واژه‌شناسی: سندل، صندل، صندلی

شهربراز: در این جستار به واژه‌شناسی سندل و صندل و صندلی می‌پردازم و می‌بینیم که هر سه واژه پارسی‌اند.

١) صندل

واژه‌ی «صندل» در زبان پارسی نام نوعی چوب خوشبوی است که در اصل عربی شده‌ی «چَندَن» در پارسی است و به رنگ‌های سرخ و زرد و سپید است و خاصیت‌های دارویی و درمانی هم داشته است:

صندل آسایش روان دارد

بوی صندل نشان جان دارد (نظامی گنجه‌ای).

چوب صندل سرخ

نام چندن در اصل هندی است (در خط دیوانگاری: चंदन به خط لاتین: chandana) و از این زبان به پارسی آمده و سپس به عربی وارد شده است. از راه زبان عربی به زبان لاتین درآمده و از آنجا به زبان‌های اروپایی رسیده است و امروزه در انگلیسی هم بدان sandalwood می‌گویند.

٢) سندل

واژه‌ی سندل در گذشته به نوعی کفش گفته می‌شد که روی آن باز بوده و بندهایی داشته که دور پا می‌پیچده و بسته می‌شده است.

سندل‌‌ کهن

امروزه سندل به نوعی ساده‌تری از کفش‌های روباز گفته می‌شود:

سندل امروزی

شاید به نظر برسد که این واژه از زبان‌های اروپایی به زبان پارسی وارد شده اما واقعیت آن است که جریان وارون است. یعنی این واژه پارسی بوده و به زبان‌های اروپایی وارد شده است و در فرهنگ ریشه‌شناسی برخط انگلیسی هم نوشته که ریشه‌ی آن دانسته نیست و احتمالا پارسی است. در متن‌های ادبیات کلاسیک پارسی، سندل به شکل «سندلک» هم به کار رفته است. این هم چند نمونه از کاربرد آن:

گرفتم به جایی رسیدی ز مال

که زرین کنی سندل و سندلک (عنصری)

گرفتم که جایی رسیدی ز مال
که زرین کنی سندل و چاچله (عنصری) (چاچَله: کفش چرمی)

ترا جوانی و جلدی گلیم و سندل بود
کنونت سوخت گلیم و دریده شد سندل (ناصر خسرو)

٣) صندلی

امروزه صندلی به چارپایه‌ای می‌گوییم که روی آن می‌نشینیم. شاید به نظر برخی این واژه هم عربی برسد. حتا استاد ملک‌الشعرای بهار هم باور داشته که این واژه از روس و اتریش به پارسی رسیده باشد. اما این واژه هم در اصل پارسی است و در متن‌های گذشته و در فرهنگ‌ها به شکل «سندلی» هم آمده است. به نوشته‌ی فرهنگ برهان قاطع، صندلی نام چارپایه‌ای بوده که سندل پادشاهان را بر آن می‌گذاشتند و به همین دلیل «صندلی» خوانده می‌شده است. همچنین صندلی نام تختی بوده است که پشتی داشته و بر آن می‌نشسته‌اند.

کرسی که در قدیم کفش پادشاهان بر آن می‌گذاشتند (برهان قاطع).

کرسی پشت‌دار که بر وی نشینند. زیرگاه

در آن حین از اسپ پیاده شده و بر صندلی نشسته، عراقیان را بر محاربه و دستبرد تحریص کرد (حبیب السیر).

– معنای دیگر «صندلی» کسی بوده که صندل می‌فروخته است. و معنای کلی «کفش‌فروش» یافته است.

– معنای سوم «صندلی» نام نوعی جامه گویا به رنگ چوب صندل یا از جنس ابریشم بوده است:

جز به صندل‌خری نکوشیدی
جامه جز صندلی نپوشیدی (نظامی گنجه‌ای).

***

آگاهی: برای پیوند با ما می‌توانید به رایانشانی azdaa@parsianjoman.org نامه بفرستید. همچنین برای آگاهی از به‌روزرسانیهای تارنما می‌توانید هموندِ رویدادنامه پارسی‌انجمن شوید و نیز می‌توانید به تاربرگِ ما در فیس‌بوک یا تلگرام یا اینستاگرام بپیوندید.

جستارهای وابسته

  • واژه‌شناسی: برنجواژه‌شناسی: برنج شهربراز: نام دانه‌ی «برنج» از ریشه‌ی سانسکریت «وریهی-ز» (vrihi-s) است که در پارسی کهن به گونه‌ی «بریزی» (brizi) و در پارسی میانه به گونه‌ی «برینج» (brinj) و در پارسی دری/ نو به گونه‌ی «برنج» و در پشتو به گونه‌ی وریزه (vrize) درآمده است. در پارسی دری به ریخت «کُرَنج» و «گُرَنج» هم آمده […]
  • واژه‌شناسی: جهنم و دوزخواژه‌شناسی: جهنم و دوزخ شهربراز- در زبان پارسی برای واژه‌ی عربی «جهنم»، برابرِ «دوزخ» به کار می‌رود؛ اما از نگرِ باوری، این دو واژه بسیار از هم دورند. از این رو نخست به ریشه‌شناسی آن دو می‌پردازم و سپس به برخی باورهای در پیوند با آنها اشاره […]
  • واژه‌شناسی: «اُلوَر»، کهن‌واژه‌ای مادی در پارسیِ کاشانواژه‌شناسی: «اُلوَر»، کهن‌واژه‌ای مادی در پارسیِ کاشان بزرگمهر لقمان: اُروَرِ پارسیگ هر چند در برخی از نوشته‌های کهنِ پارسی و نیز فرهنگهایی چند دیده شود، لیک در پارسی رواگی چندان نیافته است. این واژه را توان به ریختِ «اُلوَر» در پارسیِ کاشان یافت که به پرتوِ مادی اندر این گویش بر جای مانده […]
  • واژه‌شناسی: ققنوس و عنقا و قوواژه‌شناسی: ققنوس و عنقا و قو شهربراز- استوره‌ی «ققنوس» و نوزایی او از خاکسترش را شیخ فریدالدین عطار نیشابوری در «منطق‌الطیر» خود به شعر درآورده است. ققنوس در استوره‌های یونانی درباره‌ی پرنده‌ای افسانه‌ای است به نام فونیکس. ریشه‌ی دقیق این واژه دانسته نیست. در عربی، ققنوس را عنقا […]
  • واژه‌شناسی چوگان و واترپولوواژه‌شناسی چوگان و واترپولو شهربراز- «چوگان» را کوتاه شده‌ی «چوبگان» و «چوپگان» دانسته‌اند؛ اما در پارسی میانه این واژه به صورت caw(la)gan «چَولَگان» آمده است که صفت «چولَگ» است. چولَگ به معنای خمیده است و امروزه به صورت «چوله» درآمده است و شکل دیگر آن «کوله» است که در «کج و کوله» به کار می‌رود. علت نامگذاری این بازی به خاطر چوب آن است که سر آن کج و خمیده بوده و […]
  • واژه‌شناسی: شیر (شاه)واژه‌شناسی: شیر (شاه) بزرگمهر لقمان: «شیر» به چِمِ «شاه» از -xšaθrya اوستایی به همین چم آید. این واژه در زبانِ بلخی χαρο است. واژه‌ی شیر، اندر این چم، پیونددار با واژه‌های پارسیِ پادشاه، شاه، شهر، شهریار، شهریور و ... […]
0

دیدگاهی بنویسید.


*