«زردشتنامه»، سرودهای به پارسی سره، چاپ شد
پارسیانجمن: «زردشتنامه»، سرودهی «مهراسپند آتبیان»، دانشمند تاجیکستانی، به پارسی سره چاپ شد.
پارسیانجمن: «زردشتنامه»، سرودهی «مهراسپند آتبیان»، دانشمند تاجیکستانی، به پارسی سره چاپ شد.
محمد محبی: ستیز با زبان پارسی خطرناکتر و رذیلانهتر از ستیز با یکپارچگی سرزمینی ایران است. نگاهداشت زبان فارسی از نگاهداشت یکپارچگی سرزمینی ایران مهمتر است. دلیل آن کاملاً روشن است: ایران کشوری درهمتنیده و تجزیهناپذیر است. تنها راه برای خط کشیدن میان مردم ایران و تکهتکه کردن کشور ایران، جدایی زبانی میان مردم و تضعیف زبان فارسی در مناطق و نواحی ایران است.
دستور میرجلالالدین کزازی: زبان شکرین پارسی که گستردهترین و دلاویز ترین ادب جهان را در دامان خود پرورده است، پیشرفتهترین زبان در دودمان زبانهای آریایی است. دور نیست اگر بر آن باشیم که آیندهی این زبانها را در آیینهی زبان پارسی میتوان دید. این زبانها، اگر در دیگرگونی و پویایی بپایند، به زینههایی خواهند رسید که زبان پارسی آنها را درنوشته است.
کورش جنتی: در واژهنامۀ «برهان قاطع» «آمیغ» همارز «حقیقت» آورده شده است؛ زندهیاد احمد کسروی تبریزی نیز بر همین پایه واژۀ «آمیغ» را در معنای «حقیقت» به کار برده است. با این همه، چه از نگر ریشهشناختی و چه از نگر پشتوانۀ کاربرد، «آمیغ» برای واژۀ «ترکیب» درخورتر مینماید.
فریدون جنیدی: احسان بهرامی گزارنده این دفتر از بیست و چهار سال پیش آغاز به کار آن کرده بود و چون در آغاز کار بنیاد نیشابور اندیشیدم که میباید فرهنگی از واژههای اوستایی فراهم آوریم و بهتر آن است که این فرهنگ ترجمه فرهنگ کانگا باشد که گام نخست را پشت سر یک ایرانی نژاده گذاشته باشیم …
استاد جلال متینی در این جستار نوآوریهای بیرونی در ساختِ واژههای دانشیِ پارسی را برمینمایند و نیز میافزایند که این نوآوریها با بیرونی و پورسینا و دیگر دانشمندانِ ایرانیِ پس از اسلام آغاز نشدهاند و بیگمان ریشه در زبانِ پارسی به روزگارِ هخامنشیان (پارسه/ پارسیِ باستان) و ساسانیان (پارسیگ/ پهلوی) دارند.
پارسیانجمن: استاد مینورسکی در این جُستار به لشکرکشی رومیان و بیزانسیان به استانِ آذربایگان میپردازد و در این میان بر برخی از جاینامهای آذربایگان و ریشهی آنها پرتو میافکند.
پارسیانجمن: قصران بخشی از ریِ باستان است. قصران نامیدن این بخش از ریِ کهن به سدهی دوم مَهی برمیگردد. گفتنی است که روزگاری تهران یکی از دیههای قصران بوده است. در این بررسی، پژوهنده به همراه دستیارانِ دانشجویش، در درازی سه سال، تا آن جای که توانستهاند خردهگویشهای قصران را گردآوری و آوانویسی کردهاند و واژهنامهای نیز از این گویشها به دست دادهاند.
پارسیانجمن: زبانِ پارسه (پارسیِ باستان) زبانِ یادمانهای بر جایِ مانده از شاهنشاهانِ هخامنشی است. بیشترِ این یادمانها به دبیرهی میخیاند که بر کوهها، دیوارِ پلکانها و ستونِ کاخها، پوششِ سنگیِ تندیسها، مُهرها، آوندهای زرین و سیمین و دیگر چیزها کنده شدهاند. نوشتههای پارسه بیگمان بر پوست و لوخ(پاپیروس) و پارچه و استخوان و چوب هم بوده که در تاریخِ پرآشوب و پرتازشِ برآمده از الکسندرِ گُجسته و تازیان و ترکان و مغولان و دیگر گزندهای روزگار از میان رفتهاند.
کورش جنتی: هرچه از سدههای چهارم و پنجم پیشتر میآییم نثر پارسی بیشتر با وامواژههای عربی آمیخته میشود و بازیهای زبانی و سجعپردازی، زبان پارسی را از سرشت زاستاری(طبیعی) خود دور و دورتر میکند. ترزبانشِ(ترجمۀ) تاریخ طبری سادهتر و پارسیتر از تاریخ بیهقی است. تاریخ بیهقی پارسیتر از کلیلهودمنه است و کلیله و دمنه پارسیتر از تاریخ وَصّاف.