بارگیریِ «مقدماتِ زبانشناسیِ» باقری
پارسیانجمن: «مقدماتِ زبانشناسی» نوشتهیِ مهریِ باقری برای آشنایی با بنیادهایِ زبانشناسی نوشته شده تا خواننده از پیشدرآمدهایِ دانشِ زبانشناسی، که دانشِ شناخت و بررسیِ زبان به شیوهیِ دانشی است، آگاه شود.
پارسیانجمن: «مقدماتِ زبانشناسی» نوشتهیِ مهریِ باقری برای آشنایی با بنیادهایِ زبانشناسی نوشته شده تا خواننده از پیشدرآمدهایِ دانشِ زبانشناسی، که دانشِ شناخت و بررسیِ زبان به شیوهیِ دانشی است، آگاه شود.
کورش جنتی: سرهگرایی در ایران بیشوکم با نام احمد کسروی تبریزی گره خورده است. کسروی در کتاب «زبان پاک» به بیان دیدگاههای خود دربارۀ سرهگرایی پرداخته است.
بزرگمهر لقمان: آذرکیوان تخمی افشاند که تا امروز بار داده است. سخن دربارهی واژههای «دساتیری» نیست که تنها بار و برِ این درختاند، سخن دربارهی تخم یا بُن است که بیرون شدن از دستورِ زبانِ پارسی است.
بسیاری پس از آذرکیوان واژههایی که او برساخت به کار بردند و برخی واژهها نیز، مانندِ تیمسار، جا افتادند و بسیاری نیز چون آذرکیوان نیازی ندیدند زبانهای ایرانی و دستورِ زبانِ پارسی درست بشناسند و دست به واژهسازی به راهِ او زدند. چونان «زابه» که اگر چه ساختهی آذرکیوان نیست با همهی این کیوانی است، چه از دستورِ پارسی پیروی نمیکند.
«زاب» برایِ نامِ کس و نامِ شهر و نامِ روستا و نامِ رود به کار رفته است و شاید تا ایرانیِ باستان هم بتوان آن را دنبال کرد، لیک از زاب/ زابه به جایِ صفت جز آذرکیوان و تنی چند بهره نبردهاند.
برایِ در پیش نهادن واژهای پارسی به همتاییِ صفت، چند زبانِ کهن همچون سوریگ، هلنی، ارمنی و سنسکریت میتوانند نمونهای از چگونگیِ واژهسازی در این زمینه باشند.
پارسیانجمن: فردیناند یوستی (Ferdinand Justi) ایرانشناس و زبانشناس آلمانی است که در سال ۱۸۳۷ ترسایی در شهر ماربورگ آلمان زاده شد و در سال ۱۹۰۷ چشم از جهان فروبست. از یوستی کارهایی ارزنده به یادگار مانده که ارزندهترینِ آنها نامنامهی ایرانی (Iranisches Namenbuch) است که به سالِ ۱۸۹۵ چاپخش شده است.
شهربراز: پیوندِ نزدیک ایرانیان با مردمان روسیزبان به ویژه از روزگار قاجاریان آغاز شد و از همان روزگار واژههایی به زبان پارسی راه یافته است. جستوجو در فرهنگ دهخدا برای وامواژههای روسی ۷۷ واژه را به دست میدهد. هم چنین با نگر به واژگان روان در زبان روزانه این شمار به نزدیک ۱۲۰ واژه میرسد. با همهی این، بسیاری از وامواژههای یاد شده در فرهنگ دهخدا دیگر در زبان امروزی کاربردی ندارند، مانند نچالنک.
پارسیانجمن: «فرهنگ اصطلاحات دیوانی دوران مغول»، همانگونه که از نامش برمیآید، به واژههای دیوانی روزگارِ مغولان در ایران میپردازد، روزگاری که نزدیک به یکونیمسده (۷۵۶-۶۱۶ مَهی) به درازا کشید.
خواستِ نویسندهی فرهنگ از واژههای دیوانی آن واژههایی است که به گونهای با سررشتهداری، دیوان، پیشههای درباری، سپاه، باج و مانند آنها بستگی داشته است.
در راستای پاسداری و پالایش زبان پارسی و فرهنگ ایرانزمین، از شهردار ارجمند پایتخت خواهشمندیم دستور فرمایند در نوشتهها، آگهیها، برنماها و آگهینماهای کوچک و بزرگ در هر گوشه از شهر، به جای واژههای بیگانه، واژههای پارسی را به کار برند.
دکتر شروین وکیلی: دگرگونی دبیره از پارسی به لاتین در سُغد و خوارزم کاری سخت نابخردانه بود و هر بینندهای خردمند و نایکسویهنگر درمییافت که آماج از انجام این کارْ نادان نگه داشتنِ مردم و بریدن شاهرگ هویت فرهنگیشان است.
پارسیانجمن: دکتر صادقِ کیا زبانشناس و استادِ زبانهایِ ایرانی و فرنشینِ فرهنگستانِ دوم بود. یکی از نبیگهایِ[=کتبِ] ایشان «فرهنگ» نام دارد که اندر آن واژهیِ «فرهنگ» را از روزگارِ باستان تا به امروز از سویههایی گونهگون پژوهش و بررسی کرده است.
شهربراز: نام دانهی «برنج» از ریشهی سانسکریت «وریهی-ز» (vrihi-s) است که در پارسی کهن به گونهی «بریزی» (brizi) و در پارسی میانه به گونهی «برینج» (brinj) و در پارسی دری/ نو به گونهی «برنج» و در پشتو به گونهی وریزه (vrize) درآمده است. در پارسی دری به ریخت «کُرَنج» و «گُرَنج» هم آمده است.