جسارتی که در طبع شاعرانه هست کم بهره‌اند که به خود چنان اجازه‌هایی را نمی‌دهند.

زبان نثر هر چند در زمینۀ فروریختن سنگ‌پاره‌ها و سنگواره‌های زبان منشیانه و همۀ آنچه زبان نثر فارسی را به زبانی سنگین‌بار و لَخت و کندرو بدل کرده بود، گامهایی بلند برداشته است، اما در زمینه نوآوری در زبان و کشف امکانات نهفتۀ آن هنوز کاری چندان نکرده است و شاید نویسندگان از آن جرات و جسارتی که در طبع شاعرانه هست کم‌بهره‌اند که به خود چنان اجازه‌هایی را نمی‌دهند.

ما چه کم داشته‌ایم کسانی را مانند محمدعلی فروغی که هم از آن مایه دانش برخوردار باشند که برای مقاله‌نویس لازم است و هم از آن مایه ذوق که نوآوری تواند کرد و در عین حال می‌داند که کار پیرایش و آرایش زبان را با یورشهای مغول‌وار به انجام نمی‌توان رساند. در زمینۀ زبان ادبیات جز شعر، یعنی داستان‌نویسی و نمایشنامه‌نویسی، کار آسانتر بوده است، به این معنا که زبان نوشتار می‌بایست با زبان زندۀ گفتار پیوند بخورد و مایه‌های زندۀ زبان بر زبان کاراکترهای داستان جاری شوند و این کار درین شصت ساله به انجام رسیده و امروز کم نیستند کسانی که در این زمینه بخوبی از عهدۀ کار خود برمی‌آیند و آن سنگ بنایی را که دهخدا و جمال‌زاده و هدایت گذاشتند نسلهای بعدی بر روی آن بنایی ساخته و بالا و بالاتر رفته‌اند و می‌توان گفت که فارسی زبان داستان‌نویسی و نمایشنامه‌نویسی خود را هم پیدا کرده است. ولی مشکل اساسی ما در زمینۀ زبان فلسفه و علم است. زبان فلسفه در میان ما به دلیل سنت و پیشینۀ فکر فلسفی در ایران یک زبان سنتی دارد که بیش از اندازه زیر نفوذ عربی است، ولی به هر حال در زیر قلم کسانی که آن را خوب و درست می‌نویسند استواری و قوامی ‌دارد و در این شصت ساله نیز کوششهایی برای پیوند زدن آن با زبان فلسفۀ اروپایی کرده‌اند که همیشه هم ناکام نبوده است. نویسندگان و مترجمان جا افتادۀ ما در زمینۀ فلسفه اگرچه ذوق مدرن زبانشان را نپسندد، از آنجا که اغلب اهل ادب و ادیب نیز هستند و مایۀ کافی و گاه فراوان در ادب فارسی و زبان عربی دارند، به هر حال از عهدۀ کار خود بر می‌آیند، و حتا کهنه‌پرست‌ترینهاشان نیز نشان داده‌اند که با زبان خود، هر چند دشوار و پیچیده، باز از عهدۀ بیان مسائل فلسفۀ اروپایی و مدرن نیز کمابیش برمی‌آیند. در برابر این مکتب و زبان اصطلاحی آن، مکتب جوانتری نیز هست که در تکاپوی زبانی مدرنتر برای فلسفه است و زبان اصطلاحی کمابیش نوساخته و شیوۀ بیان تازه‌ای به کار می‌برد، اما باید اقرار کرد که این گرایش هنوز جوان و نوپاست و بویژه گرایش آن به ضرب قالبی واژه‌ها و اصطلاحها با «ـگری»ها و «ـگرایی»های بی پایان هنوز زبانی پخته و رسا برای آن فراهم نیاورده است. اما این گرایشی است که به هر حال باید نیرو بگیرد و اگر بپذیریم که تمامی‌ مسائل فلسفۀ اروپایی و جدید به زبان سنتی بیان کردنی نیست و باز بردن همۀ آنها به زبان سنتی موجب آمیختن معانی آنها با زبان تفکر عالمی‌ می‌شود که به هر حال از سنخ دیگری است، این ضرورت را بیشتر حس خواهیم کرد. اما درین کار نیز زبان تازۀ ما نمی‌تواند و نمی‌باید یکباره خود را از زبان سنتی جدا کند.

زبان فلسفه در میان ما به دلیل سنت و پیشینۀ فکر فلسفی در ایران یک زبان سنتی دارد که بیش از اندازه زیر نفوذ عربی است، ولی به هر حال در زیر قلم کسانی که آن را خوب و درست می‌نویسند استواری و قوامی ‌دارد و در این شصت ساله نیز کوششهایی برای پیوند زدن آن با زبان فلسفۀ اروپایی کرده‌اند که همیشه هم ناکام نبوده است.

این گرایش یک پیشینه و پشت-و-پدر هم دارد که باید گوشه چشمی ‌به آن داشته باشد و آن کوششهایی است که ابن سینا و ابوریحان و ناصرخسرو و افضل‌الدین کاشانی برای واژه‌سازی فلسفی و علمی ‌به فارسی کرده‌اند. باری، زبان فلسفی ما هنوز در راه است و نمی‌توان گفت که به منزل رسیده است و کاوش در متنهای کهن به یاری ذوق و بازسنجی مدرن و کوشش برای کشف امکانات زبان فارسی، می‌باید آن را جاافتاده‌تر و پخته‌تر و رساتر گرداند. اما، در این زمینه، همچنانکه گفتیم، نمی‌توان یکباره مدرنیست شد و همۀ رشته‌ها را برید و خامی ‌کرد و همۀ حد-و-مرزها را شکست، ولی از غرشهای ذوق سنتی هم نباید زیاد ترسید.

نویسندگان و مترجمان جا افتادۀ ما در زمینۀ فلسفه اگرچه ذوق مدرن زبانشان را نپسندد، از آنجا که اغلب اهل ادب و ادیب نیز هستند و مایۀ کافی و گاه فراوان در ادب فارسی و زبان عربی دارند، به هر حال از عهدۀ کار خود بر می‌آیند، و حتا کهنه‌پرست‌ترینهاشان نیز نشان داده‌اند که با زبان خود، هر چند دشوار و پیچیده، باز از عهدۀ بیان مسائل فلسفۀ اروپایی و مدرن نیز کمابیش برمی‌آیند.

و اما لنگترین بخش کار ما در زمینۀ زبان علوم و تکنولوژی مدرن است. در این زمینه است که زبان بیش از هر جا لنگ می‌زند و علت آن دو چیز است، یکی بیگانگی کمابیش محض زبان فارسی با مفاهیم و واژه‌های این زمینه است و دیگری کم‌مایگی زبانی نویسندگان ما در این زمینه. نویسندگان کتابهای علمی ‌و دانشگاهی ما در این زمینه‌ها، که اغلب درس‌خواندگان فرنگند، با زبان و ذوق زبانی کمتر آشنایند. در میان نویسندگان و مترجمان علمی‌ ما کم‌اند کسانی مانند دکتر گل گلاب یا احمد آرام که مایۀ علمی‌ را با مایۀ زبانی و ذوق زبانی با هم داشته باشند. زبان کتابهای علمی‌ ما اغلب زبان دست-و-پا شکستۀ سر هم بندی شده‌ای ست از مایۀ زبان روزنامه و آنچه از میراث زبان کلیله و دمنه و مرزبان‌نامه روزگاری به عنوان درس فارسی به ایشان خورانده‌اند. در میان این گروه کسانی هم که حساسیت زبانی پیدا کنند و بخواهند نوآوری کنند چه بسا کارشان به سره‌نویسیهای بیهوده و واژه‌سازیهای آنچنانی می‌کشد، نه آن واژه‌سازیهای خوب و ظریف و رسای دکتر گل گلاب. اهل علم ما، به علت ناآشنایی اغلبشان با زبان و امکانات آن، در عین حال، سخت از اهل ادب در هراسند و در برابر آنها می‌ترسند دست از پا خطا کنند. استبداد رایی که اغلب ادیبان ما بیرون از حوزۀ کار خود در قلمرو عمومی‌ زبان از خود نشان می‌دهند و کم‌مایگی زبانی اهل علم سبب کندی رشد زبان علم شده، و در نتیجه، زبان علمی ‌ما لنگ – لنگان قدمی‌ بر می‌دارد. البته از یاد نباید برد که فرهنگستان قدیم، به دست گروهی از با ذوق‌ترین و با دانش‌ترین ادیبان نسل گذشته، راهگشاییهای سودمند در زمینۀ زبان علم کرده و قالبهای با ارزشی را برای واژه‌سازی فارسی نشان داده است و با همۀ نمک‌نشناسی عامیانه و دانشمندانه در حق آن، خدمتهای پرارزشی در این زمینه کرده است. فرهنگستان پیشین آنقدر به این مساله حساسیت نداشت که ریشۀ همۀ کلمه‌ها فارسی باشد، بلکه ساخت کلمه را فارسی می‌خواست و از ترکیب واژه‌های عربی با ریشۀ فعلهای فارسی پرهیز نداشت. اما فرهنگستان بعدی دچار این پیشداوری بیجا و زیان‌آور بود که ریشۀ همۀ واژه‌ها باید فارسی یا ایرانی باشد و در نتیجه دامنۀ کارکرد خود را بسیار محدود کرد و بیش از اندازه به فکر زنده کردن پیشوندها و واژه‌های از یاد رفته بود.

گرایش فلسفی و علمی زبان فارسی یک پیشینه و پشت-و-پدر هم دارد که باید گوشه چشمی ‌به آن داشته باشد و آن کوششهایی است که ابن سینا و ابوریحان و ناصرخسرو و افضل‌الدین کاشانی برای واژه‌سازی فلسفی و علمی ‌به فارسی کرده‌اند. باری، زبان فلسفی ما هنوز در راه است و نمی‌توان گفت که به منزل رسیده است و کاوش در متنهای کهن به یاری ذوق و بازسنجی مدرن و کوشش برای کشف امکانات زبان فارسی، می‌باید آن را جاافتاده‌تر و پخته‌تر و رساتر گرداند.

باری، در زمینۀ زبان علوم، باز باید میان زبان علوم انسانی و زبان علوم طبیعی و تکنولوژی فرق گذاشت. زبان علوم انسانی به طبع به زبان فلسفه و ادبیات نزدیکتر است و می‌باید از آنها بیشتر مایه‌ور باشد تا علوم طبیعی.

لنگترین بخش کار ما در زمینۀ زبان علوم و تکنولوژی مدرن است. در این زمینه است که زبان بیش از هر جا لنگ می‌زند و علت آن دو چیز است، یکی بیگانگی کمابیش محض زبان فارسی با مفاهیم و واژه‌های این زمینه است و دیگری کم‌مایگی زبانی نویسندگان ما در این زمینه.

بنابراین، در کار واژه‌سازی برای این علوم نمی‌باید از ذوق زبان ادبی و فلسفی خیلی دور شد و واژه‌سازیهای آن می‌باید با بهره‌گیری از امکانات ترکیب‌سازی در زبان ادبی و استفاده از واژه‌ها و پسوندها و پیشوندهای زنده و صورتهای گوناگون ترکیب‌سازی با اسم و فعل و صفت صورت گیرد، ولی زبان علوم طبیعی و تکنولوژی می‌تواند به سراغ واژه‌های فراموش شده بروند و آنها را زنده کنند و یا حتا مصدرهای جعلی بسازند. نیاز به یک زبان دقیق‌تر و منطقی‌تر که مکانیک اشتقاقی زبان در آن قالبی‌تر عمل کند، در این حوزه اینگونه مرزشکنیهای زبانی را ضروری می‌کند و اهل فن در این زمینه‌ها تنها باید آن مایۀ زبانی لازم (با برخورداری از مشورت زبان‌شناسان و اهل ادبیات) و جسارت لازم را داشته باشند. آنچه در این زمینه کار را آسان می‌کند الگوی زبانهای اروپایی است که ساخت امروزی زبان فارسی با آنها بیگانه نیست و ساخت صورتهای کهن‌تر این زبان و بویژه زبانهای ایرانی قدیم با آنها بسیار نزدیک است، و به همین دلیل می‌توان از مواد و مایه‌های گذشته و امروزین زبان فارسی برای واژه‌سازی علمی ‌بهره گرفت. تنها به این ترتیب است که ما از زبان خام و لنگ کنونی علم به زبانی می‌توانیم برسیم که ساخت منطقی آن برای علم ضروری است، ولی نیازی نیست در زمینه‌های دیگر دست به چنین کاری بزنیم. در این مورد یک نمونه نیز در دست داریم و آن تجربۀ واژه‌سازی علمی‌ در دایرهالمعارف مصاحب است که الگوهای مصدرسازی و اشتقاقی زبان را با دقت و جسارت به کار گرفته و واژه‌هایی مانند «برقیدن» و «یونیدن» و «برقاطیسی» را در آن می‌یابیم که حاصل همین برخورد منطقی با زبان در زمینۀ زبان علمی‌ است که برای این کار ضروری سودمند است ولی در زمینه‌های دیگر اینچنین نیاز به آن نیست.

الگوی زبانهای اروپایی که ساخت امروزی زبان فارسی با آنها بیگانه نیست کار را آسان می‌کند و ساخت صورتهای کهن‌تر فارسی و بویژه زبانهای ایرانی قدیم با آنها بسیار نزدیک است، و به همین دلیل می‌توان از مواد و مایه‌های گذشته و امروزین زبان فارسی برای واژه‌سازی علمی ‌بهره گرفت.

پانویس:

  1. پرویز ناتل خانلری، تاریخ زبان فارسی، جلد دوم، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۵۲.
  2. ابوالمعالی نصرالله بن منشی، کلیله و دمنه، تصحیح مجتبی مینوی، تهران ۱۳۴۳، ص ۲۵.
  3. بهار و ادب فارسی، به کوشش محمد گلبن، شرکت سهامی‌کتابهای جیبی ۱۳۵۱، ص ۲۴۵.

پایان

این بخش برگفته از جستار «بازاندیشی زبان فارسی» است که در نبیگ بازاندیشی زبان فارسی (ده مقاله)؛ تهران: نشر مرکز آمده است.

 

دیگر جستارهای داریوش آشوری در پارسی‌انجمن

رویارویی زبان فارسی با دنیای مدرن در گفت‌وگوی مسعود لقمان با داریوش آشوری

فرهنگ علوم انسانی؛ گفت‌وگوی مهدی جامی با داریوش آشوری ۱

تکنیک‌های گسترش واژگان؛ گفت‌وگوی مهدی جامی با داریوش آشوری ۲

آمیختگی فارسی و عربی از زبان داریوش آشوری

فارسی شکر است

فرهنگِ علومِ انسانی

داستانِ تنوین

دگرگونی واژگان فارسی

پیرامون نثر فارسی و واژه‌سازی

فارسی دری و فارسی دری وری (۱)

جنبش مشروطیت و دگرگونی نثر فارسی (۲)

پیرایش و بازسازی زبان (۳)

مسالۀ واژه‌سازی (۴)

دو گونه برخورد با زبان (۵)

مسائل واژه‌سازی (۶)

واژه‌سازی در چند مرحله (۷)

فرهنگستان زبان و سیاست آن (۸)

زبان فارسی و کارکردهای تازه‌ی آن

 سرشت زبان فارسی (۱)

امکانات واژه‌سازی در زبان فارسی (۲)

چند نکته دربارۀ واژه‌سازی (۳)

 

آگاهی: برای پیوند با ما می‌توانید به رایانشانی azdaa@parsianjoman.org نامه بفرستید. همچنین برای آگاهی از به‌روزرسانیهای تارنما می‌توانید هموند رویدادنامه پارسی‌انجمن شوید و نیز می‌توانید به تاربرگ ما در فیس‌بوک یا تلگرام بپیوندید.

 

جستارهای وابسته

  • فرهنگستان زبان و سیاست آن (۸)فرهنگستان زبان و سیاست آن (۸) استاد داریوش آشوری: سیاست فرهنگستان زبان ایران در زمینۀ بهره‌گیری از مایه‌های زبان فارسی و حتا زبانهای ایرانی برای گسترش زبان علمی ‌و فنی سیاستی است درست و ناگزیر، ولی اگر این سیاست مطلق و بی‌هیچ استثنا بخواهد اجرا شود، گرفتاریها و تنگناهای خاص خود را پیش […]
  • پیرایش و بازسازی زبان (3)پیرایش و بازسازی زبان (3) استاد داریوش آشوری- در کار پیرایش زبان فارسی اساس کار می‌باید بازشناختن آسیبهایی باشد که به این زبان، بویژه به نثر آن، از راه دست اندازیهای خودسرانه و ناشیانه و منشیانه رسیده است و بازگردانیدن آن بر پایه‌های درست و استوار خود […]
  • درنگی بر نوشته‌ی دویچه‌وله درباره‌ی نوواژگان فرهنگستاندرنگی بر نوشته‌ی دویچه‌وله درباره‌ی نوواژگان فرهنگستان پارسی‌انجمن: نوشتارهایی از این دست یا آگاهانه و از سر دشمنی با زبان پارسی است یا ناآگاهانه و از سوی کسانی نوشته می‌شود که شوربختانه به انگیزه‌های فرهنگی، سیاسی و .. ریشخند کردن زبان پارسی و فرهنگ ایرانی خود را از نشانه‌های روشنفکری می‌دانند. […]
  • بازاندیشی زبان فارسی ۲بازاندیشی زبان فارسی ۲ داریوش آشوری: دیدهای ناسیونالیستی و مکانیستی تا کنون در بازگرداندن زبان فارسی به سر خانۀ اصلی واژگان و دستور خود خدمتهای گرانبها کرده‌اند و حال نوبت آنست که مساله را جدیتر و دقیقتر به راهنمایی اهل علم در زمینۀ زبان‌شناسی دنبال کنیم، اما طبیبانه دست بر نقطه‌های دردناک و حساس بگذاریم و در جهت نشانه‌شناسی بیماریها و درمان‌شناسی آن گامی […]
  • بازاندیشی زبان فارسی ۳بازاندیشی زبان فارسی ۳ داریوش آشوری: گرایش به زنده کردن و دوباره به کار گرفتن واژه‌های فارسی تنها یک مسالۀ ذوقی نیست بلکه به نیاز ما به داشتن زبانی زایا نیز مربوط می‌شود و زبان زایا می‌باید دستگاه زاینده‌اش کار کند، و برای این کار باید به مایه‌های خود تکیه داشته باشد و آنچه را از بیرون می‌گیرد از آن خود […]
  • زبان دیوزدگیزبان دیوزدگی دکتر محسن حافظیان- داریوش آشوری، نویسندۀ «زبان باز»، از «واپس‌ماندگی زبان فارسی»، از «زبان فارسی نمونه‌ای از همۀ زبان‌های جهان سوم» و «کاستی‌ها و لنگی‌ها و گنگی‌هایش» می‌گوید. زبان و اندیشۀ به کار رفته در این کتاب را «غرب‌زده» نمی‌گویم؛ چراکه این اصطلاح را دیگر روشنفکران «مدرن» ما دوست نمی‌دارند و کهنه‌اش می‌پندارند و توانش هم در این […]
0

دیدگاهی بنویسید.

رایانشانی شما پخش‌ نخواهد شد.


*