نگاهی به واژههای افغان و افغانستان در ادب فارسی
عباس سلیمی آنگیل (دبیر کارگروه آسیبشناسی پارسیانجمن): در این یادداشت، برآنیم تا پی ببریم که واژههای «افغان» و «افغانستان» از چه روزگاری در ادبیات فارسی پیدا شدهاند و نیز بدانیم که این دو نام برای شناساندن چه گروهی و چه سرزمینی به کار میرفتهاند. بایسته است اشاره کنم که ما گسترهی ادبیات فارسی (دری) را در نظر داشتهایم، پس به واژههای گنگی چون «ابگان» و «اوگان» و… که معنای روشنی ندارند و در ادبیات فارسی هم نیامدهاند نپرداختهایم. دیگر آنکه سراغ بیتهایی رفتهایم که معنای این دو واژه را بر ما روشن کنند؛ نخستین اشارههای شاعران به این واژهها راهگشاتر از اشارههایی است که در سدههای واپسین آمده است.

افغان
شه گیتی ز غزنین تاختن برد/ بر افغانان و بر گبران کَهبَر (قصیدهی ۴۱)
به احتمال بسیار، این بیت عنصری نخستین بیتی در ادبیات فارسی است که واژهی «افغان» در آن آمده است. اگر هم بیتی دیگر یافت شود، دور است که سرایندهاش پیش از روزگار غزنویان زیسته باشد. در اینجا، شاعر افغانان را کنار «گبران کهبر» جای داده است. (کَهبَر منطقهای در هندوستان است. «گبر» هم در معنای کافر به کار رفته و هندوان و بوداییان و… را در نظر دارد.)
مسعود سعد سلمان هم در دو قصیده، هر دو در ستایش علی خاص، از سرداران غزنوی، با همین رویکرد دربارهی «افغان» و «افغانان» سخن میگوید:
شکسته گشت به تیغ تو لشگر کفار/ خراب شد به سپاه تو کشور افغان[۱] (قصیدهی ۲۴۱)
«کشور افغان» را کنار «لشکر کفار» در یک جبهه گذاشته است.
گهی شتابان اندر قفای افغانان/ چو اژدهای دُژآگه میان غار تویی[۲] (قصیدهی ۳۰۱)
در اینجا هم سردار غزنوی چون اژدهایی هراسانگیز در پی افغانانِ گریخته افتاده است.
ابوالفرج رونی هم چندی در زمان غزنویان در لاهور زیست. او هم از جنگ غزنویان مسلمان با افغانان در هندوستان (پاکستان امروزی) خبر میدهد.
موکب منصور او هنوز به موهند/ بر تن افغان تنیده است فغان را
(معنای «موهند» را در فرهنگها نیافتم. این واژه، با توجه به معنای کلی بیت، باید جاینامی در هندوستان بوده باشد. آیا همان «مُهمَند» امروزی است که در پشتونستان پاکستان قرار دارد؟)
گِرد افغان و جَت به رغبت و حرص/ پرده زد موکب سوارِ مَلِک
جَت: قوم جت از گروههای قومی هندوستانی است. شاعر در این بیت، سلطان مسعود، پسر ابراهیم غزنوی، را میستاید که سوارانش افغان و جت را دربندان دادند و محاصره کردند.
ازرقی هروی هم واژهی «اوغان» را در شعرش آورده است:
از هری گر سوی اوغان شوی، ای باد شمال/ بازگویی ز هری پیش مَلِک صورت حال (قصیدهی ۳۵)
میبینیم که شاعر از باد صبا میخواهد که اگر گذرش به سرزمین اوغان افتاد، وضع آشفتهی شهر هرات را به ملک گزارش کند.
واژهی «اوغان» در برخی نسخههای برزونامه هم آمده است، اما از آنجا که دربارهی اصالت این بیتها و تاریخ سرودنشان ناهمداستانی بسیار است و همچنین در برخی نسخههای این اثر به این واژه اشارهای نشده است، از آوردنشان خودداری کردیم. دیگر آنکه پارهای از این بیتهای نسبتدادهشده به برزونامه، در برخی از منابع سدههای واپسین، بهاشتباه به نام فردوسی ثبت شده است. در شاهنامهی فردوسی اشارهای به واژههای «اوغان» و «افغان» و «افغانستان» و… نیست.
با توجه به گزارش این شاعرانِ افغاندیده، دو نکته روشن میشود:
الف) کشور افغان و سرزمین افغانان مکانی دورتر از افغانستان امروزی است یا دستبالا گوشهای از پشتونستانِ افغانستان امروزی را هم در بر میگیرد.
ب) افغانها تا آغازین سالهای سدهی پنجم هجری هنوز مسلمان نشده بودند و با کشورگشایی غزنویان و در مسیر هند، افغانان هم سرکوب میشوند و با گذر زمان اسلام میآورند.
واژهی «افغانشال» دو بار در تاریخ بیهقی آمده است. افغانشال نام محلی در غزنین یا همان دوروبر بوده است. شاید بر سر راه سرزمین افغانان واقع بوده که چنین نامی یافته است. این سنت نامگذاری طبیعی است و مردمان هر شهر و دیاری مناطقی را که به همسایگانشان نزدیک بوده یا همراستا با سویهی جغرافیایی آنان بوده، به نام همان همسایه مینامیدند. برای نمونه، نامگذاری دروازههای تهران: دروازه قزوین و دروازه شمیران و…
بیشتر شاعرانی که به افغان و افغانان اشاره کردهاند، در دربار غزنویان به سر میبردهاند. افزون بر اینها، امیرخسرو دهلوی هم به واژهی «افغانپور» اشاره کرده است:
منزل اول که شد از شهر دور/ بود حد «تلپت» و «افغانپور» (مثنویات)
از شعرش پیداست که «افغانپور» هم مانند «تلپت» جاینامی در هندوستان بوده است.
واژهی «افغان» و آنچه دربارهی افغانان است، بیشتر در آفریدههای قلمورزانی آمده است که با غزنویان یا هندیان پیوندی داشتهاند. به دیگر سخن، نام افغان با حملهی غزنویان به هند وارد ادبیات فارسی میشود و پیش از آن خبری از این قوم نیست.
افغانستان
تاریخنامهی هرات (نوشتهشده در سدهی هشتم) نخستین کتاب تاریخی زبان فارسی است که واژهی «افغانستان» را به کار برده است[۳] و چنانکه از متن همین اثر برمیآید، افغانستان نام یکی از ولایات است، چنانکه غور و غزنین: «ملک شمسالدّین… در ولایت غور و غزنین و افغانستان به قمع اعادی و ضبط ولایت به سر میبرد.» (ص ۳۳۵، پیکرهی فرهنگستان)
همچنین مینویسد: «فرمان فرمود تا به تجدید یرلیغ نوشتند و خطهی هرات را تا اقصای افغانستان و حدّ آموی بدو مفوّض کردند». (ص ۶۲۶)
پیرایشگر اثر در پانوشت این جمله آورده است: «افغانستان: نام یک ناحیهی کوهستانی است از استان مکران که از اقدم ازمنه در کتب تواریخ و جغرافیا به همین نام مذکور و موصوف و مشهور میباشد، و در این عصر آنجا را «پشتونستان» مینامند و از توابع ایالت سند و از اجزای کشور پاکستان کنونی است، اما از نیمقرن پیش تاکنون نام افغانستان مجازاً و برخلاف صریح اسناد تاریخی بر بخشی از خراسان شرقی (ایران مشرقی) که از شهرهای نواحی: هرات، غزنین، بلخ، کابلستان، بدخشان، گردیز، ترمد و غیره ترکیب و تشکیل یافته اطلاق گردیده است. و به تبع همین استعمال مردم این ناحیه را نیز مجازاً «افغانی» میگویند. توضیح سید محمد کاظم امام بر روضاتالجنات فی اوصاف مدینه الهرات، ج ۲، ص ۱۱۱.»[۴]
چنانکه میبینیم، پیرایشگر روضاتالجنات جاینام افغانستان را در استان مکرانِ تاریخی میداند. مکران تاریخی کموبیش از مناطق بلوچنشین ایران آغاز میشده و تا سند در پاکستان امروزی ادامه داشته است. حتی اگر در مکران بودن یا نبودن افغانستان تردیدی باشد، در اینکه افغانستان تاریخی جایی در پاکستان امروزی بوده است تردیدی نیست.
واژهی «افغانستان» از سال ۱۳۰۲ خورشیدی به شکلی رسمی در قانون اساسی این کشور نوپا آمده است. افغانستان نوپا (کشور کنونی افغانستان) و آن افغانستان کهن (جایی در پاکستان امروزی) تنها در نام همسانی دارند، وگرنه دو سرزمین جداگانهاند. و اینگونه هویتسازیهای ایرانستیزانه از دولت استعماری بریتانیا کم سر نزده است.
چکیده:
۱. واژهی «افغان» و واژههای پیونددار با آن در شعر شاعران پیش از روزگار غزنویان دیده نمیشوند.
۲. واژهی «افغانستان»، در معنای جاینامی در هندوستان (پاکستان امروزی)، دستکم در متنهای سدهی هشتم هجری شاهد و نمونه دارد و ممکن است به پیش از سدهی هشتم هم برگردد، اما «افغانستان» در معنای امروزی، عمری کوتاه دارد. نه فقط سیستان و هرات و بلخ و بامیان و کابل و پنجشیر و… افغانستان نبودند، که حتی قندهار پشتوننشین هم افغانستان نامیده نمیشد. جاگیری و پاگیری استعمار بریتانیا در هندوستان بود که این آشفتگیها را پدید آورد.
۲. واژهی «افغان» بیشتر در آفریدههای شاعران و نویسندگانی پدیدار شده است که «یا در روزگار غزنویان زیستهاند یا اگر در دورههای پستر زندگی کردهاند، بیگمان با جغرافیای هندوستان و پیرامونش پیوندی داشتهاند.» اشارههای دیگری هم هست که ارزش تاریخی چندانی ندارد و گوینده سرِ بازی زبانی داشته است: افغان (قوم) و افغان (زاری و شیون).».
میان این واژهها تناسب هست: افغان، هند (پاکستان)، غزنویان.
۳. روشن نیست که «افغانان» متنهای سدهی پنجم نیاکان همین پشتونهای امروزیاند یا نه. شاید واژهی «افغان» در آغاز معنای قومی نداشته و مانند کرد و گیلک و… در اصل بیانگر سبک زندگی بوده و سپستر رنگوبوی قومی به خود گرفته باشد! نمیدانم.
۶. فارسیستیزی افغانها ریشهی کهنی ندارد؛ پس از پیدا شدن سروکلهی بریتانیا در هند است که با این گفتمان روبهرو میشویم. به سخن دیگر، فشار بر زبان فارسی در این منطقهها همزمان است با دگردیسی معنایی و مصداقی واژهی «افغانستان».
دربارهی سرچشمههای این یادداشت:
بیتهای عنصری، مسعود سد سلمان، ازرقی هروی و امیرخسرو دهلوی با جستوجو در وبگاه گنجور یافته شد. سپس با دیوانهای این شاعران همسنجی شد و درستیشان آشکار.
بیتهای ابوالفرج رونی و بخشی از کتاب تاریخنامهی هرات از پیکرهی فرهنگستان (دادگان فرهنگستان) گرفته شدهاند.
[۱]. کشور در متنهای کهن به معنای سرزمین (اقلیمهای هفتگانه)، شهر، پادشاهی و مملکت آمده است.
[۲]. شگفتا که هیچکدام از این دو بیت در پیکرهی فرهنگستان یافت نمیشود، در حالی که دیوان مسعود سعد در این پیکره هست.
[۳]. ممکن است در متنی کهنتر هم آمده باشد و آن متن اکنون در دسترس ما نباشد.
[۴]. تاریخنامهی هرات، سیف بن محمد بن یعقوب هروی، غلامرضا طباطبایی مجد، تهران: اساطیر، ۱۳۸۳.
آگاهی: برای پیوند با ما میتوانید به رایانشانی azdaa@parsianjoman.org نامه بفرستید. همچنین برای آگاهی از بهروزرسانیهای تارنما میتوانید هموندِ رویدادنامه پارسیانجمن شوید و نیز میتوانید به تاربرگِ ما در فیسبوک یا تلگرام یا اینستاگرام بپیوندید.






دیدگاهی بنویسید.