بارگیریِ «واژهنامهیِ گرگانیِ» صادقِ کیا
پارسیانجمن: «واژهنامهیِ گرگانی» که به گویشِ پیشینِ گرگان (استرآباد) میپردازد نوشتهیِ دکتر صادق کیا، استادِ پیشینِ زبانِ پارسیگ (پهلوی) در دانشگاهِ تهران و فرنشینِ فرهنگستانِ زبانِ ایران، است.
پارسیانجمن: «واژهنامهیِ گرگانی» که به گویشِ پیشینِ گرگان (استرآباد) میپردازد نوشتهیِ دکتر صادق کیا، استادِ پیشینِ زبانِ پارسیگ (پهلوی) در دانشگاهِ تهران و فرنشینِ فرهنگستانِ زبانِ ایران، است.
فردوس احمدی: من و همزبانانم جایى در تاریخِ افغانستان گُم شدیم. من از قصهی پر غصهی پارسی دری با شما سخن میگویم. از مرثیهاى که چشم را گریان میکند و دل را بریان. این سوز جگر را مگر میتوان در پیکر واژهها ریخت. واژهها میدرند و پاره میشوند و پیراهن بر تن خود چاک میکنند. واژهها لب و دهانم را میسوزانند و گویى تکههاى گداختهى آتشاند در میان انگشتانم.
ارسلانِ پوریا، دیباچهای بر فلسفهی تاریخِ ایران، به کوششِ بزرگمهرِ لقمان، خردنامگ ۲، چاپِ نخست، کتابِ سده، ۱۳۹۶، ۴۰۴ رویه، شابک ۳-۸-۹۷۸۲۳-۶۰۰-۹۷۸.
پارسیانجمن: «دیباچهای بر فلسفهی تاریخِ ایران» نوشتهی زندهیاد ارسلانِ پوریا ـ فیلسوف، نمایشنامهنویس و سرایندهی ایرانی ـ به کوششِ بزرگمهرِ لقمان برایِ نخستینبار چاپ شد.
این دیباچه نخستین کوششِ سامانمندِ فلسفی در بررسی و ارزیابیِ گزارشهای تاریخی برایِ دستیابی به نگرههایی سنجشگرانه و همگانی از تاریخِ ایران است.
داریوش رجبیان: به خاطر حفظ یکپارچگی ملّت، تداوم زبان، گسترش و بالش و شگوفایی آن، سربلندی تاجیکان، حفظ میراث معنوی هزارانسالهی تاجیکان، شراکت در تمام افتخارات فرهنگی پارسیگویان جهان، پیشبرد علوم و فنون تاجیکستان، رشد خودشناسی ملی مردم و دهها نیت خیر دیگر باید نام راستین زبان ملی تاجیکستان را که چیزی جز پارسی نیست به رسمیت شناخت و برنامهی گذار تدریجی به خط پارسی را پیاده کرد.
پارسیانجمن: تاتنشینهایِ بلوکِ زهرا به زندگی روزانهیِ دو دهِ تاتنشینِ «سِزجُوه» (سگزآباد) و «بِرمُوَه» (ابراهیمآباد) از بخشهایِ زهرایِ قزوین میپردازد و در این میان دستور و واجشناسیِ گویشِ تاتی را به همراهِ واژهنامهای از این گویشِ ایرانی به دست میدهد؛ گویشی که با ترکتازیِ روزافزونِ ترکی پا پس میکشد و اندکاندک جایِ خود را بدان میدهد و بر آن همان میرود که پیش از آن بر پهلویِ آذری در آذربایجان رفت.
زبان اول همه ایرانیان فارسی است و آن زبانی که آنها با آن در خانه سخن میگویند درواقع زبان گهواره است و با زبان گهواره نمیتوان در مدرسه تحصیل کرد. آموزش در مدرسه و دانشگاهها باید حتما به زبان اول یا زبان اصلی (فارسی) باشد.
برخی میگویند ۵۱ درصد مردم ایران، فارس یا همان اکثریت هستند و ۴۹ درصد اقلیت و متأسفانه در ایران نیز برخی این سخنان را تکرار میکنند. ولی حقیقت این است که در ایران اصلا «فارس» وجود ندارد. هیچ قومی در ایران نمیتواند ادعا کند من فارسم، حتی خود فارسها در فارس. زبان فراقومی فارسی متعلق به همه خردهفرهنگهای ایران است.
گروهی از خوانندگانِ «پارسیانجمن» دربارهی نامِ انجمن و چراییِ پیشافتادنِ گزارواژه (پارسی) بر نامواژه (انجمن) در این نام پرسیدهاند.
نمونههایی که در اینجا داده شده از گویشهایی است که میان سه گویشِ همدان ـ ساوه ـ آشتیان سخن میگویند. این گویشها را میتوان به چهار دسته بخش کرد: ۱. گویشهایِ وفس و آشتیان و تفرش و آمُره؛ ۲. گویش چادرنشینهای زند؛ ۳. گویش غربتها (یا غربتیها)؛ ۴. گویشهای خلج و ترکی.
پارسیانجمن: با پیدایشِ «دساتیر» نویسندگانی بسیار از سدهیِ یازدهمِ مهی بدینسو در هند و ایران و دیگر سرزمینهایِ پارسیزبان از سبکِ سرهیِ آن پیروی کردند. یکی از ایشان غالب دهلوی چامهسرا و نویسندهیِ بزرگِ پارسیگویِ هند است. در این جستار نویسنده میکوشد فراز و نشیب دساتیرینویسانِ هند را با رویکرد به چامههایِ غالب بررسد.