واژههایی سره از پارسیِ افغانستان
آنچه در این نوشتهی میآید پژوهش ا. ح. اکبری شالچی دربارهی واژههای سره در پارسیِ افغانستان است.
آنچه در این نوشتهی میآید پژوهش ا. ح. اکبری شالچی دربارهی واژههای سره در پارسیِ افغانستان است.
علی کافی: برایِ پایداری زبان فارسی باید این زبان را به واژههای نو، برایِ فرایافتهای تازه، زیناوند کرد. شاهنامۀ فردوسی سرچشمهای است که میتوان از آن برایِ گرفتن روشها و آیینهای واژهگزینی بهره گرفت و همچنین در آن واژههایی هست که میتوان از آنها سرراست برایِ فرایافتهای تازه بهره برد.
دکتر حسین وحیدی: امروزه ما بهناچار باید دانش جهان امروز را بیاموزیم پس یا دربرابرِ هر واژهای که بهکار میبریم باید از گنجینۀ بزرگ زبان و ادب پارسی بهره بگیریم و واژهای فارسی بسازیم تا واژگان و زبان دانشی خود را بگسترانیم یا اینکه، مانند کاری که امروز میکنیم، واژۀ بیگانه را بگیریم و همان را بهکار ببریم!
شهربراز نوشته است که «عدم» واژهای تازی به چمِ «نیستی و نابودی» است. از آنجا که در زبان تازی واژهسازی تنها بر پایهی همنهش[=ترکیب] واژگان است و پسوند و پیشوند ندارد، برای ناییسازی[=منفیسازی] از واژهی «عدم» بهره میبرند. در زبان پارسی برای اینگونه همنهشها میتوان پیشوندهای «نا-» یا «بی-» را به کار برد.
کوروش جنتی: نگارنده بر آن است که برای پیوستن به کاروان زبانهای دانشیک، زبان پارسی راهی جز کاربست شیوۀ سرهگرایی دانشیک پیش روی ندارد. بسیاری نگرمندند که این واژگان، برای همهگیرشدن، به پشتیبانی نهادهای دولتی نیازمندند. میپذیریم ولی آیا باید بنشینیم که چهزمان نهادهای دولتی تصمیم بگیرند از این اندیشه پشتیبانی کنند یا نکنند؟
برابرهای فارسی واژههای آموزشی انگلیسی که در این دفتر آمدهاست در سال ۱۳۵۳ از سوی فرهنگستان زبان ایران چاپ شده است.
احمدِ صفّار مقدّم- فعالیتهای علمی فرهنگستان در چارچوب دو برنامهی عمده صورت میگرفت: یکی برنامهی واژهگزینی که به گزینش معادلهای فارسی برای لغات و اصطلاحات بیگانه اختصاص داشت؛ دیگری برنامهی وسیع تحقیقاتی که بررسیها و مطالعات گوناگون دربارهی زبانِ فارسی و بهطورکلی زبانها و گویشهای ایرانی را در برمیگرفت…
پارسیانجمن: در این جستار استاد احمد سمیعی (گیلانی) به پیشینهی فرهنگستان در ایران میپردازد؛ از انجمنی که برای واژهسازیهای بیشتر نظامی در ۱۳۰۳ آغاز به کار کرد تا فرهنگستانی که اکنون استوار است. هر چند این جستار نگاهی پادورزانه به سرهگرایی دارد، لیک از نگر بررسییِ تاریخی میتواند فتادهایی درخور و سرنخهایی درنگیدنی برای هر پژوهندهای فراهم آورد.
حساسیّت در برابرِ مسائل زبان فارسی خیلی زود در من شکفت. و آن هنگامی بود که در کلاسِ دوم دبیرستانِ البرز برایِ آموختنِ زبانِ فارسی کلیله و دمنهی نصرالله منشی را درس میدادند. من از همان زمان نسبت به یاوهنویسیهای «نثرِ مصنوع» و عربیچپانیهای بیمزه و بیربط در نثرِ فارسی حساس شدم. البته در سالهای بعد آشنایی با نوشتههای احمد کسروی و دیدگاههایِ زبانیِ او هم این زمینه را در ذهنِ من نیرومند کرد.
داریوش آشوری در گفتوگو با مهدی جامی: من هوادارِ به کار بردنِ واژههایِ اصیلِ فارسیام که به ضربِ قلمِ منشیانِ درباری و «علما» و «فضلا» جای خود را بیهوده به سیلِ واژههای عربیتبار سپرده اند. از واژههایِ عربیتبار آنچه را که ضروری باشد به کار میبرم. امّا، بهخلافِ عادت و روشِ دیرینهای که برای فضلفروشی صرف و نحوِ عربی را نیز همراهِ آنها وارد فارسی میکرد، میکوشم آنها را بنا به دستور زبانِ فارسی به کار گیرم.