زبان عربی و نقش ایرانیان
شهربراز- پیش از اسلام و در زمان اسلام تعداد کسانی که در حجاز سواد خواندن و نوشتن داشتند به تعداد انگشتان دست بوده است. بنابراین طبیعی است که هیچ گونه اثر نوشتاری از آنان وجود نداشته باشد.
شهربراز- پیش از اسلام و در زمان اسلام تعداد کسانی که در حجاز سواد خواندن و نوشتن داشتند به تعداد انگشتان دست بوده است. بنابراین طبیعی است که هیچ گونه اثر نوشتاری از آنان وجود نداشته باشد.
دکتر ماشاءالله آجودانی- غرض از طرح اجمالی اين مطالب در اين جا و اشارهی کلی به پارهای از مفاهيم، اين بوده است که نشان دهم تداوم مفهوم تاريخی و سياسی ايران در ايران اسلامی و به خصوص در دورهی پيش از حکومت صفوی، چگونه بوده است و در وجدان آگاه ايرانیهای با فرهنگ چگونه درک میشده است.
«تاریخ زبان فارسی» برجاماندهای گرانسنگ و ماندگار از استاد زندهیاد دکتر «پرویز ناتل خانلری» – پژوهشگر، ادبدان، چامهسرا، زبانشناس و سیاستمدار- است که تنها نبیگِ پایه در این زمینه نیز به شمار میآید.
«خط و فرهنگ» (ایرانکوده شماره 8)، نوشتهی استاد زندهیاد «ذبیح بهروز» است که بخشهایی از آن پیشتر در «پارسیانجمن» در دو بخش به دیدهی خوانندگان ارجمند رسید و اکنون پویش (اسکن) این نسک خواندنی را پیشکش شما گرامیان میکنیم. آماج بهروز از نوشتن این نسک، آموزاندن خطی ست که خود ساخته است و بر این باور بود که با یادگیری این خط میتوان کلید آموختن همهی خطوط کهن و نو را فراگرفت.
شهربراز- مردم خاورزمین «موضوع مطالعه»اند و از خود حق و اختیاری ندارند و این «مطالعهکننده»ی غربی است که آزادانه برای «راحتی کار خود» و «صرفهجویی در نوشتن و گفتن» تصمیم میگیرد که این مردم را – مانند حشرهها و گیاهانی که در آزمایشگاه روی آنها مطالعه میشود – دستهبندی کند و برچسب بزند و دربارهشان چیز بنویسد.
فریدون جنیدی- از سوی بنیاد فرهنگی دکتر افشار یزدی نامهای به نام « تاریخ و زبان در افغانستان» به چاپ رسید که دری تازه از پژوهش را در تاریخ و فرهنگ مرزی که از دو سدهی پیش «افغانستان» نامیده شد، باز میکند و برخی از پیوندهای آشکار میان مردمان دو سوی این مرز (و گاه سهسوی این مرز) را بازمینماید.
فریدون جنیدی میگوید که با بسته شدن آموزشگاههای پارسیزبان در ازبکستان، فرزندان رودکی سمرقندی در شهرهای سمرقند، بخارا، تاشکند و ترمذ مجبورند زبان ازبکی بخوانند و از خواندن فارسی محروماند.
محمدعلی فروغی: «من چون دوستدار ایرانم و به ملیت ایرانی دلبستگی دارم و ملیت ایرانی را مبنی بر فرهنگ ایرانی میدانم و نمایش فرهنگ ایرانی به زبان فارسی است نمیتوانم دل را به زبان فارسی بسته نداشته باشم.»
در بخارا خانمی ۳۰ ساله مشغول تزیین سفرهای برای فروش زردآلو بود. با دوستی فرانسوی از کنار او میگذشتیم. بعد از کمی گپ و گفت٬ دریافت که ایرانی هستم. پول زردآلوها را نگرفت و گفت که اگر بیشتر پافشاری تمام سرمایهام را در آب رود میریزم. او ادامه داد که اینجا پر از ایرانیتبار است؛ چراکه همهی ما ایرانی هستیم.
«همزباني و بيزباني» نام كتابي به خامهی شيوا و شيرينِ شاعر همروزگار افغانستانی «محمدكاظم كاظمي» است. این کتاب نخستینبار در سال 1382 به چاپ رسید و پس از نایابی آن، در زمستان 1390 بازچاپ شد.