یعقوب یسنا: باید اتحادیه‌ی کشورهای پارسی‌زبان را برپا داشت

گزیده‌ی گفته‌های یسنا:

  • طبق واقعیت و شرایط موجود ما کشورهای فارسی‌زبان میراث‌دار زبان و فرهنگی استیم که چند صد سال پیش زبان و فرهنگ یگانه‌ ما بوده است، زیرا همه ایرانی بوده‌ایم، اما اکنون زبان فارسی و هویت ایرانی میراث مشترک ما است.
  • ما که بیرون از جغرافیای سیاسی ایران امروز درباره‌ کوچک ‌شدن زبان فارسی و فرهنگ ایرانی هشدار می‌دهیم، واقعیتی را بیان می‌کنیم که رخ داده و اتفاق افتاده است. چند قرن است زبان فارسی و فرهنگ ایرانی رواج خود را حتی در جغرافیای بومی خود از دست داده است. این را ما در بیرون از جغرافیای سیاسی ایران امروز دیده‌ایم که چگونه زبان و فرهنگ ما حذف شده و حذف می‌شود.
  • زبان فارسی و فرهنگ ایرانی یک کلیت است. حذف زبان فارسی و فرهنگ ایرانی در هر کجایی‌ که رخ دهد، در واقع آسیب به کلیت زبان فارسی و فرهنگ ایرانی خورده است.
  • دید ما به ایران امروز، آخرین سنگر زبانی و فرهنگی ما است و می‌خواهیم ساکنان این سنگر این خطر را درک کنند. زبان فارسی و فرهنگ ایران در کنار ایران امروز و به تعبیر ما بیخ گوش ایران، یعنی افغانستان، دچار چنین سرنوشتی شده است، اما در ایران کسی احساس نگرانی نمی‌کند. افغانستان آخرین جغرافیای بیرون از ایران امروز است‌ که زبان فارسی و فرهنگ ایرانی از آنجا زدوده و حذف می‌شود. من مطمئن استم پس از حذف زبان فارسی و فرهنگ ایرانی در افغانستان، بحث حذف زبان فارسی به داخل ایران امروز کشانده می‌شود.
  • ایرانیان در این سال‌ها دچار این دل‌خوشی بوده‌اند که مغولان و… آمدند اما زبان فارسی را نتوانستند نابود کنند و آنها فارسی‌زبان شدند. بنابراین نگران زبان فارسی نباید بود. این دل‌خوشی در حالی است که در دو صد سال اخیر زبان فارسی رواج خود را از هند تا آسیای‌میانه از دست داده و قرار است در افغانستان نیز از دست بدهد، اما فارسی‌زبان‌ها روی خود نمی‌آورند و با دل‌خوشی‌های متفاوتی واقعیت حذف زبان فارسی و فرهنگ ایرانی را انکار می‌کنند. این بیت حافظ در هند تا دو صد سال پیش مصداق زبانی و فرهنگی داشت، اما اکنون شوخی به نظر می‌رسد: «شکرشکن شوند همه طوطیان هند/ زین قند پارسی که به بنگاله می‌رود».
  • به نظر من شهروندان و شخصیت‌های فرهنگی ایران امروز بایستی نگران زبان فارسی و فرهنگ ایرانی در بیرون از ایران امروز باشند و درباره حذف زبان فارسی و فرهنگ ایرانی واقع‌گرایانه بیندیشند تا به راهکارهایی دست یابیم که بر اساس آنها بتوانیم از زبان فارسی و فرهنگ ایرانی پاسبانی و حمایت کنیم.

***

محمد مطلق: دکتر یعقوب یسنا نویسنده، روزنامه‌نگار و روشنفکر افغانستانی سال‌هاست که در زمینه «کلان‌هویت ایرانی» و «ایران فرهنگی» سخن می‌گوید، می‌نویسد و برنامه می‌سازد. او تا پیش از روی کار آمدن طالبان در افغانستان استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه بیرونی و عضو اتحادیه نویسندگان کابل بود. یسنا متولد ۱۳۵۷ شهرستان دوشی ولایت بغلان افغانستان است و مدیرمسئولی هفته‌نامه‌ پگاه، سردبیری مجله عدالت در وزارت عدلیه افغانستان، مسئولیت کمیته تحقیق دانشگاه خورشید، مدیریت انتشارات مقصودی و تألیفات بسیاری در زمینه ادبیات و فلسفه نیز در کارنامه‌ی کاری خود دارد. یعقوب یسنا از سال ۱۳۹۷ برای گرفتن مدرک دکترای زبان و ادبیات فارسی به دانشگاه یزد آمد و هم‌اکنون نیز ساکن ایران است.

به نظر شما در مورد ادبیات گذشته ایران باید از چه اصطلاحی استفاده کنیم: میراث مشترک یا ادبیات ایران؟ به عنوان مثال مولوی که متولد بلخ است و بلخ جزئی از ایران بوده، حالا مثنوی مولوی میراث مشترک ما و افغاستان است یا صرفاً ادبیاتی است ایرانی؟

مسأله مهمی را مطرح کردید و باید با دقت در این زمینه گفت‌و‌گو کرد. زیرا این موارد معمولاً موجب سوء‌تفاهم بین کشورهای فارسی‌زبان می‌شود، در حالی‌ که باید موجب همگرایی و همسویی بیشتر فرهنگی ما شود. به نظرم باید بین هویت فرهنگی ایرانی و هویت سیاسی ایرانی تفکیک قائل شد. مثال می‌دهم کسانی‌ که در جهان امروز عرب استند، حتماً از عربستان سعودی نیستند، از نظر سیاسی ممکن است مصری، یمنی، عراقی، سوری، قطری، اماراتی و… باشند، اما هویت فرهنگی‌شان عرب است. ایرانی به‌ عنوان یک کلان‌هویت باید مانند هویت عرب در منطقه باشد.

اگر هویت ایرانی را به ‌عنوان یک کلان‌هویت تفهیم کنیم به نظر من معضل اینکه مولانا، سنایی، کمال خجندی، ابوریحان بیرونی، جامی و… ایرانی استند یا نه، رفع می‌شود. هویت ایرانی بایستی از هویت شهروند جغرافیای سیاسی ایران امروز تفکیک شود تا قابل درک شود. اگر کلان‌هویت ایرانی تفکیک نشود و این هویت تقلیل داده شود به مرزهای سیاسی ایران، دیگر نمی‌توان رودکی، رابعه، سنایی، مولانا، ابوریحان و… را ایرانی دانست.

حقیقت این است که ما میراث فرهنگی مشترک نداشته‌ایم، بلکه میراث فرهنگی واحد و یگانه داشته‌ایم. زیرا در قرن دهم هجری شمسی افغانستان، کشورهای آسیای‌میانه، یمن، عراق، جمهوری باکو، بخش‌هایی از پاکستان، ایران، یعنی مرزهای سیاسی ایران امروز، و… همه ایران بوده‌اند. اما ایران پس از قرن دهم به کشورهای متفاوتی تقسیم شده است. بنابراین بخواهیم یا نخواهیم، در هر صورت ناگزیریم واقعیت سیاسی موجود را بپذیریم که ایران کنونی یکی از جغرافیاهای سیاسی در حوزه ایران پیش از قرن دهم است. تنها امتیازی که ایران نسبت به دیگر جغرافیاهای سیاسی در حوزه ایران بزرگ یا همان ایران پیش از قرن دهم دارد، این است که نام ایران در این جغرافیای سیاسی حفظ شده است.

پس به اعتقاد شما مسئولیت همه این کشورها برای حفظ میراث یگانه کلان‌هویت ایرانی به یک اندازه است؟

بله. ما باید به دور از گذشته‌گرایی و آرمان‌گرایی درباره‌ زبان فارسی و فرهنگ ایرانی واقع‌گرایانه عمل کنیم. واقع‌گرایی حکم می‌کند طبق شرایط موجود در پی حمایت و تقویت زبان فارسی و هویت ایرانی باشیم. طبق واقعیت و شرایط موجود ما کشورهای فارسی‌زبان میراث‌دار زبان و فرهنگی استیم که چند صد سال پیش زبان و فرهنگ واحد و یگانه‌ ما بوده است، زیرا همه ایرانی بوده‌ایم، اما اکنون زبان فارسی و هویت ایرانی میراث مشترک ما است.

هویت و میراث فرهنگ ایرانی مشترک ما شامل این موارد است: زبان فارسی، جشن‌های ایرانی مثل سده، نوروز، مهرگان، چله، چهارشنبه‌سوری و… مشاهیر ایرانی مثل زرتشت، فردوسی، ناصر خسرو، رابعه، ابوریحان، جامی، رودکی، مولانا، حافظ، رازی، کمال خجندی، سنایی، دقیقی… و آثار ادبی ایرانی مثل اوستا، بندهشن، اردویراف‌نامه، شاهنامه، مثنوی، رباعی‌های خیام، دیوان حافظ و… اینها میراث فرهنگی مشترک همه‌ ما استند و همه مساوی حق داریم که این میراث فرهنگی مشترک را از خود بدانیم، اما با تأکید بر هویت ایرانی. زیرا این میراث مشترک در قدم نخست دارای هویت ایرانی است و در قدم دوم از نظر تعلق جغرافیایی متعلق به یکی از کشورهایی است ‌‌که در حوزه‌ هویت ایرانی قرار دارد. مثلاً حافظ از نظر زادگاه متعلق به ایران کنونی، مولانا متعلق به افغانستان و رودکی متعلق به تاجیکستان امروز است.

با توجه به مشکلات منطقه آیا راهکاری سیاسی برای حفظ ایرانی بودن و کلان‌هویت ایرانی هم وجود دارد؟

بنا به واقعیت سیاسی موجود، مثل اتحادیه‌ اروپا، اتحادیه‌ عرب و همچنانکه قرار است اتحادیه‌ کشورهای ترک نیز تشکیل شود، ما باید اتحادیه‌ کشورهای ایرانی را تشکیل می‌دادیم تا طبق این اتحادیه، هویت ایرانی تعریف و تفهیم می‌شد و مشخص می‌شد که هویت ایرانی فراتر از جغرافیا‌های سیاسی است و ایران امروز شامل هویت ایرانی می‌شود، اما هویت ایرانی مشخصاً قابل تقلیل به جغرافیای سیاسی ایران نیست.

من به عنوان کسی‌ که خود را متعلق به هویت ایرانی می‌دانم، میراث مشترک فرهنگی: زبان فارسی، مشاهیر و آثار ادبی و… را بنا به کلان‌هویت ایرانی – که منظورم را از کلان‌هویت ایرانی توضیح دادم- ایرانی می‌دانم و حفظ این هویت ایرانی برای من مهم است. چندین سال است در این باره نوشته‌ام و در این‌باره صحبت کرده‌ام. تا جایی که بسیاری در افغانستان دچار سوء‌تفاهم شده‌اند که یعقوب یسنا لابد جاسوس حکومت ایران است، اما واقعیت این است‌ که جمهوری اسلامی برای میراث مشترک فرهنگ ایرانی و هویت ایرانی‌ که مورد نظر من است، نه تنها جاسوس استخدام نمی‌کند، بلکه بدبختانه باید بگویم در ایران امروز و سایر کشورهایی ‌که خود را میراث‌دار فرهنگ فارسی و ایرانی می‌دانند، آنچه مورد حمایت قرار نمی‌گیرد، همین میراث فرهنگی و هویت ایرانی است.

من زبان فارسی و فرهنگ ایرانی را کلیتی فراتر از مرزهای سیاسی می‌دانم. به مرزهای سیاسی احترام می‌گذارم اما واقعیت جغرافیاهای سیاسی موجود در جغرافیای ایران پیشین برایم قابل درک است. زبان فارسی و فرهنگ ایرانی به‌عنوان یک کلیت، قابل تفکیک و تقسیم به درون و بیرون ایران امروز نیست.

اغلب کسانی که دیدگاه شما را دارند و خارج از مرزهای سیاسی امروز ایران به این موضوع فکر می‌کنند، دغدغه بیشتری نسبت به روشنفکران و مسئولان ما دارند. چرا مسأله ایران فرهنگی و کلان‌هویت ایرانی تا این اندازه برای شما مهم است؟

ما که بیرون از جغرافیای سیاسی ایران امروز درباره‌ کوچک ‌شدن زبان فارسی و فرهنگ ایرانی هشدار می‌دهیم، واقعیتی را بیان می‌کنیم که رخ داده و اتفاق افتاده است. چند قرن است زبان فارسی و فرهنگ ایرانی رواج خود را حتی در جغرافیای بومی خود از دست داده است. این را ما در بیرون از جغرافیای سیاسی ایران امروز دیده‌ایم که چگونه زبان و فرهنگ ما حذف شده و حذف می‌شود.

آسیای‌میانه، جغرافیای بومی زبان فارسی و فرهنگ ایرانی بود. سمرقند و بخارا پایتخت ایران در دوره‌ سامانیان بود و ادبیات فارسی بعد از اسلام از آنجا گسترش یافت. اما واقعیت این است کسی امروز نمی‌تواند قبول کند که سمرقند و بخارا مرکز زبان فارسی بوده است. وقتی می‌گوییم رودکی شاعر ایرانی است، به این می‌اندیشیم که رودکی در کجای ایران بزرگ زندگی می‌کرد و فعلاً وضعیت زبان فارسی در محل زندگی این شاعر ایرانی، چگونه است؟ خط و نوشتار زبان فارسی هفتاد سال پیش در تاجیکستان زادگاه رودکی به روسی تغییر یافت و زبان فارسی در سمرقند و بخارا به نفع زبان ازبکی جا خالی کرد. دیگر از سمرقند و بخارا «بوی جوی مولیان و یاد یار مهربان» نمی‌آید. اکنون که با شما این مصاحبه را انجام می‌دهم زبان فارسی و فرهنگ ایرانی در کشور من حذف می‌شود که شما شاهد آن استید و جمهوری اسلامی ایران ممکن است به این دلیل سکوت کرده که افغانستان، یعنی خراسان دیروز ایران، دیگر یک کشور خارجی است و مسائل زبانی و فرهنگی آن به ما ربطی ندارد. با آمدن طالبان عنوان‌ها و نام‌های فارسی از وزارتخانه‌ها و ادارات دولتی حذف شدند. نوشتن درخواست به زبان فارسی در ادارات دولتی از رواج افتاد. اعلامیه‌های امارت طالبان به زبان پشتو و انگلیسی نوشته می‌شوند. واژه‌های اصیل زبان فارسی مانند دانشگاه از نام دانشگاه‌ها با این برچسب حذف شدند که این واژه‌ها ایرانی استند. رسمیت جشن نوروز ممنوع و از تقویم حذف شد. تقویم شمسی به قمری تغییر یافت. اینها واقعیت‌هایی استند که به تازگی رخ داده است.

به عبارت دیگر همچنانکه شما به عنوان یک افغانستانی نگران زبان فارسی در داخل جغرافیای امروز ایران هستید، ما هم باید نگران زبان فارسی در افغانستان باشیم چون هر دو یک کلان‌هویت داریم. درست است؟

زبان فارسی و فرهنگ ایرانی، اصل و فرع ندارد که اصل آن در ایران امروز و فرع آن بیرون از ایران امروز باشد. زبان فارسی و فرهنگ ایرانی یک کلیت است. حذف زبان فارسی و فرهنگ ایرانی در هر کجایی‌ که رخ دهد، در واقع آسیب به کلیت زبان فارسی و فرهنگ ایرانی خورده است.

دید ما به ایران امروز، آخرین سنگر زبانی و فرهنگی ما است و می‌خواهیم ساکنان این سنگر این خطر را درک کنند. زبان فارسی و فرهنگ ایران در کنار ایران امروز و به تعبیر ما بیخ گوش ایران، یعنی افغانستان، دچار چنین سرنوشتی شده است، اما در ایران کسی احساس نگرانی نمی‌کند. افغانستان آخرین جغرافیای بیرون از ایران امروز است‌ که زبان فارسی و فرهنگ ایرانی از آنجا زدوده و حذف می‌شود. من مطمئن استم پس از حذف زبان فارسی و فرهنگ ایرانی در افغانستان، بحث حذف زبان فارسی به داخل ایران امروز کشانده می‌شود.

ایرانیان در این سال‌ها دچار این دل‌خوشی بوده‌اند که مغولان و… آمدند اما زبان فارسی را نتوانستند نابود کنند و آنها فارسی‌زبان شدند. بنابراین نگران زبان فارسی نباید بود. این دل‌خوشی در حالی است که در دو صد سال اخیر زبان فارسی رواج خود را از هند تا آسیای‌میانه از دست داده و قرار است در افغانستان نیز از دست بدهد، اما فارسی‌زبان‌ها روی خود نمی‌آورند و با دل‌خوشی‌های متفاوتی واقعیت حذف زبان فارسی و فرهنگ ایرانی را انکار می‌کنند. این بیت حافظ در هند تا دو صد سال پیش مصداق زبانی و فرهنگی داشت، اما اکنون شوخی به نظر می‌رسد: «شکرشکن شوند همه طوطیان هند/ زین قند پارسی که به بنگاله می‌رود»

به نظر من شهروندان و شخصیت‌های فرهنگی ایران امروز بایستی نگران زبان فارسی و فرهنگ ایرانی در بیرون از ایران امروز باشند و درباره حذف زبان فارسی و فرهنگ ایرانی واقع‌گرایانه بیندیشند تا به راهکارهایی دست یابیم که بر اساس آنها بتوانیم از زبان فارسی و فرهنگ ایرانی پاسبانی و حمایت کنیم.


آگاهی: برای پیوند با ما می‌توانید به رایانشانی azdaa@parsianjoman.org نامه بفرستید. همچنین برای آگاهی از به‌روزرسانیهای تارنما می‌توانید هموندِ رویدادنامه پارسی‌انجمن شوید و نیز می‌توانید به تاربرگِ ما در فیس‌بوک یا تلگرام یا اینستاگرام بپیوندید.

جستارهای وابسته

  • دهن‌کجی طالبان به زبان پارسی در تهراندهن‌کجی طالبان به زبان پارسی در تهران کورش جنتی: سران طالبان در دیدار با سران جمهوری اسلامی ایران از مترجم بهره بردند. این شاید برای بسیاری خبری کوتاه و کم‌اهمیّت باشد؛ ولی دوستداران زبان پارسی می‌دانند که این کنش نمادین تا چه اندازه درنگیدنی و نگران‌کننده است. طالبان از آغاز روی کار آمدنش نشان داد که بی‌هیچ پرده‌پوشی سیاستی قومی را پیش می‎بَرَد و پارسی‌زدایی یکی از […]
  • مدرسه‌های ترکیه‌ای در پهنه‌ی ایرانشهرمدرسه‌های ترکیه‌ای در پهنه‌ی ایرانشهر عباس سلیمی آنگیل: سیاست خارجی ترکیه از سال‌های پایانی خلافت عثمانی تاکنون، بیش از یک سده، دگرگونی بنیادینی نداشته است. عثمانی در جنگ جهانی نخست از آشفتگی دولت ایران و دربار قاجار بهره برد و نام سرزمین ارّان و شروان را به آذربایجان دیگرگون کرد و هم‌زمان در فرارودان (آسیای میانه) اندیشه‌های پان‌ترکیستی را تبلیغ می‌کرد. این روزها نیز دولت […]
  • کیستی تبرخورده‌ی زبان پارسی (۲)کیستی تبرخورده‌ی زبان پارسی (۲) پارسی‌انجمن: جستارِ پیشِ رو، به انگیزه‌های جداسازیِ دروغین و به سه نام خواندن زبانِ پارسی در سه کشورِ ایران، افغانستان و تاجیکستان پرداخته است.
  • کیستی تبرخورده‌ی زبان پارسی (۱)کیستی تبرخورده‌ی زبان پارسی (۱) پارسی‌انجمن: جستارِ پیشِ رو، به انگیزه‌های جداسازیِ دروغین و به سه نام خواندن زبانِ پارسی در سه کشورِ ایران، افغانستان و تاجیکستان پرداخته است. این نوشته به زبانِ انگلیسی در «تاجیکستان‌وب» بازتاب یافته و «شهربراز» آن را به پارسی گردانده […]
  • پارسی‌ستیزی در افغانستانپارسی‌ستیزی در افغانستان سلیمان قیامت: پس از چیرگی دوباره‌ی طالبان بر افغانستان، این گروه تندرو مذهبی‌ و قومی هر روز در برابر زبان پارسی و گویندگان آن ستیزه و خشونتی نو در پیش می‌گیرند. طالبان در کارکرد ستیزه‌گرانه‌شان در برابر زبان پارسی و گویندگان آن در افغانستان به راستی میراث‌دار روند پیوسته‌ی تاریخی و سیاسی پارسی‌ستیزی حکومتهای مرکزی افغانستان در صد و چهل […]
  • کوشش برنامه‌مند برای پارسی‌زدایی از افغانستانکوشش برنامه‌مند برای پارسی‌زدایی از افغانستان پارسی‌انجمن: غفرانِ بدخشانی زاده‌ی ۲۶ شهریورِ ۱۳۶۱ در بهارستانِ بدخشان است. او آموزشهای نخستین را تا ۱۳ سالگی در بدخشان گرفت و سپس راهی هلند شد و در آن جای دستوری (دکتری) فلسفه گرفت. آن چه در پی می‌آید بخشی از گفت‌وگویی است با اوی درباره‌ی روزگار پارسی در […]

7 دیدگاه فرستاده شده است.

  1. هویت = کیستی
    اتحادیه = فَراپِیوَستار ، هم پیوستگان ، هم پیشِگان
    واقعیت = رُخدادِگی ، رویدادِگی
    طبق = با سنجه
    شرایط = پیش داشت ها
    موجود = هَستیده ، بوده
    میراث = میراک ( میر-آک مانند: پوشاک،خوراک)، مُرده ریک ، مانداک ، پِی ماند
    صد = سَد
    مشترک = هَم شِرو ( شِرک< شِرو = share ) ، هنباخته ، هنبازیده
    جغرافیا = زمین نگاری ، زامنگاری ، زامیاد
    سیاسی = ساستاری ، کشورمَرزی
    بیان = ویان ، بینانش
    قرن = سَده ، سُرو ( سُرو = شاخ ، سُروَن = آنتِن = antenne ، horn )
    رواج = رَواک
    حتی = هتا
    حذف شدن = زُدودن ، زُداییدن ، زُدوده شدن، زُداییده شدن
    حذف کردن = زُدایاندن ، زُداییده کردن ، زُدوده کردن
    کلیت = همه گرفت ، فراگرفت ، کَلانِش
    آخرین = واپسین ، فرجامین ( فرگامین )
    ساکنان = نشینندگان ، نشستگان ، آرامندگان ، نِکَندگان ( کَندن = نهادن )
    درک کردن = دریافتن ، اندریافتن
    خطر = سیژ ، سیج : بَسیج ( بَ-سیج)
    تعبیر = گُزَرانش ( تَعبیر در ریختار تفعیل از ریشه ی عَبَرَ ( عابر، عبور، معبر، عبارت) = گُذشتن ، گذریدن < گُزَرِش= تَعَبُّر در ریختار تَفَعُّل) یا گُزارانش ، گزارش پیش از این برساخته شده است.
    احساس = پالِش : همریشه با feel انگلیسی و fühlen آلمانی
    اما = ولی ، اَبی
    مطمین = آسوده دل ، دل آسوده ، دِلپُر ، پُردِل ، دلارام ، آرام دل
    بحث = جُستار ، جُست
    داخل = دَرون ، اَندر
    افغانستان = ایران خاوری
    هند = هندوستان (‌ بَهارات نام کهن = بُتِستان )
    طوطی = توتی
    قند = غند
    متفاوت = ناهمسان ، تفاوت = ناهمسانی
    نظر = نگر
    مصداق = راست آزمایه
    شخصیت = منش
    واقعگرایانه = رُخدادگرایانه
    بر اساس = بر پایه
    حمایت = پشتی بانی ، پشت یاری ، پشت گرمی
    دکتر = دستور ، داختار ، دازشگر ، دَستار ( دَستار به مونه ی عَمامه دست تور بوده اینکه توری را با دست به گِرد یا دُور سَر یا کله می بندند.)
    ادبیات = فرهیزاک ، فرهیختار ، فرهیزشگان
    متولد = زاده
    مُدیر = گَرداننده ، چَرخاننده ، مَدیر مانند دَبیر ، مَد در پارسی باستان به مینه ی اندیشه بوده است ، مانند : هومُد = اندیشه یا پندار نیک
    مجله = گاهنامه ، ماهنامه ، هفته نامه
    عدالت = دادگری ، دَهِش
    وزارت = وزیرسَرا ، فرزین سرا ، مَنِشوَر
    عدلیه = دادگستری
    کمیته = کارگروه
    تحقیق = پژوهش ، پژوهانش
    انشارات = پراپَخشار ، پَراکَندار ، نِشارگان ، پراکندگان ، پراپخشگان
    مقصود = آهنجیده ، آهیخته
    تالیف = گِردآوری ، تالیفات = گِردآوردها
    فلسفه = فَردانش ، فَرزانش
    مَدرَک = گواهینامه ، گواهه ، نگاشت نامه
    ساکن = نشیننده ، نشستار ، نشینشگر

    • ۲۹th May 2023 = 7 Kherdad 1402 tazi
      berkhi waje haa-ye ra ke aghnemode a ger-siwer beraaye zaban parsi pesh-nahad ne mode a ast baayed dorost sazi shawand : dorosti (waghayaet) , rasti (haghayghaet) , gedanende (mojri) , cher-khanende (modir) , goftar (goftar) , naweshtar , jostar (bahs) , haem (hataa) , dastaani , (waezaraet) , daestaan (wazir) , baashende (saaken)

  2. اکنون هم مورد یورش و تازش دسته‌ای دیگر از مغولان هستیم. اما اینبار این مغولان از غرب برخاسته‌اند. زبان و فرهنگ بی‌هویت انگلیسی-غربی.

  3. موافق تشکیل اتحادیه کشورهای فارسی زبان هستم و معتقدم طالبان با عدم دادن حقابه ایران می خواهد به دوئیت و جدایی این دو ملت دامن بزند و با غیر سازی ایران برای خود هویت تراشی کند .
    البته همه اندیشمندان و روشنفکران باید ابتدا بکوشند تا رسم الخط تاجیکستان از سیریلیک به فارسی برگردانده شود بعد باقی کارها را آغار کنند .

  4. می شود و می توان واژه های نژاده ، همتبار و همریشه ( اصیل ) سه زبان مهند ( مهم ) ایرانی یا آریایی: کردی ، پشتو و بلوچی را به درون زبان پارسی آورده و هماهنگ با ساختار و واختار ( سامانه ی دستوری و آوایی ) پارسی کرده که هم پهنه ی زبان پارسی گسترده تر شود و هم مایه ی نزدیکی بیشتر سخنوران این چهار زبان ایرانی یا آریایی گردد.

  5. فعلا که طالبان دارد ریشه زبان فارسی و فارسی زبانان را از افغانستان می کند تا پشتون ها در افغانستان و پان ترکها در ایران و سکولارها در تاجیکستان هستند باید دعا کنیم زبان فارسی در همین سه کشور نمیرد.
    دیگر تغییر رسم الخط تاجیکستان از سیریلیک به فارسی و تشکیل اتحادیه یا کنفدراسیون کشورهای فارسی زبان ، جای خود دارد به شخصه برای آن روز دعا می کنم اما میدانم دعایم مستجاب نمی شود .

دیدگاهی بنویسید.


*