بارگیری فرهنگ فارسی دکتر محمد معین
فرهنگ معین، نوشتهی زندهیاد دکتر محمد معین، یکی از فرهنگهای برجستهی واژههای فارسی است که برای نخستینبار در سال ۱۳۵۰ پس از درگذشت استاد معین به کوشش دکتر جعفر شهیدی از سوی امیرکبیر در شش پوشینه چاپ شد.
فرهنگ معین، نوشتهی زندهیاد دکتر محمد معین، یکی از فرهنگهای برجستهی واژههای فارسی است که برای نخستینبار در سال ۱۳۵۰ پس از درگذشت استاد معین به کوشش دکتر جعفر شهیدی از سوی امیرکبیر در شش پوشینه چاپ شد.
غلامرضا آذرلی: بلوچی از دید زبان و تاریخ و فرهنگ در خانوادهی گویشهای ایرانی جا میگیرد، لیک هنوز انگشتشماری از واژگان کهنتر خود را با گذشت هزاران سال نگه داشته و کاربرد همان واگویی و هجاهای اوستایی و سانسکریت را در بر میگیرد و همچنان نزدیکی آشنایی با فارسی امروزی دارد.
سردبیر پارسیانجمن: زبانها و گویشهای ایرانی گنجینهای ارزشمند و پشتوانهای سترگ برای زبان پارسیاند که با بررسی آنها بسیاری از ناشناختههای زبانشناختی زدوده و با واکاوی این کانهای پرگوهر بخشهای ناشناختهای از فرهنگ ایرانشهر بازشناسی میشود. زینروست که فرهنگ کوچک پارسی ـ بلوچی، بلوچی ـ پارسی نخستین نبیگی[=کتابی] است که در بخش زبانهای ایرانیکِ «پارسیانجمن» چاپ میشود.
شهربراز: یکی از داستانهای کوتاه و زیبای محمدعلی جمالزاده داستانی است به نام «فارسی شِکر است». در این داستان دو دسته از مردم به خوبی نشان داده میشوند: یکی، گروهی تازیزده که همهی واژههای سخنانشان تازی است و گمان میکنند اینگونه سخنگفتن نشانهی برتری و دانش است. و گروه دوم فرنگیمآبهای غربزده است که همهی سخنانشان فرنگی است.
پارسیانجمن: پیشینهی فرهنگِ اوستایی به پارسیگِ «اوئیم ایوک» به روزگار ساسانیان میرسد. «اوئیم» در اوستایی، همانْ «ایوک» پارسیگ[=پهلوی] و همانْ «یک» پارسی است. نامگذاری فرهنگ نیز زینروست که با همین درآیه میآغازد. در ۲۷ دَرِ[= باب] این فرهنگ، برای ۱۰۰۰ واژهی اوستایی ۲۲۵۰ همارزِ پارسیگ آمده است. این فرهنگ را هوشنگجی جاماسپجی به چاپ رسانده است.
سامان حسنی: هنگامیکه کوتاهشدن و دگردیسهبودنِ واژهها بررسی شوند، آنگاه با سه دسته واژه روبهرو خواهیمشد: دستۀ نخست واژههایی هستند که با پارسی نوشتاری همساناند؛ دستۀ دوم واژههایی هستند که در گویشها یا پارسی نوشتاری دگردیسه یا کوتاه شدهاند؛ دستۀ سوم واژههایی هستند که در زبان نوشتاری پیدا نمیشوند؛ همین دسته از واژهها هستند که به کارمان خواهندآمد، چون میتوانیم در واژهسازی از آنها بهرهمند شویم.
دستور جامع زبان فارسی نوشتهی استاد زندهیاد عبدالرحیم همایونفرخ کاشانی – هموند فرهنگستان نخست – است که چاپ سوم آن که هفت دفتر در یک دفتر است به کوشش فرزند وی زندهیاد دکتر رکنالدین همایونفرخ به چاپ رسیده و سالها یگانه سرچشمهی دستور زبان فارسی بوده است.
داریوش آشوری: درصد واژههای عربی در فارسی از هفتاد و هشتاد و گاه نود درصد به کمتر از پنجاه و گاه به کمتر از سی و بیست درصد رسیده و رفته – رفته به آنجا میرسیم که آنچه از مایۀ عربی در زبان فارسی میماند آن اندازهای باشد که به آن نیاز واقعی داریم. و این اندازه نیز کمابیش از اصل خود جدا شده و، به خلاف گذشته، پیرو دستگاه دستوری و معنایی زبان فارسی میشود.
داریوش آشوری: فارسی از نظر امکانات واژهسازی زبانی است پرمایه و ساختمان ترکیبی واژه در آن مایۀ بسیار برای گسترش دامنۀ واژگان این زبان فراهم میکند و امروز که ما به هزاران واژۀ تازه در زمینۀ علم و فن و فلسفه و هنر نیاز داریم، بهره گیری از این امکانات درونی زبان میتواند بسیار مشکلگشا باشد.
داریوش آشوری: برای بازیافتن روح اصلی زبان و میراث اصیل واژگانی آن و بویژه برای پرهیز و گریز از آثار ویرانگری که ذوقهای کژ و بیمارگونه در قلمرو نثر فارسی بجا نهادهاند و پیراستن زبان نثر و بازگرداندن تازگی و سادگی و روانی به آن، بویژه برای بازگرداندن واژگان اصلی زبان فارسی، که به زور – و – ضرب از قلمرو نثر بیرون رانده شده است، میراث شعر فارسی میتواند الهامبخش نثرنویسان امروز باشد.