
عباس سلیمی آنگیل
(دبیر کارگروه آسیبشناسی پارسیانجمن)
زنگ بیسیکلت، هفاهف موتوسیکلت/ زین دو بتر طاقطاق گاریِ بیدین
یا
حالیا وقت نداریم به دیدار و سلام/ آنچه راپورت رسیده است بماند تا شام
دو بیت بالا از ملکالشعرا بهار است. هرکدام از این بیتها در شعری آمده و داستانی دارد. در اینجا، واژههای «بایسیکلت» و «راپورت» را در شعر نامدارترین ادیب آن روزگار میبینیم. این نشان میدهد که این دو واژه در زبان تودهی مردم جا افتاده بوده، چنانکه سراینده بهره گرفتن از آنها را بهنجار دیده است. بیگمان واژههای «دوچرخه» و «گزارش» جای این دو واژه نمینشستند، اگر:
۱. رسانهی ملی (صداوسیما) و دیگر رسانههای همگانی پیش از انقلاب از آنها پشتیبانی نمیکردند.
۲. خوشساخت و معنادار نمیبودند.
فارسیزبانان معنای دوچرخه را درمییابند. «گزارش» هم در متنهای کهن به کار رفته و ریشهاش روشن است. اگر واژههای پیشنهادی داریوش آشوری، بهوارونهی واژهسازیهای بسیاری از همروزگارانش، بخت بیشتری داشته و به کار میروند، بهسبب دارا بودن همین ویژگیهاست.
دیگر آنکه سرنوشت همین دو واژه نشان میدهد که ایستادگی نوواژههراسان در برابر هر نوواژهای چه اندازه نادرست و خشکمغزانه است. بهتازگی، فرهنگستان واژهی «گوشینه» را برابر «هدفون» برگزیده است. این برابرنهاد بهتر از نمونههای پیشین است و همهی گونههای این ابزار را دربرمیگیرد. واژه «هوشواره» نیز چنین است: خوشساخت و معنادار است. باید امیدوار بود که همانگونه که «ماهواره» جای «قمر مصنوعی» را گرفت، «هوشواره» هم جای «هوش مصنوعی» را بگیرد.
ترانمایی (شفافیت) و خوشساختی
اکنون، در آغاز سدهی پانزدهم خورشیدی، داستان واژهسازی از زیر تیغ نقد بزرگانی چون اقبال آشتیانی و صادق هدایت و… گذشته و تندرست بیرون آمده است. بسیاری از آن واژههایی که این بزرگان با ریشخند دربارهشان سخن میگفتند، این روزها چنان به کار میرود که کسی نمیداند اینها زمانی نوواژه بودهاند. اگر به ویژگیهایی واژههایی که در زبان مردم جا افتادهاند نگاه کنیم، میبینیم که همگی معنای روشن دارند و خوشساختاند. به دیگر سخن، از میان آنهمه واژهای که در این یک سده ساخته شده، چه در فرهنگستان و چه بیرون از آن، مردم فارسیزبان به واژههای ترانما (شفاف) گرایش نشان دادهاند. گاهی بخشهای گوناگون واژه روشن است، همچون «هواپیما»، «شهرداری» و… گاهی نیز چون از دل سنت میآید و تاریخچه دارد (واژهگزینی)، پذیرفته میشود، همچون «ویراستن».
کموبیش، هیچکدام از واژههایی که خوشساخت یا ترانما نبودهاند و یا بر پایهی دستور زبان فارسی ساخته نشدهاند، بخت پذیرش و ماندگاری هم نداشتهاند. این همان نکتهی باریکتر از مویی است که واژهسازان باید آن را پیش چشم بدارند. واژههای پذیرفتهشده، بهویژه واژههایی که در آغاز بر سرشان درگیری و ناهمداستانی بود (مانند دانشگاه و دادگستری و…)، هرکدام قطبنماهایی هستند که راه درست واژهسازی را مینمایند.
آگاهی: برای پیوند با ما میتوانید به رایانشانی azdaa@parsianjoman.org نامه بفرستید. همچنین برای آگاهی از بهروزرسانیهای تارنما میتوانید هموندِ رویدادنامه پارسیانجمن شوید و نیز میتوانید به تاربرگِ ما در فیسبوک یا تلگرام یا اینستاگرام بپیوندید.






روزگاری هگل می گفت : می خواهم به زبان آلمانی ، فلسفه یاد دهم . یعنی حقیقتا روزی می رسد زبان فارسی هم چونان زبان آلمانی ؛ زبان فلسفه ، زبان فیزیک ، زبان شیمی ، زبان اقتصاد و زبان ادبیات ( نوبل ادبیات ) و… شود . یعنی می شود زبان فارسی جزو ۷ زبان رسمی سازمان ملل قرار گیرد . ان شاءالله زنده بمانم و بزرگی و عظمت زبان فارسی را ببینم .
تمدن غرب هیچ بدیلی ندارد پس الکی دلتون را به حرفهای الکی خوش نکنید از غرب فقط می توان انتقاد کرد فقط می توان از غرب انتقاد کرد در واقع از تمدن غرب می توان استفاده انتقادی کرد نه بیشتر . پس الکی دلتون را به گنده گویی ها خوش نکنید .
خب کدام واژههای پذیرفته نشده ترانما یا بر پایهی دستور زبان فارسی نبودهاند؟ اگر چند نمونه آورده شود و هر کدام با برهان نشان داده شود که چه مشکلی داشته است، آن زمان این نوشته از یک ادعا فراتر میرود.
من تا اندازه ایی با دیدگاه ” کیخسرو یاسینپور ” همسو و همراه ام : نیرومند سازی زبان پارسی را از ایدیولوژی ابلهانه ” غرب ستیزی ” که ریشه در امت گرایی مذهبی ها دارد ، جدا نگه داریم، زیرا فرهنگ اروپایی ( غربی ) بسیار توانا و برجسته و سرآمد همه تمدن های مردمان جهان است ،از اینرو من وارون شما، بر این باورم که ما باید واچ های عربی را از زبان پارسی بیرون کنیم زیرا عربی در پارسی از همان آغاز با اشغالگری به این سرزمین آمد و زبان پارسی را آلوده کرد، اما افسوس میدانم که کسانی که رشته زبان فارسی در داشنگاه های ایران گذرانده و لیسانس و دکترا گرفته اند بیشتر عربی دان هستند تا پارسی دان و گونه ایی دلبستگی ( سندروم استکهلم ) به زبان بیگانه و اشغالگر عربی پیدا کرده اند و چون حکومت هم عربی را برتر و مقدس میداند این منش را میپسندد و وا میدارد تا عربی را بیشتر و واچ های عربی را بیشتر کنند چنانچه امروزه رسمی و تودگی ( عامی ) بجای “شمار یا آمار ” میگویند ” عدد و ارقام ” بجای” نگریستن ” میگویند ” لحاظ کردن ” بجای ” آینده ” میگویند ” آتی ” و صدها عربی شده دیگر که چندی است همهگیر ( رایج ) شده است و انگار نویسندگان این جستار با آن هیچ دشواری و نکوهشی نداشته باشند ولی تنها دشمنی شان بسوی زبانهای زیبا و خویشاوند اروپایی باشد !!
—- پی نوشت : واچ و یا واز برابر درستتری برای ” کلمه ” است همان ریشه در ” آواز ” هم هست همبسته ریشه
*voc- / * -voz در زبان های رومانس ، از سوی دیگر ” واژه ” همانند خوانش ” واژن ” است که بسیار شرم آور است
با پوزش از اینکه دیدگاه بالایی ام دارای اِروُر هایی دیگته ایی چندی هست زیرا آنرا تند نوشته بودم، اینرا بیافزام که ” واک ” هم میتواند خوانش بهتری برای ” واژه= کلمه ” باشد همین ریشه در ” پژواک ” هم آمده است
دیگر اینکه بیاییم به توده مردم آگاهی دهیم که از افزودن واک های عربی بیشتر و بکار گیری دستور زبان شلخته پرهیز کنند همچون بکار گیری ناروای ” برای ” بجای ” در / اندر ،از ، از آنِ ( متعلق به )، تا ، به …” درست : فرستادن به ، ازآنِ ما ، در سال ۱۹۸۰ ( بجای برای سال …)، تا بروند ، تا بتوانند ( بجای برای رفتن ، برای اینکه بتوانند…) زیرا در زبان پارسی ” تا + subjunctive ( التظامی ) کاربرد درست است )
بکارگری بسیار چندش آور ” عزیز / عزیزان ” بجای ” ایشان ، کسانی / کسی که ، آن کس ، او ..” برای نمونه
عزیزانی که اینرا میخوانند ” باید گفت ” آنانی/ کسانی که اینرا میخوانند ، یا بجای ” این عزیزان ..” باید گفت ” ایشان …”
فلواقع/ در واقع = براستی
اتفاق = رویداد/ رخ داد
این اتفاق …= درباره …
اتفاق افتادن = شدن ( چه اتفاقی خواهد افتاد = چه خواهد شد )
امر ملی = میهنی / باره ملی / کار میهنی
این امر موجب شد = این کار به آن انجامید …
دست بردارید از این دعواهای زبانی .
۵۰ یا ۱۰۰ سال دیگر نه ما هستیم و نه زبانمان . من که هم از مرگ می ترسم و هم از زندگی . دست بردارید بگذارید آیندگان تصمیم بگیرند .
خدا نکند دعواهای زبانی ، موجودیتمان را و زندگی شرافتمندانه مان را به خطر اندازد .
فکر مرگ سوهان روح ما شده و مشکلات زندگی سوزاننده جسممان شده . بگذارید این چند صباح هم به آسودگی بگذرد . به زبان هم و به شرافت هم توهین نکنیم ، چون همه چیز تمام شدنی است .
در پاسخ به ابولفضل ، هر چیزی جای خودش را دارد زبان و خط ابزار اندیشیدن درست استند ، گاهی زیر و زبر کردن یک نقطه ” بزنید/ نزنید ” میتوانددر زندگی هر کس و یا زندگی توده مرد کارپرداز باشد وکیلان و داوران دادگستری از گرانمایگی ( اهمیت ) زبان آگاهند چون جابجایی یک بخش از هر سخن میتواند بسود و یا زیان کسی بیانجامد ، برای نمونه شما به جایی میروید و کسی بگوید : A” این صندلی برای شما است ” را با B” این صندلی از آن شما است ” را با هم بسنجید یکی A گویای اینست که شما میتواند تا چند گاهی بر روی این صندلی بنشینید و بلند بشوید و بروید و صندلی در جای خود بماند” و دیگری Bاین صندلی در مالکیت شماست ومیتوانید آنرا بردارید و بخانه تان ببرید ” پس شما اگر میخواهید زندگی شهروندی خوب و درستی داشته باشید گفتار و نوشتار درست و دقیق در همه زمینه ها میتواند زندگی شما را بهتر و آسوده تر گرداند، یا جوک آن دکتر و روستایی که نسخه ای مینویسد و میگوید این را در آب بریزید و بخورید و روستایی آن نسخه را / آن برگ کاغذ را درلیوان آب هم میزند و آب و کاغذ را مینوشد و میخورد >
این را هم بیافزایم که بر پایه پژوهش دانشگاههای در اروپا و آمریکا، کسانی که توان بهتری در درست نویسی و درست گفتاری داشته باشند در زندگی پیروز تر و دارای کاریزمای / گیرایی بیشتری اند ، از این رو در اروپا و آمریکا به توانایی گفتاری درست و دقیق بسیار اهمیت میدهند و آنهایی که نتوانند درست ( دستور گرامری درست) بنویسندرا بکار رسمی نمیگیرند و یا اگر کسی بد و شلخته بنویسد و یا بد سخن بگوید را تنها به کارهای بسیار پایین میگمارند ، چون ایشان دستور زبان نادرست را از دو چیز میشمارند ۱- بیگانه مهاجر بودن ۲- دشواری های بیماران با کمبود ذهنی ، اما در ایران پس از انقلاب، درست نویسی و درست گویی را ناشایسته می انگارند و حتی بسیاری از نمایندگان مجلس و وزیران از گفتن درست یک فراز نا توانند و تازه بجای شرمنده بودن به آن مینازند ( نادر قاضی پور را بیاد بیاورید ) .