خون سیاوشان

پارسی‌انجمن: در پاسداری و پالایش زبان پارسی -سیاوشان-360x285 خون سیاوشان میلاد عظیمی شاهنامه سیاوش سوگ مغان خون سیاوشان پارسی انجمن

میلاد عظیمی: افراسیاب نمی‌خواست هیچ ردّ و نشانی از خون سیاوش بماند. می‌دانست که خون سیاوخش نمی‌خسبد؛ رونده و رویاننده است. چون بر خاک بریزد از آن گیاه خواهد رست، و آن گیاه بر خواهد داد:

نباید که خون سیاوش زمین
ببوید؛ بروید گیا روز کین

بر آن بود، حتی به بهای ناچیز کردن دخترش- که از سیاوش بار گرفته بود- ریشهٔ سیاوش را از بیخ برکند. به قول فردوسی:

نخواهم ز بیخ سیاوش درخت
نه شاخ و نه برگ و نه تاج و نه تخت

کام افراسیاب برنیامد. نه فقط، فرزند سیاوش، کی‌خسرو، ماند و خون‌ پدر خواست که از خون سیاوش، درختی شگرف رست؛ درخت راز! درخت رمز! درخت هماره‌بهار و همیشه‌سبز که بر برگ‌برگش نقش سیاوش بود. درختی که نشان ناکامی افراسیاب در خاک‌مال کردن خون مظلوم بود:

ز خاکی که خون سیاوش بخورد
به ابر اندر آمد یکی سبز‌ نَرْد

نگاریده بر برگ‌ها چهر اوی
همی بوی مشک آید از مهر اوی

به دی‌مه بسان بهاران بدی
پرستشگه سوگواران بدی

در روایتی عتیق از اسکندرنامه آمده است که اسکندر به زیارت خاک سیاوش رفت. خاک سیاوش سرخ بود؛ سرخ از خون. خونِ تازهٔ مظلوم که می‌جوشید و نمی‌خسبید. از میان خونِ گرم، درختی سبز رسته بود. قصه می‌گوید اسکندر قصه‌ها، به چشم دید آنچه را که در قصه‌ها شنیده بود. پس گریست، و پاره‌ای از خون جوشندهٔ سیاوش را برای خجستگی، با خود برد، و سوگواران سیاوش را که زیر سایهٔ سبز و بلند درخت او بودند، چیزها بخشید.

سوگ سیاوش، نه فقط در کتب افسانه که در متن زندگی مردم جاری بود. مردم می‌گفتند که رسم مصیبت- جامهٔ سیاه پوشیدن و موی پریشان کردن و گیسو بریدن- با واقعهٔ سیاوش آغاز شد. نوشته‌اند اهل بخارا را در سوگ سیاوش نوحه‌ها بود و برای آن سرودها ساخته بودند؛ «کین سیاوخش» و «گریستن مغان». مردم اشک و کین و هنر را به هم آمیخته بودند تا نگذارند خون مظلوم پای‌مال شود؛ تا نام جوان بی‌گناه‌کشته‌شده زنده بماند؛ تا چراغ حق‌جویی و دادخواهی فرونمیرد.
«باغ سیاووشان» نیز نام سرودی بود؛ در شاهنامه آمده کی‌خسرو، گرد «باغ سیاوش»، نزدیک جایی که سر او را بریدند، می‌گشت و گریان از خدا می‌خواست که راهی بنماید تا کین پدرش را از افراسیاب بستاند.
«مظلمهٔ خون سیاووش»، در فرهنگ رسمی و فولکلور ایران نمادی شد برای خونی که تا پایان جهان نمی‌خسبد و گاه‌وبی‌گاه به جوش می‌آید؛ ماجرایی که تمام نمی‌شود. حقی که باید استیفا شود.

در برخی نسخه‌های شاهنامه، ابیاتی شگفت آمده؛ روایتی بسیار کهن که از دیرباز به شاهنامه راه یافته است. معلوم نیست شاعرش که بود؛ هر که بود جوانمردی بود که کوشش مردم ایران را برای زنده داشتن خون مظلوم، منظوم کرد:

فروریخت خون سر پربها
به شخّی که هرگز نروید گیا

همان‌گه که خون اندرآمد به خاک
دل خاک هم درزمان گشت چاک

به‌ساعت گیاهی برآمد چو خون
از آنجا که کردند آن خون نگون

گیا را دهم من کنونت نشان
که خوانی ورا «خون اسیاوشان»

بسی خلق را فایده‌ست اندروی
که هست اصلش از خون آن ماهروی

در بعضی نقل‌ها، به جای «خون اسیاوشان»، «فر/ پر اسیاوشان» آمده و چه بهتر؛ نام دو گیاه را با خون سیاوش پیوند زده‌اند: پرسیاوشان و خون‌سیاوشان؛ هم سبز هم سرخ و هم مشک‌بو.

شاعران با گیاه سیاوش مضمون‌ها ساختند:

هر شبی بر خاکش از خون، دانهٔ دل کِشتمی
هر سحر خون سیاووشان از او بدرودمی

مردم نیز می‌گفتند هر برگی که از گیاه سیاوش کنده شود، خون سیاوش از آن می‌جوشد. باور داشتند خاصیت گیاه سیاوش، در جوان بیشتر است؛ تأکیدی بر حرمت خون جوان مظلوم. خونی که به هیچ تمهید و ترفند نمی‌بایست شسته شود.

می‌توان کودکی را در رستاقی از سمرقند تصور کرد؛ نام گیاه سیاوش را می‌شنود و از مادر می‌پرسد:

—خون سیاوشان؟ سیاوش کیست؟
+ شاهزادهٔ جوان نجیب زیبای پاک.
— چرا خون؟
+ سیاوش را کشتند.
— چرا کشتند؟
+ بی‌گناه کشته شد. مظلوم.
— چه کسی سیاوش را کشت؟
+ افراسیاب کشت.
– سرانجام چه شد؟
+ سرانجام…؟

کی‌خسرو گفت: کینِ پدرم سیاوخش طلب کنید…

همی جان فدای سیاوش کنیم
نباید که این کین فرامش کنیم…

پس کی‌خسرو سر بر زمین نهاد و خدای را عزّوجلّ شکر کرد
که کشندهٔ سیاوخش را به دست او گرفتار کرد. پس گفت:

ای آن‌که سیاوخش را تو کشتی و صورتِ دل‌پذیرِ او تو تباه کردی و جامه از تن او، تو بیرون کردی و این بیخ کینه تو بنشاندی و این عداوت و حرب به میان ما، تو افکندی، و این آتش سوزنده به میان هر دو گروه، تو انگیختی، و از  رویِ نیکوی وی شرم نداشتی، و از مردی و قوت و فرهنگِ او نترسیدی، و از مهر و وفا و جوانمردی او یاد نکردی و بر خرّمیِ او نبخشودی، و از این سپاه عجم نیندیشیدی، سپاس مر خدای را که تو را گرفتار کرد.

کجات آن بزرگیّ و تخت و کلاه
کجات آن بروبوم و چندین سپاه!

که اکنون بدین تنگ‌غار اندری
گریزان به سنگین‌حصار اندری!

که تا زنده‌ای بر تو نفرین بود
پس از مرگ هم دوزخ آیین بود


آگاهی: برای پیوند با ما می‌توانید به رایانشانی azdaa@parsianjoman.org نامه بفرستید. همچنین برای آگاهی از به‌روزرسانیهای تارنما می‌توانید هموندِ رویدادنامه پارسی‌انجمن شوید و نیز می‌توانید به تاربرگِ ما در فیس‌بوک یا تلگرام یا اینستاگرام بپیوندید.

جستارهای وابسته

  • پارسی‌انجمن: در پاسداری و پالایش زبان پارسی -150x150 خون سیاوشان میلاد عظیمی شاهنامه سیاوش سوگ مغان خون سیاوشان پارسی انجمنشاهنامه‌خوانی با کوشش در بازسازیِ گویشِ زمانِ فردوسی پارسی‌انجمن: شاهنامه‌خوانی با کوشش در بازسازیِ گویشِ زمانِ فردوسی، فراگوییِ پارسیِ به شیوه‌ی ۱۱ سده‌ی پیش، را با خوانشِ «الکس فورمَن»، زبانشناسِ روسی-آمریکایی، در این جای ببینید و بشنوید.
  • پارسی‌انجمن: در پاسداری و پالایش زبان پارسی -اشکانی-150x150 خون سیاوشان میلاد عظیمی شاهنامه سیاوش سوگ مغان خون سیاوشان پارسی انجمنزبانِ پارسی و بنیاد داستانهای میهنی (شاهنامه‌ها) جاوید اشکانی: بگاهی که داریوش سوم هخامنشی در سال ۳۳۱ پیش از زایش مسیح کُشته آمد بدست اسکندر گجسته، کشته شدنِ او یک «مرز تاریخی» برای زبانهای ایرانی بشمار آید، زیراک ز مرگ او تا سال ۸۶۷ ترسایی -یعنی دوره میانه‌ی زبانهای ایرانی - تا روزگاری که رادمان پور ماهک (یعقوب لیث صفار) به فرمانروایی بخشهای خاوری ایران رسید و زبان پارسی را بنیاد کار […]
  • پارسی‌انجمن: در پاسداری و پالایش زبان پارسی FarhangeShahname-150x150 خون سیاوشان میلاد عظیمی شاهنامه سیاوش سوگ مغان خون سیاوشان پارسی انجمنبارگیریِ «فرهنگِ شاهنامه»ی رضازاده‌ی شفق پارسی‌انجمن: «فرهنگِ شاهنامه» نوشته‌ی صادقِ رضازاده‌ی شفق (زاده‌ی ۱۲۷۴ در تبریز – درگذشته‌ی ۷ شهریور ۱۳۵۰ در تهران) پژوهشگر، گردانشگر و سیاستمدارِ نامی است. رضازاده‌ی شفق کوشیده است تا واژه‌های دشوارِ شاهنامه را در فرهنگِ خود به دست دهد. در این میان، همچنین به ریشه‌ی برخی از واژه‌ها نیز پرداخته و کوشیده است تا برایِ هر واژه‌ گواههایی از […]
  • پارسی‌انجمن: در پاسداری و پالایش زبان پارسی Fritz-Wolff-150x150 خون سیاوشان میلاد عظیمی شاهنامه سیاوش سوگ مغان خون سیاوشان پارسی انجمنبارگیریِ «فرهنگِ شاهنامه‌ی فردوسیِ» ولف پارسی‌انجمن: «فریتز ولف»، زبان‌شناسِ آلمانی، نویسنده‌ی فرهنگِ گرانسنگِ شاهنامه‌ی فردوسی (Glossar zu Firdosis Schahname) است؛ فرهنگی که با گذشتِ سالیانی بسیار هنوز هم نه تنها ابزارِ دست هر شاهنامه‌پژوهی است که یکی از برجسته‌ترین کارهایی است که بر شاهنامه‌ی فردوسی انجام […]
  • پارسی‌انجمن: در پاسداری و پالایش زبان پارسی vazhenamak-150x150 خون سیاوشان میلاد عظیمی شاهنامه سیاوش سوگ مغان خون سیاوشان پارسی انجمنبارگیریِ «واژه‌نامکِ» نوشین پارسی‌انجمن: عبدالحسین نوشین، نویسنده، پژوهنده، هنرمند و بُنیادگذارِ نمایشِ نوین و جهانی در ایران، یکی از چهره‌های نامدار روزگارِ ما بود. از او نبیگِ(کتاب) ارزنده‌ی واژه‌نامک در گزارش واژه‌های دشوارِ شاهنامه بر جای مانده که دسته‌‌کلیدِ گره‌گشایی‌ است در دستِ هر پژوهنده‌ی شاهنامه‌ی فردوسیِ […]
  • پارسی‌انجمن: در پاسداری و پالایش زبان پارسی Shahname-150x150 خون سیاوشان میلاد عظیمی شاهنامه سیاوش سوگ مغان خون سیاوشان پارسی انجمنبارگیریِ «شاهنامه‌»یِ فردوسی، چاپهایِ ماکان، وُلرس، مُل، مسکو و خالقی پارسی‌انجمن: «شاهنامه» کارنامه‌یِ سپندِ ایرانیانِ باستان، گران‌سنگ‌ترین و پرارج‌ترین نوشته‌یِ پارسی و یکی از والاترین و بزرگ‌ترین نوشته‌هایِ ادبی جهان است. جز اینها، شاهنامه‌خوانی و شاهنامه‌پژوهی راهی بس شیرین است برایِ هر آن کس که خواستارِ آشناییِ ژرف‌پایه با تاریخ و فرهنگِ ایران‌زمین و نیز پارسی‌نویسیِ بهنجار و آیین‌مند […]

دیدگاهی بنویسید.


*