واژه‌نامه

واژه‌نامه‌ها و فرهنگهای پیشنهادی پارسی‌انجمن برای سره‌گرایان و سره‌نویسان چنین‌اند (خوانندگان می‌توانند این ازدانگاره‌ها[=اینفوگرافها] یا نبیگها[=کتب] را در زیر ببینند و بارگیرند):

  • ازدانگاره‌های پارسی‌انجمن (اینجا).
  • واژه‌یاب (فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه) ابوالقاسم پرتو (اینجا).
  • واژگان اقتصادی (انگلیسی-عربی-فارسی) حسین وحیدی (اینجا).
  • واژه‌های نو (از خردادماه ۱۳۱۴ تا اسفندماه ۱۳۱۹) فرهنگستان ایران (اینجا).
  • جست‌وجو در واژه‌های فرهنگستان زبان و ادب فارسی (اینجا).
  • پارسی‌گویی (اینجا).

68 دیدگاه فرستاده شده است.

  1. درود
    خواستم از تمام کوشش های شما در این تارنما و همچنین در برگه هایی همچون رخ نما که بسی شایسته و سزاوار است و ارج مندی کارهایتان در این زمینه سپاس گزاری کنم .

    مانا و برقرار و پاینده باشید.
    باسپاس.


    فرزین گرامی از مهر و پشتگرمی شما بسیار سپاسگزاریم.
    پارسی‌انجمن

    0
  2. سپاس از شما که این چنین تارنمای ارزشمند و آموزنده ی ساختید. پس از جُست و جوی بسیار درباره پارسی سره، سرانجام به تارنمای شما رسیدم و این تارنما را برتر از همه یافتم. پروردگار هیچ تلاشی را بی پاداش نمی ماند، من از خداوند کامیابی و سر افرازی شما را خواهانم. به ارمانِ روزی که زبان پارسیِ شیرین را شیرینتر و شیرنترین بسازیم. انشاالله!
    +محمد مامون قیامی از تاژیک تبارانِ خراسان(افغانستان کنونی).

    هم‌تبار گرامی، از پرنگری‌تان به پارسی‌انجمن بسیار سپاسگزاریم و شادمانیم که این تارنما پسند شما افتاده است.
    امید که به یاری مهربانانی چون شما در راه ورجاوند پاسداری از زبان پارسی کامیاب باشیم.
    با سپاس
    پارسی‌انجمن

    1+
  3. درودبردوستان وهمزبانان گرام،کارتان بسیارباارزش وستودنی ست.خواهشمند است چم نام های اربی،ع ر ب ی ،را نیز برای انها که نادانسته نام فرزند خودرا سم شتر یا لگد شتر یا کره شتر می نهند بدانند چه میکنند،بدرود

    1+
  4. آیا گفتاورد را بهتر نیست به معنای «بحث» بگیریم. گفت + آورد مثل شهر + آورد که به معنای هماوردی است. گفتاورد یعنی هماوردی بر سر یک موضوع.

    «گفتاورد» همتای «نقل ‌قول» واژه‌ای بیش‌و‌کم جاافتاده است. این واژه در دانش زبان‌شناسی واژه‌ای روشن به شمار می‌آید. به این معنا که معنایش از روی ساخت واژگانی آن دریافته می‌شود.
    گفت + آوردن = گفته‌ کَس دیگری را در میان سخن خود آوردن
    که به درستی برابر واژه‌ی «نقل قول» است. در بحث همواره گفته‌های دیگران آورده نمی‌شود و چه بسا بحث‌کننده تنها از سوی خود و با چم‌ورزی‌های [= استدلال‌های] خود سخن بگوید.
    پارسی‌انجمن

    0
  5. خواستم بپرسم ببینم این واژه‌ها از دیدگاه دستوری درست است
    نشستگاه = مجلس
    نشستوند = هموند (عضو) مجلس
    سرنشست = فرنشین مجلس

    این واژه‌ها از نگر دستوری درست‌اند. اگرچه بر سر کاربرد آن‌ها میان سره‌گرایان ناهمداستانی‌هایی هست.
    برای نمونه، شماری از سره‌گرایان «نشست‌گاه» را برای «مجلس» در کل خوب می‌دانند، ولی کاربرد آن را برای «پارلمان» نمی‌پسندند؛ چراکه از دیدگاه ایشان «پارلمان» ویژه‌نام است و باید برابر دیگرسانی داشته باشد.
    زنده‌یاد احمد کسروی «کنکاش‌گاه» (اگرچه کنکاش نیز گویا واژه‌ای مغولی ا‌ست) را برای مجلس شورای ملی پیش‌ نهاده بود و همچنین شماری از سره‌گرایان «مِهستان» را برابر مجلس سِنا نهاده‌اند.
    پارسی‌انجمن

    2+
  6. درباره ی خویش انداز و خودانداز و خودگرفت از شهربراز:

    فرهنگستان زبان فارسی به تازگی برای واژه‌ی انگلیسی selfie – عکس‌هایی که هر کسی از خودش می‌گیرد – برابر «خودانداز» را ساخته است. به نظر من این برابر دو ایراد دارد:

    – یکی این که «خودانداز» صفت فاعلی است است در صورتی که این گونه عکس‌ها «انداخته» شده‌اند، یعنی صفت مفعولی اند. پس برابر دقیق‌تر «خودانداخته» است نه «خودانداز».

    – دوم آن که واژه‌ی انگلیسی بسیط یا ساده است، اما برابر پارسی ترکیبی است (خود + انداز / انداخته).

    به نظر من برابر بهتر و دقیق‌تر و کوتاه‌تر می‌تواند «خویشانه» یا «خودانه» باشد، زیرا self به معنای «خود/خویش» است و selfie هم صفت آن است (پسوند ie- در اینجا شکل دیگری از پسوند صفت نسبی y- است).

    1+
  7. رسانه ی پارسی زبان دکتر محمد حیدری ملایری نخستین رسانه ای بود که به گونه ای ویژه به کار ارزشمند دکتر حیدری ملایری پرداخت. این بلوگ هم اکنون ۵۸۱ روزه است. جالب تر اینکه چندی پیش به عنوان وبلاگ برتر انتخاب شد (از سوی شرکت بیان)
    اما نام آن را در میان تارنماهای همسوی شما نیافتم.
    http://heydarimalayeri.blog.ir/

    درود به شما
    این تارنگار ارزشمند به تارنماهای همسو افزوده شد.
    پارسی‌انجمن

    0
  8. برای واژه ی “معروف” می توان از ” نامدار ” و یا ” نامور ” بهره برد .که باگوش هم اشناتر است و به کاربردنش آسان تر.
    با مهر

    1+
  9. درود بر دوستان خوبم در پارسی انجمن
    کار من طراحی دکوراسیون و مبلمان است… همیشه آزرده ام از اینکه واژه پارسی شایسته ای برای “طراحی و طراح و طرح” به چم ( معنی) راستین این پیشه در دست نیست…
    و از سویی هم “پی رنگ” پاسخگوی همه چشم انداز های در برگیرنده واژه “طرح” نیست..
    خواهشمندم اگر واژه درست تری میشناسید راهنمایی بفرمایید…
    همچنین واژه “فناوری” باز در برگیرنده “فن” که واژه ای تازی است میباشد…
    از مهربانیتان سپاسگزارم

    2+
    • درود هومن گرامی.
      دکتر حسین وحیدی در رویه‌ی ۷۲ از نبیگ زیر برای طرح، قابل طرح و طراح این واژه‌ها را درانداخته‌اند: فرانداز، فرانداختنی، فراندازگر.
      http://www.parsianjoman.ir/fa/?p=2929
      برای فن یا تکنیک یا صنعت یا صناعت هم می‌توان از هم‌ارزهای پارسیگ [= پهلوی] اینها سود جست: کِروگی (kirrōgīh) یا هودوخشی (hudoxšīh).

      2+
    • سرور گرامی هومن اشکبوس درود بر شما!
      جناب استاد حیدری ملایری چنین پیشنهاد داده اند:
      طراحی کردن – براسیدن
      دیزاین، طرح، پروژه – بَراسه
      طراح – بَرسه گر
      شاد و پیروز باشید.

      2+
    • هومن گرامی
      در زبان پارسی پهلوی هَنداختن (هَنداز-) دارای چیم طراحی کردن همراه با مَریشن (محاسبه) است. هَنداختار، هَندازاگ و هَندازان نیز به کسی گفته می شود که چنین کاری را انجام بدهد. از دیدگاه من هَندازشگری نام خوبی است و شما نیز هَندازِشگر می توانید باشید. ما در کاربرد واژگان باید بسیار نیزومانی (مهارت و دقّت) داشته باشیم.واژه هنداختار و هنداختاری برای مهندس و مهندسی نیکوتر هستند چون به خود این واژگان تازی شده نزدیک تر هستند. شما می توانید از واژه هندازان و هَندازانی و یا هندازکار و هندازگر و هندازکاری و هندازگری نیز نامی دلخواه را برگزینید. درباره واژه فناوری نیز از دیدگاه من دانشگری بهترین واژه برای فناوری و تکنولوژی است که می توانید با خواندن زَند (تعریف) انگلیسی این واژه درستی این پیشنهاد را دریابید. برای واژه تکنیک/ فن همه ما واژه شگرد را از پیش داریم و می شناسیم.

      0
  10. نمی دانم با کدام لهجه ی پارسی از شما فریهخته گان معزز سپاس گزاری کنم. ولی؛ با لهجه ی دری می خواهم یک عالم سپاسگزاری کنم که: جهان سپاس خداوند شمارا نایل داشته باشد در همه امور کارتان.

    1+
  11. من به عنوان یک فارس زبان افغا نستانی تلاش های شما را ستایش می کنم اما لطفا دایره این زبان پر کهر را محدود به ایران نسازد به این کارتان شما خدمت نی بلکه بزرگترین خیانت علیه این زبان پر افتخار تاریخ انجام می دهد بدورد

    0
    • دوست افغانی به جای پیدا کردن پیمان شکن/ دژپیمان/کژپیمان (خاین) بهتر است که شما نیز در این تارنما کوشا باشید و به دوستان و آشنایان نیز پیشنهاد دهید که به این تارنمای سودمند بپیوندند و به زنده کردن زبان پارسی یاری برسانند. وانگهی، زبان پارسی زبان پارسی است و گواه من دانستن سخن شما و همین نامه است که من آدوریگ (آذری) سخنان شما را خواندم و دانستم، از این روی، تلاش برای زنده کردن این زبان کوششی است که همه مردمان ایرانشهریگ می توانند در جای و جای این سرزمین پهناور (ایران، آراگ/عراق، بخشی از ترکیه، افغانستان، پاکستان، آدورپایگان/آذربایجان، تاجیکستان، ازبکستان، ارمنستان، گرجستان، ترکمنستان، قزاقستان، بخشی از چین، بخشی از هندوستان و بنگلادش، بحرین، امارات)انجام بدهند.

      0
      • گویا “محمره” و “ناصریه” واژگان تا اندازه ای نو هستند که از زمان فرمانروی قاجاریان به جای مانده اند. با این همه نام های داستانیگ (تاریخی) روستاگهای (شهرهای) خوزستان و همچنین نام زیبای این استان بیشتر پارسی پهلوی هستند. این کار پژوهشگران زبان پارسی پهلوی و داستانپژوهان گرانمایه است که در این زمینه بکوشند و به مردمان آگاهی ببخشند. من در این تارنمای سودمند هشت چیم را برای پارسی پهلوی بودن زبان داستانیگ و مادریگ مردم بزرگ آدورپایگان (آذربایجان) آوردم که امید دارم سودمند باشد.

        0
  12. از آنجا که مردمان پارس ریشه یکسان با آریایی های دیگر دارند جای شگفتی ندارد که با مردم روسیه (سیبری) و آلمان و انگلیس یا فرانسه واژه های نزدیک یا یکسان داشته باشند. مانند “نام” که در انگلیسی “نیم” است یا “پردیس” که در فرانسوی “پارادیس” است و عربها “فردوس” را از روی آن ساخته اند یا واژه “نه” که در آلمانی “ناین” و در روسی “نیت” میباشد. بنابراین باید واژه های بیگانه که بیشتر آنها عربی هستند از پارسی پاک شوند نه واژه هایی که بین زبان های آرییایی مشترک هستند.
    چه اشکالی دارد به احترام نخستین سازنده هلیکوپتر نام آن را دگرگون نکنیم یا بجای خازن و مقاومت که عربی است بگوییم کاپازیستور و رزیستور زیرا نخستین سازنده شان آنها را چنین نامیده و عرب ها از روی دشمنی با آریا نام آنها را عربی کرده اند. به یاد بیاوریم که عراقی ها پیش از آنکه جنگ پایان یابد نام خرم شهر را “محمره” گذاشتند.

    0
    • دانایی بیشتر و ژرف تر هنگامی به دست می آید که ما چیم بنیادین واژگان بیگانه را بدانیم. شما از الکتریکی و الکترونیکی چه درمی یابید؟ تکنولوژی چه؟ دانستن این واژگان به زبان پارسی ما را به ریشه این واژگان بیگانه آشنا می سازد که خواسته بیگانگان نوآور این واژگان چه بوده است. وانگهی باید زبان را پاس داشت و گرنه با پیشرفت بسیار فراوان دانش در گیتی واژگان پارسی تنها برای زندگی مردمان ژرفای داستان (تاریخ) کاربری خواهند داشت و این سیج (خطر) بزرگی برای هر زبان خواهد بود.

      0
  13. درود دوست گرامی. آنچه از دید کارشناسان زبان، در زینهٔ(درجهٔ) نخست ارزشگذاری است، دستور زبان است. اگرچه زبان‌‌های هندواروپایی ریشه‌های هنبازینی(مشترکی) دارند، در درازنای ماه‌روز دگرگونی‌های بی‌شماری پذیرفته‌اند که آنها را به زبان‌هایی دیگرسان از هم درآورده است. براین‌پایه باید هشیار باشیم که وام‌گیری از زبان‌های هم‌ریشه نیز، به‌ویژه آنجا که بر دستور زبان بهَناید(تاثیر بگذارد) بسیار آسیب‌رسان است. «کاپازیستور» ساختی دارد که برای نام‌ کنندهٔ کار در زبان انگلیسی به کار می‌رود؛ در دستور ساختواژهٔ پارسی این ساخت با « َنده»، «ا»، و «ان» ساخته می‌شود. دربارهٔ نام‌هایی مانند اگرچه گاه می‌توان نامویژه‌ها را به فرنام(عنوان) وام‌واژه پذیرفت، بااین‌همه بهتر است تا آنجا که می‌شود از واژه‌های پارسی بهره برد که بر ترانمایی(شفافیت) زبانی می‌افزاید. بنگرید به نوشتار «کلمات تیره وشفاف» از دکتر باطنی.

    0
  14. بادرود
    با سپاس و ارج فراوان از زحمات شما نازنین .خوشحال میشوم با شما بیشتر و در پیوند گسترده تر باشم از برابرگذاری و گزینش شما در مورد واژه های پر طمطراق پارسی سپاسگزاری میکنم …اقا پیشنهاد میکنم یه سری هم به برابر گزینی های حداد قاتل بزنید بدون گمانه زنی موجبات خنده شما را فراهم میکند ….

    0
  15. با درود دوباره …..با پوزش پرسشی داشتم و ان اینکه همانطور که میدانیم واژه کابین و کبین به چم مهر زنان یک واژه پارسی است ایا کابینه یا همان هیات دولت نیز پارسی قلمداد میشود ؟
    موشکافی کنید سپاسگزار میشوم….
    با پوزش و بدرود

    1+
    • تا آنجا که من می دانم در زبان پارسی پهلوی هر واژه می تواند چندین چیم داشته باشد و گاهی واژگان با چیمی (مفهومی) دور برای نامیدن چیزی به کار برده شده اند. من نمونه هایی را دیده ام و یکی از نمونه های نو، چیم “باشتین” است که “نیمه پنهان شدنی” است و دارای چیم “میوه” درون تاج درخت نیز می باشد که آنها نیز نیمه پنهان هستند. در زبان های دیگر نیز چنین است و بسنده است که شما یک واژه نامه انگلیسی را ببینید که گاهی یک واژه با دو چیم ناسازگار نیز خواهید یافت.

      0
  16. درود بر شما و سپاس از این کار ارزشمند و بایسته و مهندی که انجام دادید،تارنمایی بهتر از تارنمایی شما تا کنون ندیده بودم و بی شک نخواهم دید.
    امیدوارم که استوارتر از پیش به این راه درست ادامه دهید.
    سپاسگزارم

    0
  17. درود
    اینجانب بدنبال چند کتاب چاپی هستم درصورت امکان راهنمایی فرمایید
    واژه نامه پارسی
    فرهنگ فدایی
    فرهنگ اورنگ
    داستان ترکتازان هند
    آیینه آیین مزده یسنی
    سپاس

    درود.
    فرهنگ فدایی را می‌توانید در پارسی‌انجمن بیابید:
    http://parsianjoman.org/?p=5242
    برای واژه‌نامه‌های پارسی نیز به اینجا درنگرید:
    http://parsianjoman.org/?page_id=2210
    پارسی‌انجمن.

    1+
  18. درود بیکران
    دستان هنرمند شما را می بوسم و این تارنمای گرانمایه را ارج می نهم. آفرین. من سالهاست در آواشناسی و ریشه یابی و برابریابی واژگان پارسی پژوهش می کنم و هزاران برگه گرد آورده ام. مایه سرفرازی ست بتوانم با شما همکاری کتم

    0
  19. با درود و سپاس به شما کوشندگان پارسی
    می خواستم چند نوواژه که خودم ساخته ام را اینجا همرسانی کنم، دیگاه شما درباره ی آنها چیست؟
    تکمیل کردن:فرجامیدن
    کامل:فرجامیدن
    نا کامل:نا فرجامیدن
    تکمیل:فرجامش
    با سپاس

    0
  20. با درود.
    از تلاش و پیگیری همه شما گرامیان برای گفت و شنود و نگارش سره پارسی بسیار بسیار سپاسگزارم
    همه ما برای فرگشت به فرهنگ فرهی خویش باید ، یار ، یاور و پشتبان هم باشیم
    همواره مانا و توانا باشید.
    کاوه کرمی.

    0
  21. به گمان می رسد که واژه اَمَند مانند واژه زرند، مرند، پرند واژه ای پارسی باشد. با نگرش به این که این نام ها از یک نام و پسوند “-َند” ساخته شده اند که شاید کوتاه شده “اَندَر” باشد. از این رو، اَم نیز شاید یک نام باشد. آیا تا کنون با واژگانی پارسی چون “اَمان”، “اَمین”، اَمیدَن/ اَمدَن”، اَمیشن، اَمیشنیگ، اَماگ، و … برخورد داشته اید؟ خواهشمند است واگویی فرمایید.

    0
  22. واژه “اَماوَند” در پارسی به چیم زورمند و توانمند است، آیا “اَم” چیم توان و زور را دارد و اَمَند به چیم جایگاهی است که در آن زور و توان نهفته است یا به کار گرفته شده است؟

    0
  23. برپایه پژوهش در زبان پارسی باستان واوستا بر این باورم که واژه اوشن(اقیانوس ) ریشه در زبان پارسی دارد چراکه “او” دگرگون شده آپ که در پارسی بگونه آو،او،آب آمده و پسوند شن یا شین به چم جا می باشد و روی هم به چم جای آب را می دهدو با واژه افشین از یک ریشه می باشد.

    0
  24. با درود پربار و فراوان و با آرزوی هستی فر اهورا بر شما
    آیا می شود از آمیختن بن کنونی کارواژه+ پسوند (اگ) ، نام مفعول را بسازیم؟
    خور+اگ = خوراگ (چیزی که خورده می شود)
    شیفتن ( بن کنونی : شیب) شیب + اگ= شیباگ (معشوق)
    آیا درست است؟

    0
    • نه، درست نیست. اگرچه زبان زنده است ولی اکنون که می خواهیم در جنبش زنده کردن زبان پارسی بکوشیم بهتر است دستور زبان پارسی پهلوی را آن گونه که در زمان ساسانیان بوده است پاس بداریم و ایز (حتی) نوشتن واگ های آن را نیز بیاموزیم تا پیوند زبانی میان ما و نیاکانمان پاسداری بشود و داستانمان (تاریخمان) را بشناسیم و بدانیم. زبان پارسی همچون ریسمانی گرانبها و زیبا همه ما ایرانشهریان و ایرانیان را (که داستان خود را از ما پنهان داشته اند و کوشیده اند از ناآگاهی ما بهره برده و ما را از هم جدا نموده و به جان هم اندازند) به نیکی و خوشی به هم می پیوندد. من در هشت چیم خود برای پارسی پهلوی بودن زبان آدورپایگان (آذربایجان) به این خیرها (موارد) نیز پرداخته ام. بن نونیگ (مضارع) کارواژه (فعل) با پسوند “اگ” گزارواژه (صفت) کُناگیگ (فاعلی) یا کُناگنام (نام کُناگیگ) را می سازد: خوراگ: خورنده، و شیباگ: عاشق. “شیفتار” و “شیبان” هم دارای چیم (معنی) عاشق هستند. شیفتَگ نیز به چیم “عاشق شده، شیفته” است. برابر واژه معشوق، دلبر است.

      0
  25. باشتیتَن (باشت-): نیمه پنهان کردن
    باشتیتار: نیمه پنهان کننده
    باشتان/ باشتاگ: نیمه پنهان کننده
    باشتدار/ باشتین: نیمه پنهان شدنی، نیمه پنهان
    باشتینَگ/ باشتَگ: ابزاری برای نیمه پنهان کردن

    داستیتَن (داست-): زندیدن (تشریح) رخداد(ها)
    داستیتار: مورّخ، تشریح کننده رخداد
    داستان: تاریخ، مورِّخ (افسانَگ، اَفسانه برابر قصه است، نه داستان)
    داستانیگ: تاریخی، وابسته به مورِّخ
    داستاگ: مورِّخ
    داستدار: قابل تشریح
    داستین: قابل تشریح، رخداد
    داستینیگ: رخدادی، وابسته به رخداد
    داستینیه: قابلیت تشریح
    داستیشن: تشریح داستان، تاریخ نگاری
    داستیشنیه: تاریخ نگاری، تشریح داستان
    داستیشنیگ: وابسته به تاریخ نگاری
    داستَگ/ داستینَگ: ابزاری برای تاریخ نگاری، نیبیگ/ مادَیان (کتاب) نوشته تاریخی

    باستیتَن (باست-): ماندن، جاودان ماندن
    باستیتار: مانا
    باستاگ: مانا، جاودان
    باستان: مانا، جاویدان
    باستدار: ماندنی
    باستین: ماندنی
    باستَگ: ابزاری برای ماندگار بودن
    باستینَگ: ابزاری برای ماندگار بودن
    باستیشن: مانا بودن، دوام
    باستیشنیگ: وابسته به ماندگاری
    باستیشنیه: مانا بودن، دوام

    گاستیتَن (گاست-): بی ریشه و بی چیم زندیدن (تشریح کردن)
    گاستیتار: تشریح کننده بی چیم و بی پایه
    گاستاگ: تشریح کننده بی چیم و بی پایه، یاوه نویس / یاوه گوی
    گاستان: یاوه نویس/ یاوه گوی؛ نوشته/ سخن یاوه
    گاستدار: قابل یاوه نویسی/ گویی
    گاستین: قابل یاوه نویسی/ گویی
    گاستیشن: یاوه نویسی/ یاوه گویی
    گاستیشنیه:
    گاستیشنیگ: وابسته به بیهوده گویی/ بیهوده نویسی
    گاستیتَگ: بی چیم و پایه نوشته/ گفته شده
    گاستَگ: سخن/ نوشته بی ریشه و بی پایه
    گاستینَگ: سخن/ نوشته بی پایه و بی ریشه

    0
  26. نیشَست: انجمن
    {نیشَستَگ: منزل کرده شده}
    {نیشَستَگی|ه: نیشَستَگی، منزل کرده شدگی}
    {نیشَستیگ: وابسته به انجمن، انجمنی، دارای انجمن}
    {نیشَستگاه: مجلس، مکان انجمن، زمان انجمن}
    نیشامی|ه: نیشامیه، فاصله

    0
  27. واژه چاقو دگرگون شده واژه چاکو است که از چاک (شکاف، پارگی) و پسوند واو ساخته شده است. چنیت پنداشته می شود که واژه اُلگو نیز همین گونه از اُلگ (نمونه) و پسوند “واو” برای نامیدن ابزار ساخته شده است. اُلگیتَن/ اُلگیدَن (اُلگ-) و اُلگیستَن/ اُلگیهیستَن (اُلگیه-) بن هایی هستند که می توانند بر پایه دستور زبان پارسی پهلوی از واژه اُلگ ساخته شده باشند و اُلگیتار، اُلگیدار، اُلگان، اُلگاگ (اُلگا)، اُلگدار، اُلگین، اُلگیشن، اُلگیشنیه، اُلگَگ، اُلگینَگ، اُلگیگ، پَدیشُلگ، اُلگیتَگ، اُلگیدَگ از این بن پارسی پهلوی هستند. نکته درخور این که واژه اُلگین در زبان اُزبکستان نیز یافته می شود که روزگاری در کشور ایران جای داشته است و واژه اُلگا نیز نامی است که هنوز در روسیه نیز کاربری دارد. خواهشمند است بررسی شود.

    0
    • ناگفته نماند که گویا اُلگین در زبان ازبکستان دارای چیم “آن را ببر” می باشد، و این خود نیازمند بررسی بیشتری است که امیدوارم دانشمندان زبان پارسی به آن بپردازند.

      0
    • چنین به گمان می رسد که اُلگیتَن دارای چیم پیشوایی و رهبری کردن باشد، و اُلگاگ یا اُلگا همان پیشوا و رهبر و اُلگو ابزاری برای پیشوایی یا رهبری.

      0
  28. با درود، خواهشمند است یاری فرمایید تا چیم درست این واژگان را دریابیم:
    لاو:
    لاویتَن (لاو-):
    لاواگ:
    لاوان:
    لاویتار:
    لاودار:
    لاوَگ:
    لاوینَگ:
    لاویشن:
    لاویشنیگ:
    لاویشنیه:
    لاوین:

    0
  29. به گمانم ماتاگ، ماتان، ماتیتار دارای چیم بسیار ارزشمند هستند و ماتدار و ماتین نیز دارای چیم درخور ارزش بسیار و ماتیشنیگ به چیم دارای ارزش فراوان و ماتیشن و ماتیشنیه دارای چیم ارزشمندی بسیار هستند که شاید از بن “ماتیتَن (مات-): دارای ارزش بسیار بودن، بسیار ارزیدن” ساخته شده باشند. واژه ماتاگ در آدورپایگان به کار گرفته می شود و واژه “ماتیوش” نامی پسرانه چون “داریوش” است که در کشور لهستان با چیم “پیشکش خداوندی” رَواگی دارد که روشن است که چنین پیشکشی بسیار ارزشمند نیز می باشد. ماتَگ و ماتینَگ ابزاری برای بسیار ارزشمند بودن هستند: برتری، ارزش بسیار، و … . ماتاگ یا ماتا می تواند چیم مادر را نیز داشته باشد که گوهری بسیار ارزشمند برای همه ماست.

    0
  30. به گمانم، واژه “هیر/ هیرگ” دارای چیم چوب خشک، درخت با چوب خشک، و هیزم است و نه “آتش” که بیشتر برابر آن دانسته می شود. هیرسا مردی چون هیزم خشک که گرایشی به آمیزش با زنان ندارد، و هیربد اَبَرمان (مسئول)هیزم آتشکده را گفته اند که باید به هیزم آتشکده رسیدگی می نمود. هیرگان نیز نام جنگل های اَباختریگ (شمالی) میهنمان است که می تواند به چیم درختزار باشد که امروزه هیرکان شناخته می شود.

    0
  31. با درود. به گمان می رسد که ویختن و بیختن جدای از هم هستند. ویختن (ویز-) دارای چیم جنباندن است و بیختن (بیز-) دارای چیم غربال کردن. اَویختن یا آویختن که با بند کردن و دار کشیدن و … همراه است دارای چیم آویزان کردن است که به گونه ای پَدیرَگ (علیه) و جود (ضدّ) جُنباندن و ویختن است.

    0
  32. به گمان می رسد که نام هایی چون داریوش، کوروش، ماریوش، و ماتیوش نه یک تک واژه ساده که واژگانی برای زَباییدن (دعا کردن)نیک خواهانه برای بزرگان و نامیان هستند.
    داریوش: دار- از بن داشتن و پسوند یوش، شاید به این چیم که {خدایش نگه} بدارد.
    ماریوش: مار- از بن ماردَن و پسوند یوش، شاید به این چیم که {خدایش} بنگرد.
    ماتیوش: مات- از بن ماتیتَن و پسوند یوش، شاید به این چیم که {نزد خدا} بسیار ارزشمند باشد.
    کوروش: کور- از بُن کوریتَن و پسوند وش، شاید به این چیم که {خدایش} پایدار و جاودان گرداند.
    از دانشمندان زبان پارسی خواهشمند است رای خود را دریغ نفرمایند و رای بنویسند و رای بدهند تا این بخش آن چنان که باید تکاپو داشته باشد و بیشتر بیاموزیم.

    0
  33. آیا به واژگ راختَن (راز-)تا کنون برخورده اید؟ به گمان می رسد که این واژگ باید دارای چیم رقصیدن، پنهان کردن، و شاید چیم های دیگری هم باشد.

    0
    • یکی از چیم های راختَن (راز-) بالا رفتن است. راختار، رازاگ، رازان دارای چیم بالا رونده هستند. رازین و رازدار دارای چیم قابل بالا رفتن می باشند. رازَگ و رازینَگ و پَدیشراز نیز ابزارهایی برای بالا رفتن هستند. راختَگ (بالا رفته) و راختَگیه (بالا رفتگی)، رازیشن (بالا رفتن)، رازیشنیگ (بالا رونده)، رازیشنیه (بالا رفتن) نیز از همین خانواده اند. این واژگان بیشتر در کوستَگان کوهستانی برای نامیدن ده ها و دهستان ها به کار گرفته شده اند و رازینه نیز دارای چیم پله و پلکان است.

      0
  34. لالیتَن (لال-): جنباندن
    لالیتار: جنباننده
    لالاگ:جنباننده
    لالان:جنباننده
    لالیشن:جنباندن
    لالیشنیگ:وابسته به جنباندن
    لالیشنی|ه: جنباندن
    لالیگ:جنباندن
    لالَگ:ابزاری برای جنباندن، شاید همان کوبه درب باشد.
    لالینَگ:ابزاری برای جُنباندن؛ خوَریگ، پیهَن
    لالیتَگ:جنبانده
    لال: لال، ناگویاگ، چون که به ناچاری بیشتر دست می جنباند تا این که سخن بگوید.

    0
  35. با درود:
    واژه “پَلان” در زبان پارسی پهلوی به چیم (معنی) نقشه نیست که همان نَخشَگ است که امروزه با برَهم (شکل) نَخشَه در جای جای ایران از آدورپایگان (آذربایجان) تا لُرستان و ایز (حتّی) در خوزستان به کار برده می شود. واژه پَلان برابر واژه بیگانه plan نیست. پَلان، پَلین، پَلدار، پَلیتار، پَلاگ، پَلیشن، پَلیشنیگ، پَلیشنیه، پَلیگ، پَلَگ، پَلینَگ، پَدیشپَل همه از بن پَلیتَن یا پَلیدَن و یا بُن نونیگ (مضارع) پَل- هستند. همین بُن در واژه پیلپَل با چیم فلفل نیز به کار رفته است، که خود از دو واژه پیل: فیل و پَل: بُن نونیگ ساخته شده است. به گمان می رسد که پَلیتَن یا پلیدَن دارای چیم برانگیختن، بلند کردن، خشمگین کردن، و به گرایش (شهوت) مَرزیشنیگ (جنسی) آوردن باشد. پَل دارای چیم پاشنه پا نیز هست. پَلان، پَلاگ، و پَلیتار همه دارای چیم برانگیزنده، بلند کننده، عصبی کننده، برانگیزنده مَرزیشنیگ (جنسی) می توانند باشند. پَلدار و پَلین دارای چیم برانگیختن، قابل عصبانی کردن، قابل تهییج جنسی خواهند بود، و پلیشن و پَلیشنیه دارای چیم تحریک، و تهییج، و پَلَگ و پَلینَگ و پَدیشپَل نیز ابزاری برای تحریک و تهییج خواهند بود، و شاید زیور و زینت . پَلیتَگ برابر تحریک و تهییج شده است و پَلیت همان پَلید است که امروزه زشت، ناپسند و نجس آلوده دانسته می شود که همان کوتاه شده پَلیتَگ یا پَلیدَگ است.

    0
  36. با درود و آرزوی خوشکامی برای همه شما پارسی یاران ارجمند و گرامی، خواهشمند است دانشمندان زبان پارسی درباره -َنگ که در همه نام های زیر به کار گرفته شده است، زَندی (توضیحی) بفرمایند: پَلَنگ، زرَنگ، فرَنگ، نَهَنگ، خدَنگ، شرَنگ، و …. سپاسدارتان، بابک

    0
  37. با درود، می خواهم یافته ارزشمند خود را درباره زبان پارسی پهلوی با شما در میان بگذارم، و آن این که پیشوند بیشتر برای کونیشنیگ (متعدّی) کردن کَردهای (افعال) اَکونیشنیگ (لازم، غیرمتعدّی) و یا شاید ساختن کردها و بُن های کونیشنیگ نوین از بُن ها و کَردهای کونیشنیگ دیگر با چیم/هایی نو به کار گرفته می شده است، برای نمونه:
    راختَن (راز-) دارای چیم بالا رفتن است و اَفراختَن دارای چیم بالا بردن است.
    سَردَن (سار-) دارای چیم خنک شدن/ منجمد شدن/ خاموش شدن است و اَفسَردَن یا اَفسَرتَن دارای چیم خنک کردن، منجمد کردن، خاموش کردن است.
    رُوختَن (رُوز-) دارای چیم روشن شدن است و اَفرُوختَن دارای چیم روشن کردن است.
    سُوختَن (سُوز-) دارای چیم سوختن و (خاکستر شدن) است و اَفسُوختَن دارای چیم سوزاندن است و از این روی دارای چیم دریغ کردن نیز می باشد. اَفسُوز که بیشتر اَفسُوس می دانیم، به راستی همین بُن نونیگ (مضارع) است که چنین کاربردی را نیز دارد.
    زودَن یا زوتَن (زای-) دارای چیم بیشتر شدن است و اَفزودَن یا اَفزوتَن دارای چیم بیشتر کردن است. نگاهی باریک بینانه و گوکانیگ نشان خواهد داد که همه بُن ها و کَردهای کهن دارای این پیشوند کونیشنیگ هستند. از این روی، پیشنهاد می شود برای ساختن کَردها و بُن های کونیشنیگ نوین و در خوانش های نوین نیبیگ ها و نوشته های کهن به این نکته نیز اَبَرنگریسته شود.
    با سپاس، بابک

    0

دیدگاهی بنویسید.

رایانشانی شما پخش‌ نخواهد شد.


*