رأی و رای

پارسی‌انجمن: در پاسداری و پالایش زبان پارسی -رای-285x285 رأی و رای شهربراز رای رأی پارسی انجمن

شهربراز: واژه‌ی «رأی» در زبان عربی به معنای «دیدن» است و با «رویت» و «مرئی» همریشه است. گزاره‌ی «برأی العین» یعنی دیدن با چشم. ولی «رای» واژه‌ای است پارسی و به معنای اندیشه و خرد و دیدگاه است. در شاهنامه «رای» به فراوانی به کار رفته است:

مرا گفت: «خوب آمد این رای تو ——— به نیکی گراید همه پای تو»

یا نظامی گنجوی می‌گوید:

تا مگر از روشنی رای تو ———– سر نهم آنجا که بود پای تو

ترکیب‌های دیگر رای عبارتند از
– رایمند به معنای خردمند و آن که دارای رای باشد. اسدی توسی گوید:

خُنُک مرد داننده‌ی رایمند ——— به دل بی‌گناه و به تن بی‌گزند

– بارای: بخرد، خردمند.

ز گیلان هرآن کس که جنگی بُدند ——— هشیوار و بارای و سنگی بُدند (فردوسی)

– رای زدن: همفکری کردن. اندرز دادن. رایزن: کسی که کارش رای زدن یا به اصطلاح مشاوره باشد.
– رای کسی را زدن: نظر کسی را عوض کردن
– برگشتن رای: تغییر عقیده دادن.
– خودرای: آن که به اندیشه و روش خود کار کند و به اندیشه‌ی دیگران توجهی نکند. حافظ شیرازی می‌گوید:

فکر خود و رای خود در مذهب رندی نیست —— کفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی

ترکیب‌های فراوانی دیگری نیز با رای داریم که در فرهنگ دهخدا دیده می‌شوند. اما چند ترکیب دیگر با «رای» پارسی داریم که کمتر بدانها توجه شده است:

– برای: به رای = به خاطر
– چرا: چه رای = به چه دلیل
– ایرا: برای این، به این دلیل. حافظ می‌گوید:

شیراز معدن ِلب ِلعل است و کان ِحسن ——— من جوهریّ مفلسم، ایرا مشوّشم

شکل امروزی و تازه‌تر «ایرا» همان «زیرا» است که در اصل «از ایرا» بوده است.

استاد بهار عبارت دیگری را هم در این خانواده نقل می‌کند و آن اصطلاح گفتاری و عامیانه‌ی «محض ارا» است که در اصل چنین بوده است: در پاسخ سربالا به پرسش «چرا؟» می‌گویند: «از ایرا» (به خاطر همین!) که بعدها به «محض ارا» تبدیل شده است.

رای از زبان پارسی وارد عربی شده و به همان معنای اندیشه به کار رفته است و جمع عربی شکسته‌ی آن به صورت «آراء» درآمده است. امروزه «رای» پارسی به شکل «رأی» عربی گفته می‌شود و برابر vote انگلیسی (همریشه با vow به معنای سوگند) به کار می‌رود. به نظر من بهتر است آن را همان «رای» بگوییم.

البته در زبان پارسی یک «رای» دیگر هم داریم و آن برابر «راجه» یا «راجای» هندی است. راجه‌ی بزرگ را در هندی «مهاراجه» می‌گویند یعنی راجه‌ی مهتر. این کاربرد هم در شاهنامه فراوان است به ویژه در «داستان اندر نهادن شترنج»:

بیاورد پیغام هندی ز رای ———- که: «تا چرخ باشد، تو بادی به جای!»

مَها در هندی همان مِه در پارسی نو/دری به معنای بزرگ است که در مهتر (بزرگتر) و مهستان (انجمن بزرگان) به کار رفته است. مهستان برابر senate در لاتین است که آن هم با senior به معنای مهتر و بزرگتر همریشه است. در زبان پهلوی مه را مس نیز می‌گفته‌اند. ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه از «مس مغان» نام می‌برد و آن را «بزرگ مغان» ترجمه می‌کند. در پارسی کهن نیز مه به صورت مس بوده است و یکی از تیره‌های بزرگ سکاها را مس-سکه یا مس-سکا می‌گفتند که در یونانی به صورت Massagate درآمده و در انگلیسی ماساگت خوانده می‌شود.


آگاهی: برای پیوند با ما می‌توانید به رایانشانی azdaa@parsianjoman.org نامه بفرستید. همچنین برای آگاهی از به‌روزرسانیهای تارنما می‌توانید هموندِ رویدادنامه پارسی‌انجمن شوید و نیز می‌توانید به تاربرگِ ما در فیس‌بوک یا تلگرام یا اینستاگرام بپیوندید.

جستارهای وابسته

  • پارسی‌انجمن: در پاسداری و پالایش زبان پارسی Checkmate-150x150 رأی و رای شهربراز رای رأی پارسی انجمنشه مات و چک یکی از کلیدواژه‌های چترنگ که نشان پایان بازی است «مات» شدن شاه یا «شاه مات» یا «شه مات» است. این «مات» واژه‌ای است پارسی به معناهای: سرگردان، سراسیمه، سرگشته، بیچاره، شکست خورده، و مبهوت. شه مات یعنی شاه شکست خورده و سرگشته و مبهوت شد. checkmate در انگلیسی هم از «کیش‌مات» پارسی وام گرفته شده […]
  • پارسی‌انجمن: در پاسداری و پالایش زبان پارسی -150x150 رأی و رای شهربراز رای رأی پارسی انجمننگاهی به زندگی و نوشته‌های «واسیلی آبایف» شهربراز: یکی از تیره‌های ایرانی که در قفقاز زندگی می‌کنند و هزاران سال است که آیین و زبان باستانی خود را پاس داشته‌اند تیره‌ی ایرانی «آس» یا اوس است. آس‌ها به دو گروه «ایرون» (Iron) و «دیگورون» (Digoron) بخش می‌شوند. زبان آنان هم ایرون گفته می‌شود و دو گویش دارد به نام‌های دیگور (Digor) و ایرون (Iron). […]
  • پارسی‌انجمن: در پاسداری و پالایش زبان پارسی Molana-150x150 رأی و رای شهربراز رای رأی پارسی انجمنپان‌ترکان و سروده‌ای از مولانا شهربراز: مشکل پان‌ترکان و ناآگاهان این است که سفسطه می‌کنند و چون با ادب پارسی و صنعت‌های ادبی مانند مجاز و کنایه و استعاره آشنا نیستند و نمی‌فهمند، هر لفظی را در همه جا به همان معنای ظاهریش می‌گیرند و از هر چه به سودشان نباشد چشم می‌پوشند یا آن را تحریف […]
  • پارسی‌انجمن: در پاسداری و پالایش زبان پارسی -150x150 رأی و رای شهربراز رای رأی پارسی انجمنتاریخ حضور ترکان در ایران شهربراز: همان گونه که از اصطلاح «پان‌ترک» برمی‌آید، این کسان با چشم پوشیدن از واقعیت‌های تاریخی و پذیرفته‌ی همگانی، همه کس را ترک می‌دانند و همه‌ی دستاوردها را به ترکان نسبت می‌دهند. بیشتر ادعاهای تاریخی پان‌ترکان یا تحریف و بدخوانی تاریخ است یا اساسا جعل و بافتن تاریخ […]
  • پارسی‌انجمن: در پاسداری و پالایش زبان پارسی -150x150 رأی و رای شهربراز رای رأی پارسی انجمنواژه‌شناسی: سندل، صندل، صندلی شهربراز: در این جستار به واژه‌شناسی سندل و صندل و صندلی می‌پردازم و می‌بینیم که هر سه واژه پارسی‌اند.
  • پارسی‌انجمن: در پاسداری و پالایش زبان پارسی Molana-150x150 رأی و رای شهربراز رای رأی پارسی انجمنواژه‌های یونانی در غزل‌های مولانا شهربراز: زبان مادری مولانا جلال‌الدین محمد بلخی پارسی بود. وی همچنین بر عربی چیره بود و با ترکی و یونانی نیز آشنایی داشت. مولانا درباره‌ی آشنایی خود با زبان ترکی به روشنی چنین گفته است که نشان می‌دهد وی نه ترک بوده و نه ترکی می‌دانسته است: تو ماه تُرکی و من اگرچه ترک نیستم | دانم من این قدر که به ترکی است آب «سو». به هر روی، در این […]

دیدگاهی بنویسید.


*