
عباس سلیمی آنگیل (دبیر کارگروه آسیبشناسی پارسیانجمن): «به گزارش ایسنا، غلامعلی حداد عادل – رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی – در جریان برگزاری رویداد ملی «شهریار، شاعر مردم ایران» که به میزبانی حوزه هنری آذربایجان شرقی در تبریز برگزار شد، با اشاره به جایگاه تاریخی آذربایجان در تحولات فرهنگی ایران، از برنامهریزی برای راهاندازی بنیاد زبان و ادبیات ترکی در این شهر خبر داد.» (بنگرید به اینجا.)
در این سالها، چندین و چند بنیاد راهاندازی شده است که همگی برای پاسداشت زبان و ادبیات ترکی آذربایجانی بوده است. «بنیاد زبان و ادبیات ترکی» که خبرش را رسانهها از زبان رئیس فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی پخش کردهاند، آخرین نمونه است و چنین مینماید که دگرسانیای با بنیادهای دیگر دارد.
الف) بنیاد فرهنگ، هنر و ادب آذربایجان
ب) بنیاد پژوهشی شهریار (شعبهٔ فرهنگستان)
پ) بنیاد زبان و ادبیات ترکی
خویشکاریهای این بنیادها چیست؟ «بنیاد زبان و ادبیات ترکی» چه کاری قرار است انجام دهد که در «بنیاد فرهنگ، هنر و ادب آذربایجان» یا در «بنیاد پژوهشی شهریار» شدنی نیست؟
اگرچه بهگونهی رسمی اعلام نمیشود، اما با توجه به حذف واژهی «آذربایجان» یا «آذربایجانی»، چنین به نظر میرسد که «بنیاد زبان و ادبیات ترکی» جایی خواهد بود برای پژوهش دربارهی زبانهای ترکی، و دگرسانیاش با دو بنیاد دیگر همین است. پس دور نیست که در این بنیاد به ازبکی و ایغوری و قرقیزی و… هم پرداخته شود و یا اینکه واژههای دیار عثمانی و ارّان را زیر نام «واژههای مصوب» به زبانها و گویشهای ترکی در ایران تحمیل کنند! حذف واژهی «آذربایجان» بودار است. رئیس فرهنگستان باید در این زمینه روشنگری کند و توضیح دهد که چنین بنیادی چه دگرسانیای با دو بنیاد دیگر دارد. آیا این بنیاد کار «فرهنگستان» را خواهد کرد؟ قرار است واژهسازی کند؟ داستان چیست؟
چند نکته:
۱) اگر قرار است زبانی جز زبان رسمی کشور دارای فرهنگستان یا بنیادی فرهنگستانگونه باشد و نام این بنیاد هم مرزنوردی و افزونخواهی همسایگان را فرایاد آورد، آیا با کاری قانونی روبهروییم یا غیرقانونی؟
۲) در کشوری با دهها زبان، آیا چنین حقی تنها ویژهی یکی از زبانهای محلی است یا دیگر زبانها نیز از این بنیادهای فرهنگستانگونه برخوردار خواهند شد؟
اگر پاسخ آری باشد، در عمل به روزگار «ملوکالطوایفی» پیش میرانیم، چراکه به بیش از پنجاه بنیاد از این دست خواهیم رسید، اگر پاسخ نه باشد و این امتیازها فقط برای یک یا چند زبان محلی در نظر گرفته شده باشد، آنگاه «احساس تبعیض» به «تبعیض واقعی» تبدیل میشود.
۳) بهوارونهی کشور ترکیه، در ایران چندین زبان و گویش ترکی پاس داشته شده است. اگر پژوهشگری اروپایی بخواهد دربارهی زبانهای ترکی بپژوهد، گونهگونی را در ایران خواهد یافت، نه در ترکیهای که با همگونسازی، ترکی استانبولی جای همهی زبانهای دیگر را گرفته است. اکنون پرسش این است، از آنجا که قومگرایان خواهان یکدست کردن همهی این زبانها و نابودی این چندگونگی به سود یک زباناند،چنین بنیادی کارشان را آسان نخواهد کرد؟
۴) آیا راهاندازی اینهمه بنیاد رنگارنگ مایهی به هم ریختگی و جابهجایی خویشکاریهای زبان ملی و زبانهای محلی نخواهد شد؟ کارکرد زبان محلی و زبان ملی یکسان نیست. چنین بنیادهایی نظم بهنجار و دیرپای ایرانی را با اختلال روبهرو میکنند و مایهی آشفتگی میشوند.
۵) کشاندن پای زبان و مذهب به بازیهای سیاسی چند سالی است که رواج بیشتری یافته و از زشتیاش کاسته شده است. زبانزد «به همه هیچ میخری» برای گروههای سیاسی راست درمیآید. منافع کلان کشور ایران با دیوارکشیهای زبانی و مذهبی آسیبی جبرانناپذیر خواهد دید.
۶) از فرانسه تا ترکیهی همسایهی ما، فرهنگستان و نهادهایی از این دست تنها برای زبان ملی راهاندازی شده است؛ آنهم زبان هایی که در همین سدههای واپسین و پس از ملتسازیها و با یاری ارتشها روی کار آمدند. اکنون، چه شده است که این زبان ادبی-تمدنیِ فارسی معیار که زبان هیچ شهر و قوم و منطقهای هم نیست، چنین هووپسند شده است؟
سخن پایانی
دستکم از سال ۱۳۸۸ تاکنون، شماری از گروههای سیاسی در ایران به شیوهای آشکار و بیشرمانه پای دو عنصر زبان و کیش را به جهان سیاست گشودهاند و کشور را به سمتوسوی لبنانیشدن راندهاند.
ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی
کاین ره که تو میروی به ترکستان است
آگاهی: برای پیوند با ما میتوانید به رایانشانی azdaa@parsianjoman.org نامه بفرستید. همچنین برای آگاهی از بهروزرسانیهای تارنما میتوانید هموندِ رویدادنامه پارسیانجمن شوید و نیز میتوانید به تاربرگِ ما در فیسبوک یا تلگرام یا اینستاگرام بپیوندید.






چون کوشش شما را ارزشمند میدانم و اینکه شما در ایران زندگی میکند و افزون بر آن دلواپسیِ شما را در نگهداشت زبان پارسی ارزشمن میدانم ، میکوشم از سیاست ورزی پرهیز کنم اما گاهی مرد از ” ذکر مصیبت ” ناگزیر است ، کوتاه سخن : از دید دشواری های گوناگون در “دوران قاجار ۲ ” بسر میبریم : ملوک الطوایفی = ممالک محروسه قاجاری ، خوار شمردن زبان پارسی حتی خوارتر از از زمان قاجار، و …!ایران اکنون از دید زبانی و فرهنگی وئ کیستانی پاره پاره شده است بخشهایی از ایران هم اکنون خود را ترک و کرد و بلوچ میشناسانند و هیچ خود را ایرانی نمیدانند و شما اگر به بخشهای قومیتی گذر کنید انگار خود را در کشوری بیگانه یافته باشید ، بویژه پانترکیسم که در بالاترین ارگان های کشوری رخنه کرده است و قدرتمند است ، ایران همکنون از دید زبانی و کیستیِ ایرانی چند پاره شده است و ارج و استواری زبان پارسی در میان همه مردمان ایرانی حتی بخشهای بدور از قومگرایی نیز پایین آمده و گرامیداشتِ پارسی نویسی و پارسی گویی، فرو ریخته است ، با افسوس و آه بگویم ، دیگر دیر شده است ، شاید تاجیکستانی ها یا هزارگان / هزاره ها بتوانند از زبان پارسی نگهداری کنند .