زبانِ آذربایجان در گذرِ زمان

جوادی، عباس (۱۳۹۷)؛ تحولِ زبانِ آذربایجان در گذرِ زمان (پاسخ به صد پرسش درباره‌ی تحولِ زبانِ مردمِ آذربایجان در بسترِ تاریخ و فرهنگِ ایران و منطقه)؛ به کوششِ حمید آستانه؛ نشرِ نبشت.

پارسی‌انجمن: «تحولِ زبانِ آذربایجان در گذرِ زمان» نوشته‌ی پژوهنده‌ی آذربایجانی دکتر عباس جوادی است. جوادی در تبریز زاده شد و، پس از دانش‌آموختگی از دبیرستانِ فردوسیِ تبریز و دانشکده‌ی زبان، تاریخ و جغرافیای دانشگاهِ آنکارا، دکترای خود را در رشته‌های زبانشناسی، خاورشناسی و زبان و ادبِ آلمانی از دانشگاهِ کلن گرفت. از کارهای وی می‌توان «واجشناسیِ زبانِ فارسی»، «ایران و آذربایجان در بسترِ تاریخ و زبان» و گردانشِ گزیده‌ای از چامه‌های فروغ فرخزاد و داستانهای صمد بهرنگی به ترکی نام برد.

دکتر جوادی در «تحولِ زبانِ آذربایجان در گذرِ زمان» به سد پرسشِ همگانی درباره‌ی تاریخ و فرهنگ و زبانِ آذربایجان پاسخ داده است. فهرستِ این کار چنین است:

۱ جغرافیای تاریخی و نامِ آذربایجان
۲ زبانِ آذربایجان پیش از مادها
۳ زبانِ آذربایجان از مادها تا اسکندر
۴ زبانِ آذربایجان از اسکندر تا اسلام
۵ زبانِ آذربایجان از اسلام تا سلجوقیان
۶ زبانِ آذربایجان از سلجوقیان تا صفویان
۷ پهلوی، فهلوی، فهلویات
۸ ترکی‌شدن زبانِ آذربایجان
۹ نفوذ و گسترشِ ترکی
۱۰ ترکی در دوره‌ی صفویان
۱۱ ترکیِ آذری پس از صفویان
۱۲ زبانِ آذربایجان از آخوندزاده تا رشدیه
۱۳ زبانِ آذربایجان از مشروطه تا رضاشاه
۱۴ زبانِ آذربایجان در دوره‌ی رضاشاه
۱۵ زبانِ آذربایجان از اشغالِ شوروی تا پایانِ حکومتِ فرقه
۱۶ زبانِ آذربایجان تا پایانِ قرنِ بیستم
۱۷ وضعِ کنونیِ زبان در آذربایجان
۱۸ آینده‌ی زبان در آذربایجان
۱۹ پیوست: بیست‌ودو مقاله

۱۹.۱ ایران و توران
۱۹.۲ دوزبانگیِ آذربایجانیان
۱۹.۳ مقامِ فارسی و ترکی در ایران و روم
۱۹.۴ نامگذاریِ ترکیِ آذری
۱۹.۵ فرقهای ترکیِ آذری و ترکیه
۱۹.۶ ترکی و «ترکی»های دیگر
۱۹.۷ تاثیرِ فارسی بر ترکی
۱۹.۸ تاثیرِ ترکی بر فارسی
۱۹.۹ ترکی به عنوانِ زبانی التصاقی
۱۹.۱۰ فاروق سومر: تاریخِ ترک‌زبان شدنِ آذربایجان
۱۹.۱۱ صفوه‌الصفا و زبانِ باستان آذربایجان
۱۹.۱۲ جاینامهای آذربایجان
۱۹.۱۳ ترک بدون تات نباشد
۱۹.۱۴ ادبیاتِ تصوفی و مذهبی آذربایجان
۱۹.۱۵ درباره‌ی الفباهای فارسی و ترکی
۱۹.۱۶ ضعف و قوتِ الفباهای فارسی و لاتین
۱۹.۱۷ هرج‌ومرج در نگارشِ ترکیِ آذری ایران
۱۹.۱۸ تغییرِ الفبای ترکی در باکو
۱۹.۱۹ ما بلد نیستیم نثرِ ترکی بنویسیم
۱۹.۲۰ تحصیل به زبانِ مادری «حقِ مسلمِ» هر کس است؟
۱۹.۲۱ تحصیلِ زبانِ مادری، شعار و واقعیت
۱۹.۲۲ زبان مشخصه‌ی تبار و نژاد نیست

«تحولِ زبانِ آذربایجان درگذر زمان» را از «اینجا» بارگیرید.

—————————————————

دیگر نِبیگهای «پارسی‌انجمن»

پارسیِ سره

پرتو، ابوالقاسم (۱۳۷۷)؛ واژه‌یاب (فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه)؛ سه دفتر؛ چاپ دوم. بارگیری از«اینجا».

جلالی، تهمورس (۱۳۵۴)؛ فرهنگ پایه (واژه‌های پارسی و بیگانه زبانزد در فارسی کنونی به پارسی سره)؛ کتابخانه‌ی ابن سینا؛ چاپ نخست. بارگیری از «اینجا» (۱۳ مگابایت).

شاملو، محسن (۱۳۵۴)؛ واژه‌های فارسی؛ تهران: پدیده. بارگیری از «اینجا» (۱ مگابایت).

فدایی اسپهانی، میرزا نصرالله خان (۱۳۷۴)؛ فرهنگ فدایی (برخی واژگان سره‌ی پارسی)؛ به کوشش حسن مرسلوند؛ الهام. بارگیری از «اینجا» (۲۴ مگابایت).

فرهنگستان ایران (۱۳۱۹)؛ واژه‌های نو (از خردادماه ۱۳۱۴ تا اسفندماه ۱۳۱۹)؛ تهران: دبیرخانه فرهنگستان. بارگیری از «اینجا» (۵ مگابایت).

فرهنگستان زبان پارسی (۱۳۹۰)؛ واژه‌نامه پارسی سره. بارگیری از «اینجا» (۲ مگابایت).

فرهنگستان زبان و ادب فارسی؛ بارگیری پنج دفتر از واژه‌های فرهنگستان. بارگیری از «اینجا».

کسروی، احمد؛ واژه‌نامه‌ی زبان پاک. بارگیری از «اینجا».

کیانوش، حسن (۱۳۸۱)؛ واژه‌های برابر فرهنگستان ایران؛ تهران: سروش. بارگیری از «اینجا» (۱۶ مگابایت).

وحیدی، حسین (۱۳۷۵)؛ واژگان اقتصادی (انگلیسی-عربی-فارسی)؛ انتشارات تهران با همکاری ماهنامه‌ی چیستا؛ چاپ نخست. بارگیری از «اینجا» (۵ مگابایت).

هاجری، ضیاالدین (۱۳۸۶)؛ فرهنگ بیست هزار؛ به‌آفرین. بارگیری از «اینجا» (۲۴ مگابایت).

فرهنگ

آریان‌پور کاشانی، منوچهر (۱۳۸۴)؛ فرهنگ ریشه‌های هندواروپایی زبان فارسی؛ اصفهان: جهاد دانشگاهی. بارگیری از «اینجا» (۱۰ مگابایت).

اسدی توسی (۱۳۱۹)؛ لغت فُرس؛ پیرایشِ عباس اقبال؛ با سرمایۀ عبدالرحیم خلخالی؛ تهران: چاپخانۀ مجلس. بارگیری از «اینجا» (۱۰ مگابایت).

افنان، سهیل محسن (۱۹۶۹)؛ واژه‌نامه‌ی فلسفی (ف‍ارس‍ی‌، ع‍رب‍ی‌، ان‍گ‍ل‍ی‍س‍ی‌، ف‍ران‍س‍ه‌، پ‍ه‍ل‍وی‌، ی‍ون‍ان‍ی‌ و لات‍ی‍ن‌)؛ بیروت: دارالمشرق. بارگیری از «اینجا» (۱۰ مگابایت).

اوحدی بلیانی، تقی‌الدین (۱۳۶۴)؛ سرمه‌ی سلیمانی؛ پیرایش و گزارش محمود مدبری؛ تهران: مرکز نشر دانشگاهی. بارگیری از «اینجا» (۷ مگابایت).

برهان، محمدحسین‌بن‌خَلَف تبریزی (۱۳۴۲)؛ برهان قاطع (پنج پوشینه)؛ محمد معین؛ کتابفروشی ابن‌سینا. بارگیری از «اینجا».

بریجانیان، ماری و رییسی، طیبه‌بیگم (۱۳۷۳)؛ فرهنگ اصطلاحات فلسفه و علوم اجتماعی؛ تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی. بارگیری از «اینجا» (۸ مگابایت).

حسین، محمد بشیر؛ فهرست فعلهای فارسی با معنای آنها؛ بارگیری از «اینجا» (۵ مگابایت).

حسینی مدنی تتوی، عبدالرشید پور عبدالغفور (۱۳۳۷)؛ فرهنگ رشیدی به همراه معربات؛ دو پوشینه؛ پژوهش و ویراستاری محمد محمدلوی عباسی؛ تهران: کتابفروشی بارانی. بارگیری از «اینجا».

خانلری (کیا)، زهرا (۱۳۴۸)؛ فرهنگ ادبیات فارسی؛ بنیاد فرهنگ ایران. بارگیری از «اینجا» (در ۸.۴ مگابایت و ۵۸۰ رویه).

شعبه تألیف فرهنگهای فارسی بنیاد فرهنگ ایران (۱۳۵۷)؛ فرهنگ تاریخی زبان فارسی (بخش نخست آ – ب)؛ بنیاد فرهنگ ایران. بارگیری از «اینجا» (۲۰ مگابایت).

سُرورى، محمدقاسم‌ بن‌ حاجى‌محمد کاشانی (۴۱-۱۳۳۸)؛ فرهنگِ مَجمَعُ‌الفُرس؛ به کوششِ محمد دبیرسیاقی؛ سه پوشینه؛ چاپِ نخست؛ تهران: علمی. بارگیری از «اینجا» (۲۰ مگابایت).

شریک امین، شمیس (۱۳۵۷)؛ فرهنگ اصطلاحات دیوانی دوران مغول؛ تهران: فرهنگستان ادب و هنر ایران. بارگیری از «اینجا» (۲ مگابایت).

عمید، حسن (۱۳۸۹)؛ فرهنگ فارسی عمید. بارگیری از «اینجا» (۶ مگابایت).

قواس، فخرالدین مبارکشاه (۱۳۵۳)؛ فرهنگ قواس؛ به کوشش نذیر احمد؛ تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب. بارگیری از «اینجا» (۶ مگابایت).

کیا، صادق (۱۳۴۹)؛ فرهنگ؛ تهران: وزارت فرهنگ و هنر. بارگیری از «اینجا» (۲ مگابایت).

مصاحب، غلامحسین و … (۱۳۸۱)؛ دایره‌المعارف فارسی؛ کتاب‌های جیبی. بارگیری از «اینجا» (۲۳ ذفتر).

معین، محمد (۱۳۸۶)؛ فرهنگ فارسی؛ دو پوشینه؛ اَدِنا.  از «اینجا».

مقدم، محمد (۱۳۴۲)؛ راهنمای ریشه‌ی فعل‌های ایرانی (در زبان اوستا و فارسی باستان و فارسی کنونی)؛ علمی. بارگیری از «اینجا» (در ۵.۲ مگابایت). 

نخجوانی، محمد پور هندوشاه (۲۵۳۵)؛ صحاح‌الفرس؛ به کوشش عبدالعلی طاعتی؛ تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب؛ چاپ دوم. بارگیری از «اینجا» (در ۸ مگابایت).

نورایی، علی (۲۰۱۳)؛ فرهنگ ریشه‌‌ی واژگان فارسی. بارگیری از «اینجا» (در ۲۲ مگابایت و ۸۸۴ رویه).

BARTHOLOMAE, CHRISTIAN (1904); ALTIRANISCHES WORTERBUCH; STRASSBURG.  ‘Download here

Cheung, Johnny (2007); Etymological Dictionary of the Iranian Verb; Leiden. ‘Download here

Justi, Ferdinand (1895); Iranisches Namenbuch; Marburg. ‘Download here

تاریخِ زبانِ پارسی

بهار، محمدتقی (۲۵۳۵)؛ سبک‌شناسی؛ چاپ چهارم؛ سه پوشینه؛ تهران: امیرکبیر. بارگیری از «اینجا».

تویسرکانی، قاسم (۱۳۵۰)؛ تاریخی از زبان تازی در میان ایرانیان پس از اسلام (از آغاز فرمانروایی تازیان تا برافتادن خلافت عباسیان)؛ تهران: دانشسرای عالی. بارگیری از «اینجا».

گل‌گلاب، حسین و کیا، صادق (۲۵۳۷)؛ فرهنگستان ایران و فرهنگستان زبان ایران؛ انتشارات فرهنگستان زبان ایران، شماره‌ی ۱۹. بارگیری از «اینجا».

مسکوب، شاهرخ (۱۳۸۵)؛ هویت ایرانی و زبان فارسی؛ فرزان روز؛ چاپ سوم. بارگیری از «اینجا».

ناتل خانلری، پرویز (۱۳۶۵)؛ تاریخ زبان فارسی؛ سه پوشینه. بارگیری از «اینجا».

لوائی، محمدعلی (۱۳۱۶)؛ توانایی زبان پارسی؛ تهران: چاپخانه‌ی مجلس شورای ملی. بارگیری از «اینجا».

هدایت، صادق؛ «درباره‌ی ایران و زبان پارسی»؛ ماهنامه‌ی سخن. بارگیری از «اینجا» (۱ مگابایت).

دستورِ زبانِ پارسی

باطنی، محمدرضا (۱۳۴۸)؛ توصیف ساختمان دستورزبان فارسی (بر بنیاد یک نظریه‌ی عمومی زبان)؛ امیرکبیر. بارگیری از «اینجا» (۶.۶ مگابایت).

پژوه، محمد (۱۳۴۶)؛ شالوده نحو زبان فارسی؛ چاپ نخست؛ تهران: شرکت کانون کتاب. بارگیری از «اینجا» (۴ مگابایت).

خیامپور، عبدالرسول (۱۳۴۴)؛ دستور زبان فارسی؛ چاپ پنجم؛ تبریز. بارگیری از «اینجا» (۳ مگابایت).

شفیعی، محمود (۱۳۷۷)؛ شاهنامه و دستور یا دستور زبان فارسی برپایه‌ی شاهنامه‌ی فردوسی و سنجش با سخن گویندگان و نویسندگان پیشین؛ چاپ دوم؛ دانشگاه تهران. از «اینجا» (۹ مگابایت).

لوائی، محمدعلی (۱۳۱۶)؛ وندهای پارسی؛ تهران: چاپخانه‌ی مجلس شورای ملی. از «اینجا» (۴ مگابایت).

معین، محمد (۱۳۳۷) مفرد و جمع و معرفه و نکره (طرح دستور زبان فارسی – ۵)؛ دانشگاه تهران. بارگیری از «اینجا» (۱۱ مگابایت).

مشکور، محمدجواد (۱۳۵۰)؛ دستورنامه در صرف و نحو زبان پارسی؛ تهران؛ شرق؛ چاپ هفتم؛ ۳۸۷ رویه. بارگیری از «اینجا» (۳ مگابایت).

ناتل‌خانلری، پرویز (۲۵۳۵)؛ دستور زبان فارسی؛ نشر بابک. بارگیری از «اینجا» (۳ مگابایت).

نشاط، محمود (۱۳۶۸)؛ شمار و مقدار در زبان فارسی (شامل نکات دستوری و علمی عدد و برخی کاربردهای آن)؛ تهران: امیرکبیر. بارگیری از «اینجا» (۱۳ مگابایت).

نگهت سعیدی، محمد نسیم (۱۳۹۲)؛ دستور معاصر زبان دری؛ چاپ دوم؛ کابل: نشر امیری. بارگیری از «اینجا» (۹ مگابایت).

همایونفرخ، عبدالرحیم (۱۳۶۴)؛ دستور جامع زبان فارسی؛ به کوشش رکن‌الدین همایونفرخ؛ علمی.بارگیری از «اینجا» (۱۷ مگابایت).

دبیره‌

بهروز، ذبیح (۱۳۶۳)؛ خط و فرهنگ؛ چاپ دوم؛ فروهر. بارگیری از «اینجا» (۴ مگابایت).

دستور خطّ فارسى؛ فرهنگستان زبان و ادب فارسی. بارگیری از «اینجا» (کمتر از یک مگابایت).

صادقی، علی‌اشرف و زندی مقدم، زهرا (۱۳۹۴)؛ فرهنگ املایی خط فارسی؛ تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی؛ چاپ هفتم. بارگیری از «اینجا» (۳ مگابایت).

پارسی در دیگر زبانها

آذران، حسین (۱۳۸۲)؛ واژه‎های ایرانی در زبان سوئدی؛ نشر بلخ؛ ۲۲۸ رویه. بارگیری از «اینجا» (کمتر از ۲ مگابایت).

الشیر، السیّد ادّی (۱۳۸۶)؛ واژه‌های فارسیِ عربی‌شده، برگردان حمید طبیبیان؛ امیرکبیر. از «اینجا» (اندکی بیش از ۵ مگابایت).

امام‌شوشتری، محمدعلی (۱۳۴۷)؛ فرهنگ واژه‌های فارسی در زبان عربی؛ تهران: انجمن آثار ملی. بارگیری از «اینجا» (۱۶ مگابایت).

ایوازیان، ماریا (۱۳۷۱)؛ وامواژه‌های ایرانی میانه غربی در زبان ارمنی؛ تهران: مطالعات و تحقیقات فرهنگی. بارگیری از «اینجا» (۱۶ مگابایت).

ریاحی خویی، محمدامین (۱۳۶۹)؛ زبان و ادب فارسی در قلمرو عثمانی؛ پاژنگ؛ چاپ نخست. از «اینجا» (کمتر از ۵ مگابایت).

سجادیه، محمدعلی (۱۳۶۴)؛ واژه‌های ایرانی در زبان انگلیسی؛ بنیاد نیشابور. از «اینجا» (کمتر از ۴ مگابایت).

هدایت، شهرام (۲۵۳۶)؛ واژه‌های ایرانی در نوشته‌های باستانی (عبری ـ آرامی  ـ کلدانی)؛ دانشگاه تهران. از «اینجا» (کمتر از ۱ مگابایت).

زبانها و گویشهای ایرانی

آل‌احمد، جلال (۱۳۷۰)؛ تات‌نشینهایِ بلوکِ زهرا؛ چاپِ پنجم؛ تهران: امیرکبیر. بارگیری از «اینجا» (زیر ۳ مگابایت).

بارتولومه، کریستیان (۱۳۸۴)؛ تاریخچه‌ی واجهای ایرانی؛ گردانش و گزارش دکتر واهه دومانیان؛ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی. بارگیری از «اینجا» (زیر ۳ مگابایت).

رضائی باغ‌بیدی، حسن (۱۳۸۱)؛ دستور زبان پارتی (پهلوی اشکانی)؛ تهران: نشر آثار فرهنگستان زبان و ادب فارسی. بارگیری از «اینجا» (زیر ۲ مگابایت).

پهلوان، چنگیز (۱۳۹۲)؛ خودآموز کردی کرمانجی (مجموعه‌ی زبان‌های حوزه‌ی تمدن ایرانی). بارگیری از «اینجا» (زیر ۱ مگابایت).

پهلوان، چنگیز (۱۳۹۲)؛ خودآموز کردی سورانی (مجموعه‌ی زبان‌های حوزه‌ی تمدن ایرانی)؛ نشر فراز. بارگیری از «اینجا» (زیر ۱ مگابایت).

رجایی بخارایی، احمدعلی (۱۳۷۵)؛ لهجه بخارایی؛ دانشگاه فردوسی مشهد؛ چاپ دوم.  بارگیری از «اینجا» (۴ مگابایت).

رضی، هاشم (۱۳۶۷)؛ فارسی باستان (دستور، گزیده‌ای از کتیبه‌ها، واژه‌نامه)؛ تهران: فروهر. بارگیری از «اینجا» (۶ مگابایت).

سروش‌سروشیان، جمشید (۱۳۳۵)؛ فرهنگِ بهدینان؛ با پیشگفتارِ استاد ابراهیم پورداود؛ به کوششِ منوچهر ستوده؛ تهران: فرهنگ ایران‌زمین. بارگیری از «اینجا» (۶ مگابایت).

صفا، ذبیح‌الله (۲۵۳۵)؛ آموزش فرهنگ میهنی: سیری در تاریخ زبانها و ادب ایرانی؛ تهران: شورای عالی فرهنگ و هنر، مرکز مطالعات و هماهنگی فرهنگی. بارگیری از «اینجا» (۱ مگابایت).

فرهنگستان زبان و ادب فارسی (۱۳۹۱)؛ راهنمای گردآوری گویش‌ها برای گنجینه‌ی گویش‌های ایرانی؛ تهران. بارگیری از «اینجا» (زیر ۱ مگابایت).

کسروی تبریزی، احمد (۱۳۲۵)؛ آذری یا زبان باستان آذربایجان. بارگیری از «اینجا» (۱ مگابایت).

کیا، صادق (۱۳۳۰)؛‌ واژه‌نامه‌یِ گرگانی؛ تهران: دانشگاهِ تهران. بارگیری از «اینجا» (۱۱۰ مگابایت).

مغدم، م. (۱۳۱۸ یزدگردی)؛ گویشهایِ وفس و آشتیان و تفرش؛ ایران‌کوده ۱۱؛ تهران: انجمنِ ایرانویج. بارگیری از «اینجا» (۱ مگابایت).

نارمن شارپ، رَلف (۱۳۴۹)؛ فرمانهایِ شاهنشاهیِ هخامنشی؛ شیراز. بارگیری از «اینجا» (۱۲ مگابایت).

ناطق، ناصح (۱۳۵۸)؛ زبان آذربایجان و وحدت ملی ایران؛ بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار. بارگیری از «اینجا» (۴ مگابایت).

Windfuhr, Gernot (2009); The Iranian Languages; Routledge. ‘Download here

زبانِ پارسیگ (پهلوی)

بهار، مهرداد (۱۳۴۵)؛ واژه‌نامه‌ی بندهش؛ بنیاد فرهنگ ایران. بارگیری از «اینجا» (۱۰ مگابایت).

جنیدی، فریدون (۱۳۶۰)؛ نامه پهلوانی (خودآموز خط و زبان پهلوی اشکانی، ساسانی)؛ نشر بلخ. بارگیری از «اینجا» (۱۰ مگابایت).

فرهنگستان زبان پارسی (۱۳۹۱)؛ واژه‌نامه کوچک پارسی میانه. بارگیری از «اینجا» (۴ مگابایت).

فره‌وشی، بهرام (۱۳۸۱)؛ فرهنگ فارسی به پهلوی؛ دانشگاه تهران؛ چاپ سوم. بارگیری از «اینجا» (۱۶ مگابایت).

مکنزی، دیوید نیل (۱۳۷۳)؛ فرهنگ کوچک زبان پهلوی؛ برگردان مهشید میرفخرایی؛ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی. بارگیری نسخه پارسی و انگلیسی از «اینجا».

نوابی، ماهیار (۲۵۳۵)؛ مجموعه مقالات ۱؛ به کوشش محمود طاووسی؛ گنجینه‌ی دست‌نویسهای پهلوی و پژوهشهای ایرانی ۵۰؛ موسسه‌ی آسیایی دانشگاه شیراز. بارگیری از «اینجا» (۱۰  مگابایت).

هوشنگ‌جی جاماسپ‌جی (۱۸۶۷)؛ واژه‌نامه‌ی کهن زند – پهلوی (An Old Zand-Pahlavi Glossary). بارگیری از «اینجا» (۷  مگابایت).

KAVASJI EDALJI KANGA (1909); ENGLISH-AVESTA DICTIONARY; FELLOW OF THE UNIVERSITY OF BOMBAY. ‘Download here

NYBERG, HENRIK SAMUEL (1974);  A MANUAL OF PAHLAVI II (Ideograms, Glossary, Abbreviations, Index, Grammatical Survey, Corrigenda to Part I); Germany. ‘Download here

زبان‌شناسی

– (۱۹۹۶)؛ نوشته‌های کسروی در زمینه‌ی زبان فارسی؛ به کوشش حسین یزدانیان؛ سوئد: کتاب ارزان؛ ۶۲۸ رویه. بارگیری از «اینجا» (۱۰.۴ مگابایت).

باقری، مهری (۱۳۷۴)؛ مقدماتِ زبانشناسی؛ چاپِ سوم؛ دانشگاهِ تبریز. بارگیری از «اینجا» (۴ مگابایت).

ناتل‌خانلری، پرویز (۱۳۴۷)؛ زبان‌شناسی و زبان فارسی؛ بنیاد فرهنگ ایران؛ چاپ سوم. بارگیری از «اینجا» (۴ مگابایت).

آواشناسی

نوابی، ماهیار؛ آواشناسیِ زبانِ پارسی. بارگیری از «اینجا» (کمتر از ۱ مگابایت).

وحیدیانِ کامیار، تقی (۱۳۷۹)؛ نوایِ گفتار در فارسی؛ دانشگاهِ فردوسیِ مشهد. بارگیری از «اینجا» (۲ مگابایت).

نبیگهای برگزیده

جوادی، عباس (۱۳۹۷)؛ تحولِ زبانِ آذربایجان در گذرِ زمان (پاسخ به صد پرسش درباره‌ی تحولِ زبانِ مردمِ آذربایجان در بسترِ تاریخ و فرهنگِ ایران و منطقه)؛ به کوششِ حمید آستانه؛ نشرِ نبشت. بارگیری از «اینجا» (۲ مگابایت).

حکمت، علی‌اصغر (۱۳۳۰)؛ پارسیِ نغز؛ تهران: ویژه‌یِ انجمنِ ایرانیِ سازمانِ فرهنگیِ یونسکو. بارگیری از «اینجا» (۷ مگابایت).

شاهنامه‌ی فردوسی، چاپهای ماکان، وُلرس، مُل، مسکو و خالقی. بارگیری از «اینجا».

شکیب، احمد (بزرگ امید) (۱۳۸۸)؛ آیینه‌ی نوروز؛ انجمنِ نویسندگانِ بلخ؛ کابل. بارگیری از «اینجا» (کمتر از ۱ مگابایت).

 

برای بارگیریِ نِبیگهای دیگر یا آشناییِ بیشتر با آنها به نبیگخانه‌ی پارسی‌انجمن درنگرید.

 

آگاهی: برای پیوند با ما می‌توانید به رایانشانی azdaa@parsianjoman.org نامه بفرستید. همچنین برای آگاهی از به‌روزرسانیهای تارنما می‌توانید هموندِ رویدادنامه پارسی‌انجمن شوید و نیز می‌توانید به تاربرگِ ما در فیس‌بوک یا تلگرام یا اینستاگرام بپیوندید.

 

جستارهای وابسته

  • بارگیری «زبان آذربایجان و وحدت ملی ایران»بارگیری «زبان آذربایجان و وحدت ملی ایران» پارسی‌انجمن: ناصح ناطق در زبان آذربایجان و وحدت ملی ایران به زبان کهن آذربایجان، آذری، که پیش از ترکیْ زبان آذربایجانیان بود، پرداخته و دنباله‌ی پژوهش‌های زنده‌یادان احمد کسروی، یحیی ذکاء، عبدالعلی کارنگ و منوچهر مرتضوی را پی گرفته است. گفتنی است که همه‌ی پژوهشگران نامبرده که در زبان باستان آذربایجان پژوهیده‌اند خود […]
  • بارگیری کتاب «زبان و ادب فارسی در قلمرو عثمانی»بارگیری کتاب «زبان و ادب فارسی در قلمرو عثمانی» «زبان و ادب فارسی در قلمرو عثمانی» کتابی پژوهشی است نوشتۀ دکتر محمدامین ریاحی. این کتاب نخستین‌بار در سال ۱۳۶۹ در تهران چاپ شده‌است.
  • درباره‌ی فقر فرهنگی مهاجمان و گسترش زبان فارسیدرباره‌ی فقر فرهنگی مهاجمان و گسترش زبان فارسی دکتر جلال متینی- ادامه‌ی حیات زبان فارسی در دوران حکومت مهاجمان ترک و ترکمان و ... معلول بی‌فرهنگی آن اقوام از یکسو، و وجود زبان و فرهنگ غنی فارسی از سوی دیگر است. اگر آنان زبانی داشتند که با آن می‌توانستند کارهای اداری خود را انجام دهند، بی‌شک کوشش‌های صفاریان و سامانیان و حتا فردوسی نیز به جایی نمی‌رسید و از زبان فارسی از سده‌ی پنجم […]
  • اورتایلی: برای ما ترکان فرهنگ و تمدن ایران مرتبه یونان برای اروپا را دارداورتایلی: برای ما ترکان فرهنگ و تمدن ایران مرتبه یونان برای اروپا را دارد ایلبر اروتایلی، تاریخ‌نگار و ترک‌شناس نامدار ترک، در سخنرانی‌ای در دانشگاه ازمیر به جایگاه فرهنگ ایرانی در ترکیه و پیوندهای زبان و فرهنگ و شهرآیینی ایرانی و زبان و فرهنگ ترکی پرداخت و گفت: «تاریخ گذشته‌ی ایران در دنیا جایی مستثنا دارد. فرهنگ ترکی و زبان ترکی نسبت به فرهنگ ایرانی یک فرهنگ روستایی است. ایران استاد ما است و ترکان در خدمت […]
  • رفعت یالچین: بسیاری از واژه‌های ترکی از فارسی گرفته شده‌اندرفعت یالچین: بسیاری از واژه‌های ترکی از فارسی گرفته شده‌اند رفعت یالچین بالاطه (دانشگاه اژۀ ازمیر): ازآنجایی‌که ترکیه کشوری مسلمان بود، دین باعث ورود زبان عربی به ترکیه شد اما در مقایسه با زبان فارسی، تأثیر زبان عربی محدود است. بسیاری از واژه‌هایی که در نوشتن شعر و نثر ترکی به کار برده می‌شوند، از فارسی گرفته […]
  • پان‌ترکان و دشمنی با زبان پارسیپان‌ترکان و دشمنی با زبان پارسی شهربراز- از آنجا که زبان پارسی یکی از عامل‌های پیونددهنده‌ی ایرانیان در طول تاریخ – به ویژه پس از اسلام – بوده است تجزیه‌طلبان و دشمنان ایران به تازگی برای رسیدن به هدف‌های شوم خود نوک حمله را به سوی زبان پارسی […]
0

1 دیدگاه فرستاده شده است.

  1. هشت چیم (دلیل) برای پارسی پهلوی بودن زبان مادری راستین مردم آدورپایگان (آذربایجان)
    این هشت چیم در زیر آورده می¬شوند:
    ۱. نخست به خودمان خوب بنگریم: ما آدورپایگانیان نه مانند مغول¬ها از نژاد زرد و زردپوستیم، و نه چشمان باریک و کشیده ای مانند آنان داریم و گیسوان مردم آدورپایگان نیز مانند گیسوان نژاد مغول بلند و باریک نیست. زبان مغول ها زبان ترکی است و پایتخت مغولستان نیز نامی ترکی دارد اولان باتور/ باتیر با شنزار بودن زمین های آن بخش و فرو رفتن در شنزار در پیوند است. به نَخشَگ (نقشه) نگاه کنید، جای سم اسبان مغول ها را از مغولستان تا بالای دریای خزر و بالای کوه های قفقاز خواهید دید که با نام های مغولی و ترکی یافتنی و روشن هستند.
    ۲. به نام این کوست (منطقه) بنگرید: آدور، آدَر یا آذَر پس از یورش تازیان مسلمان همان واژه پارسی پهلوی با چیم (معنی) آتش است و پایگان با چیم پایَگ ها دارای چیم جایگاه ها است. چون در این سرزمین آتشکده های بسیار بوده است از این رو نام این جا نیز آدورپایگان گذاشته شده است که به سخنی نامی، شاید زادگاه زرتشت سپیناگ (مقدّس) نیز بوده است و آتشکده آذرگُشَسپ نیز در همین کوست ساخته شده و فروزان بود.
    ۳. به نام کوه ها و رودخانه ها بنگرید:
    کوهستان سَگَند/ سَهَند- که پس از یورش تازیان سَهَند نامیده می شود دارای چیم (معنی) نستوه و استوار است که گویی جانی چون سگ دارد که اندر آن جای گرفته است. سگ نماد هفت جان داشتن و نستوهی و پایداری است که پسوند -َند با چیم اندر در نامگذاری این کوه به کار گرفته شده است.
    کوهستان ساوالان- نیز نامی پارسی پهلوی دارد: ساو همان باج و خراج است که در ایران بزرگ که بخشی از کازاگستان (قزاقستان)، تاجیکستان، گرجستان، ارمنستان، چین، افغانستان، پاکستان، بخشی از روسیه (مانند شهر دربند “دربند”)، بخشی از ترکیه، بخشی از آراگ (عراق)، کویت، امارات متحده، عمان، و بحرین را در بر می گرفت بسیار انباشته می شد و پشته می گشت. ساوال نامی با همین چیم آی (یعنی) پشته است و “ان” برای نشان دادن هستی چندین پشته بزرگ و بلند در این کوهستان به کار برده شده است.
    رود اَراز/ اَرَس: نیز نامی پارسی پهلوی دارد. راز چیزی پنهان است و پیشوند “اَ” با چیم “نَه” به آن افزوده شده است که آشکار و نمایان بودن این رودخانه همیشگی و پاینده و پُرآب را در ماه های سرد و گرم سال در دشت مُغان نشان بدهد.
    دشت مُغان- نیز نامی پارسی پهلوی دارد. مُغ دارای چیم مُخ، و دانشمند است و به دانایان زرتشتی گفته می شد.
    ۴. نام های شهرهای کهن و داستانیگ (تاریخی) آدورپایگان نیز به پارسی پهلوی هستند:
    تاوریژ/ تاوریز/ تابریز/ تبریز- در میان کوه ها در دره ای جای دارد که دسترسی به آن دشوار بود و تاب و تاو می ستاند و چون دژی چیهریگ (طبیعی) بود که در نزدیکی آن روستای اَمَند نیز اردوگاه ارتش بوده است. واژه “اَم” چیم “نیرو و توان” را دارد و در واژه اَماوَند آی (یعنی) “توانمند و نیرومند” نیز کاربرد دارد، که به پسوند -َند چسبیده است.
    اَردویل/ اردبیل- نیز از دو واژه “اَرد” و “ویل” ساخته شده است. “اَرد” در نام اردشیر پاپکان پادشاه توانمند ساسانی نیز به کار رفته است. اَرد دارای چیم “به راستی” بوده و نام اله ای در ایران کهن بوده است. “ویل” همان روستاگ و شهر است. شهر راستین، و شاید شهر شیر، جانوری نماد دلاوری و توانمندی.
    هِرومیا/ ارومیا/ارومیه: هرومیا نزدیک به امپراتوری روم شرقی بوده است و هنوز بازمانده های داستانیگ (تاریخی) آن در ترکیه و سوریه یافته می شوند. از این رو شاید به نام دروازه ایران به آن جا نامگذاری شده است.
    خوی- واژه پارسی پهلوی با چیم آب بیرون آمده از پیکر است یا همان عرََق، که با آبهوای گرمسیری آن نیز سازگاری دارد.
    خ اُو/ خی اَو/ خیاو/ مشکین شهر- خی اُ در زبان پارسی پهلوی دارای چیم “خوش آب” یا “دارای آب خوب و گوارا” است. خیاو نیز دارای چیم “چادر” است که شاید به جایگاه تابستان گذرانی مردمان دامپرور و کوچنده برمی گردد. مشکین شهر نیز نام نوین این شهر است.
    بوناب/بُناب/بِناب- نام پارسی پهلوی است با چیم جایگاهی که آب زیرزمینی دارد.
    مَرَند- نام پارسی پهلوی دارد: مَر در زبان پارسی پهلوی چیم¬های بسیاری دارد. مَر با چیم “آدم بد و جانی” و نیز “محاسبه” در نامگذاری این شهر به کار رفته است. شاید با رخداد زمین لرزه¬ای آدمی جانی در آن جا فرو رفته و زیر آوار و خاک مانده و مرده است، و شاید این شهر پس از این زمین لرزه با محاسبات مهندسی آن زمان از نو بنیاد نهاده شده است. واژه “مَر” و پسوند “-َند: اندر، در، درون” در این نام به کار برده شده¬اند.
    مَراگاگ/ مَراگَگ/ ماراغا/ مراغه- ماراگاگ بر پایه دستور زبان پارسی پهلوی دارای چیم “حسّاس کننده و باهوش کننده” است و مَراگَگ نیز “ابزاری برای حسّاس و باهوش کردن” می باشد. چنین بر می آید که این شهر مانند پاسگاه و جایگاه پاسبانی و آگاهی رسانی بوده است که با هستی دژهای بسیار در آن جا نیز درستی این رای روشن می شود.
    گولپا/ گُلپا/ جولفا/ جُلفا- این شهر کهن نیز که در دامنه کوه جای گرفته است نامی پارسی پهلوی دارد که پس از یورش تازیان به ریخت جولفا/ جُلفا درآمده است. گلپا که در زبان پارسی پهلوی گولپا هم خوانده می¬شود شهری مانند “گلپا”یگان نام داشته است که “پایگان” آن در آدورپایگان نیز جای گرفته است.
    سراو/ سراب- نام این روستاگ (شهر) کهن نیز به زبان پارسی پهلوی بوده و از دو واژه سَر و او/ آب ساخته شده است.
    هشترود/ سَراسکند/ آذَران- نام‌هایی چون آذران نیز در سالهای ۱۳۵۵ الی ۱۳۵۷ بر این شهر گذاشته‌اند اما شهر هشترود از دیرینه و قبل و اصالتاً حدود یک قرن پیش بنام سراسکانرود شناخته شده که در لغت به معنای سر و کان، رود می‌باشند. هشترود از ریشه کلمات فارسی پهلوی (اشتا رود) به معنی رود مقدس است و نام قدیمش سراسکند حکایت همان رود با آب زندگی بخشی است که اسکندر معروف در پی آن بود و محل اصلاحا قلعه ضحاک یک نیایشگاه میترایی می‌باشد.
    دهخوارَگان/ توفارگان/ آذرشهر- همه این نام ها نیز پارسی پهلوی هستند، خوارَگ در زبان پارسی پهلوی دارای چیم “آشامیدنی” است که با هستی رود و بونخان های (منابع) آب در این شهر همخوانی دارد.
    میانگ/ میانه/ میانا/ میاناگ: واژه ای پارسی پهلوی است که در نامیدن شهر میانه نیز به کار گرفته شده است. با خوانش میانا نیز باز واژه پارسی پهلوی است که دارای چیم “نیم کننده” است.
    ۵. به فرهنگ و جشن های آدورپایگان بنگرید: جشن نوروز، جشن های ماهیانه مهرگان و …، شب یلدا، چهارشنبه سوری (واژه پارسی پهلوی) همه جشن های آیینی همه ما ایرانیان هستند که از زمان پیشدادیان تا به امروز در رویایی با برخی دشواری ها در برخی زمان ها همچنان بر پا شده و می شوند. این جشن ها نشانه ایرانشهری بودن هستند و در دیگر سرزمین های جدا کرده شده نیز هنوز ارج خود را دارند و برپا می شوند، گو این که برخی کشورداران بیگانه از نادانی می کوشند برپایی آن ها بازداری کنند.
    ۶. به بزرگان آدورپایگان و زندگی آنان بنگرید: پاپک (بابک) خُررَمدین جان خود را برای پاسداری از ناموس مام میهن از دست داد و خود نامی پارسی پهلوی دارد. اگر با نام پاپک یا بابک نیز بازی ها شود و “بایبیک” بخوانند، با واژگان پارسی خررم و دین چه کار می شود کرد که هر دو پارسی پهلوی هستند. خررم واژه است که در نام شهر پارسی خررم آباد هم به کار گرفته شده است و دین واژه ای از بُن “دادن” است که به زبان عربی نیزاه یافته است. پاپک و افشین از هوراسان (خراسان) به تنهایی در آتشکده¬ای با هم سخن گفتند، زبان پاپک که فرزند دلیر یک روغن¬فروش کور و نابینا بود، اگر پارسی پهلوی نبود، چه بود؟ که توانست با افشین میهن فروش سخن بگوید و سخن بشنود؟ نام افشین نیز واژه¬ای پارسی پهلوی از بن “افشاندن” است که زبان او را به خوبی نشان می دهد. ستارخان سردار ملی و باقرخان سالار ملی خیزش مشروطه خواهی نیز نه برای تنها آدورپایگان که برای ایران و ایرانخواهی جان خود را پیشکش مردم کشورشان نمودند. به نوشته ها و چکامگان (اشعار) چکامگ سرایان بزرگ آدورپایگان، سنایی، نسیمی، نظامی گنجوی، شروانی خاقانی، پروین اعتصامی و شهریار بنگرید که از گذشته تا این زمان به فارسی مهر ورزیده و چکامگ سروده اند. اگر آنان ترک بودند به زبان مادری خود می سرودند. سخن درست این است که این چکامه سرایان کوشیده¬اند که داستان (تاریخ) راستین مردم آدورپایگان و شکوه و بزرگی ایران آریایی کهن را در یاد مردم آدورپایگان زنده نگه دارند. این مُخ-های زنده، هُشیار و بیدار که در آن زمان هَنایَگان (تاثیرات) یورش بیگانگان تازی و مغول و عثمانی و روسی و انگلیسی را دیده بودند، نه به دنبال زر و سیم درباریان زمان خود و که در پی آگاه کردن مردم از گذشته، زبان و داستان (تاریخ) سرزمینشان بودند.
    ۷. به پول ها و دیگر نشانه های داستانیگ به جای مانده بنگرید: به موزه های داستان (تاریخ) ایران بروید، پول های کهن پیدا شده از آدورپایگان دارای کیش (خطّ) پارسی پهلوی هستند. زبان پارسی پهلوی چیزی بی ریشه و بی پایه نیست، هنوز با هزار زخم در جان از یورش و چیرگی چند سده ای بیگانگان تازی و مغول تیموری و چنگیزی و عثمانی و روسی و انگلیسی، زنده است و چشم به ما ایرانیان میهن دوست و با فرهنگ دوخته است که به یاریش بشتابیم. به روش ساخت دژهایی چون دژ پاپک و معماری آن ها در آدورپایگان بنگرید که نه تنها در آدورپایگان هر دو سوی رود اراز، که در شهر “دربند” دربندِ روس ها در روسیه امروزی نیز از زمان ساسانیان به جای مانده اند و معماری ساسانی دارند.
    ۸. به فراسوی مرزهای کنونی ایران گرامیمان بنگرید: شهرهای ایرانی با نام های پارسی پهلوی هنوز نمایان هستند و ققنوس خفته ایران زمین بزرگ را نشان می دهند که چشم به همه ما ایرانشهریان دانا و آگاه و دلیر دوخته است که به یاری مام میهنمان بشتابیم. شهرهایی چون افشین (از بن پارسی پهلوی افشاندن، با چیم افشاندنی}، اَرژَنگان (نامی پارسی پهلوی که اکنون پس از یورش تازیان، ارزنجان نامیده می شود)، وان (با چیم پیروزی در زبان پارسی پهلوی) و هوراسان (با چیم خاور/ خراسان در زبان پارسی پهلوی)، خیزان، سرای، و ویران¬شهر در ترکیه، خانَگین (پس از یورش تازیان: خانقین، با چیم درخور خانه داشتن)، بَغداد (به زبان پارسی پهلوی چیم خُداداد را دارد)، تیسفون (پایتخت ایران اشکانی و ساسانی برای چند سده) در آراگ (واژه پارسی پهلوی با چیم آسیاب که امروزه پس از یورش تازیان عراق شناخته می شود که خاستگاه گندم در میان رودان در این بخش از ایران بزرگ بوده است)، آستانه در کازاگستان، باکو، شیروان، شوشا و گنجه در اَران (آدورپایگان فرای رود اَراز)، دربند در روسیه، و کُردستان (به زبان پارسی پهلوی: گُردستان یا سرزمین دلیران) پاره پاره شده در ترکیه، آراگ، و سوریه، شهرهای بالکان¬آباد، دروازه، هَزار، آوازه، میانه، مَرو، فاراب و رود آمودریا را در ترکمنستان را ببینید.

    چرا باید زبان پارسی پهلوی را آموخت و برای پاسداشت و گسترش آن کوشید؟
    بدین نامه می¬خواهم درباره اَرزیگی (اهمّیّت) و بایَندگی (لزوم) فراگیری و کاربرد زبان پارسی پهلوی چند نکته را واگویی نمایم که انگیزه من در کاربرد واژگان این زبان مادری راستین بوده¬اند:
    ۱. به کار نگرفتن واژگان پارسی پهلوی (زبان راستین ما ایرانیان) به بیگانگی ما از گذشته و گذشتگان ما انجامیده است، آنچنان که داستان (تاریخ) کشور خود و ایز (حتّی) کیستی خود را از یاد برده¬ایم. درخت پرباری که ریشه نداشته باشد، ناگزیر پژمرده و نابود خواهد شد.
    ۲. زبان پارسی پهلوی همانند ریسمانی است که نه تنها بخش¬های گوناگون میهن گرامی ما را به هم می¬پیوندد، که مردمان دیگر بخش¬های جدا شده از مام میهن را نیز با مردم ایران کنونی آشتی می¬دهد. زبان داستانیگ (تاریخی) و مادری راستین آدورپایگان (آذربایجان)، تاجیکستان، بخشی از ترکیه، افغانستان و پاکستان و بخشی از آسیای میانه و هندوستان و بخش بزرگی از آراگ (عراق) پارسی پهلوی و گاهی گُردی (کُردی؛ شاخه¬ای بسیار نزدیک به پارسی پهلوی) است.
    ۳. فراموشی کیستی (هویّت) و زبان مادری راستین، به تَرمِنِش (سوء استفاده) بیگانگان ومیهن¬فروشان بیگانه¬پرستی انجامیده است که بی آگاهانیدن مردم، در پی کاربرد زبان¬های زوریگ (تحمیلی) یورشگران بیگانه (زبان ترکی مغولان چنگیزی و تیموری و عثمانی¬های زبان باخته، و زبان¬های دیگر چون روس تزاری) برای فریب دادن و جدایی افکندن در میان مردمی هستند که از زمان چکامه¬سرای نامی ایران، سعدی گرفتار خوراک تابستان و پوشاک زمستان بوده¬اند. گاهی این خودباختگی چنان است که شوربختانه واژه پارسی را ناتوان و یا خنده¬دار می¬انگاریم و از کاربرد آن می¬پرهیزیم و به جای آن واژگان تازی با همان چیم (معنا) یا هر زبان بیگانه دیگری را به کار می¬بریم که خود به چیم آن چندان نیز آگاهی نداریم.
    ۴. خودباختگی و بیگانگی از زبان راستین و داستانیگ و ناآگاهی از هستی واژگان ارزشمندی که با چگونگی زندگی پیشینیان ما، و فرهنگ آنان در پیوند هستند، گاهی به بداندیشی نادرست و بی¬جای برخی ناآگاهان و بداندیشان می-انجامد که نیاکان ما را که به پندار، گفتار و کردار نیک و ایزد یکتا باور داشتند و از خود یادگارهایی با شکوه و با ریزه-کاری¬هایی بسیار هنرمندانه چون تخت جمشید را با آن گستردگی و بزرگی بر جای نهاده¬اند، ددمنش و بی¬فرهنگ می-خوانند. ناآگاهی از گذشته و زبان و فرهنگ میهن به خودباختگی، ناتوانی، از میان رفتن خواست (اراده) و نیروی کاری و نومیدی فرهنگیان و دانشگران این مرز و بوم انجامیده و سرانجام به نابودی همه چیز ایران خواهد انجامید.
    ۵. پاسداری از کیان زبان و فرهنگ و دانش این مرز و بوم در گامَگ (مرحله) نخست بر دوش فرهنگیان و دانشگاهیان است که باید با زبان راستین میهن خویش آشتی کنند و در پاسداشت و بزرگداشت آن بکوشند. فراگیری زبان¬های دانشیگ (علمی) و دیگر زبان¬های گیهان (جهان) کاری ارزنده است ولی نباید که با ناتوان کردن زبان راستین این کشور همراه باشد.
    ۶. فراگرفتن زبان پارسی پهلوی، با کیش (خطّ)، آیین نگارش و شیوه نگارش آن، ما ایرانیان را با گذشتگان خود ¬پیوند خواهد داد و به ما کیستی خواهد ¬بخشید، به گونه¬ای که بتوانیم با خواندن نوشته¬ها و نیبیگ¬ها به اندیشه¬ها و فرهنگ آنان، به داشته¬ها و ناداشته¬های خود پی ببریم. همچنین، فراگیری کیش (خطّ) پارسی پهلوی در یکپارچگی و رویش و گوالش کیستی فرهنگی کشورهای ایرانشهری بسیار یاری خواهد داد که هم اکنون از نشانه¬های واگ¬های تازی، روسی، انگلیسی و … بهره می¬گیرند.
    آیا از میان رفتن زبان یک کشور با یورش بیگانگان انجام¬پذیر است؟
    پاسخ نگارنده “آری” است. فرنود (دلیل) واسپوهر (اصلی) ناتوان گشتن و زخمی شدن زبان پارسی پهلوی در میهن ما ایران این است که زمانی که تازیان مسلمان بر ایران تاختند و چیره شدند، نیبیگ¬ها سوزاندند و تنها به قرآن بسنده کردند و تنها آن را پسندیدند تا این که با گذشت زمان به ارزیگی دانش برای آسایش و زندگی پی بردند و در آن زمان نیز زبان پارسی نایی نداشت و دانشمندان ایرانی چون ابوریحان بیرونی، زکریای رازی، ابوالنصر فارابی، و ابوعلی سینا نیز باید به زبان عربی می¬نوشتند. تاخت و تاز فرهنگی تازیان چنان سخت بود که نام ایرانیان نیز به زبان تازی گذاشته می¬شد که با نگرش به نام دانشمندان بالا به خوبی روشن می¬شود. به درستی می¬توان گفت که اگر پشتکار و کوشش فردوسی و از جان گذشتگی یعقوب لیث صفار نبود، زبان فارسی کنونی نیز نمانده بود. فرمانروایی چند سد ساله تازیان با یورش مغولان چنگیزی ترک¬زبان از میان رفت که خود با خوی ددمنشانه سال¬های بسیاری فرمانروایی نمودند و بدینسان، زبان پارسی پهلوی با چیرگی زبان ترکی بیشتر نزار شد. سپس، ترکان تیمورلنگ گورکانی بر میهنمان تاختند و زبان پارسی بیشتر و بیشتر نزار و ناتوان شد. ایران بزرگ در سده¬های پسین دستخوش یورش عثمانیان ترک¬زبان و روس¬ها شد و روس¬ها با دسیسه انگلیسی¬ها و سرسپردگان درونی آنان در میهنمان بخش بسیار بزرگی از مام میهن را جدا کردند که در ننگنامه¬های گلستان و ترکمانچای نام برده شده¬اند. انگلیسی¬ها نیز افغانستان و بحرین را از ایران جدا کردند. داستان زبان پارسی پهلوی چنین بوده است. زبان مصر باستان نیز با یورش تازیان مسلمان به خاموشی گرایید و آنان نیز امروزه خود را عرب می¬شمارند و به زبان عربی می¬نویسند و سخن می¬گویند. زبان مردمان آمریکای رَپیهوینیگ (جنوبی) نیز پرتغالی یا اسپانیایی نبوده است و با یورش و چیرگی آنان، زبان بیگانگان نیز چیرگی یافت. چندی (میزان) زنده ماندن یک زبان به فرهنگ و اندیشه بیگانه یورشگر نیز بستگی دارد. شوربختانه، داستان زبان مصریان و زبان پارسی پهلوی نشانگر سختی این یورش فرهنگی است. خوشبختانه، ما وامدار فردوسی پاکزاد و یعقوب لیث صفار دلاوری هستیم که زبان پارسی را تا اندازه¬ای که در توان داشتند پاسداری کردند، چیزی که شاید مصریان کم داشتند، و این داشته فرهنگی از یورش مغولان جان به درد برد و به ما ایرانیان رسید و بر ما است که در پاسداری از زبان خود بکوشیم و زبان¬های بیگانه را زبان مادری راستین خود ندانیم. زبان زور شمشیر و توپ و تفنگ زبان مادر ما نیست و نبوده است.
    سخن واپسین
    شوربختانه داستان (تاریخ) ایران کهن تنها اندک زمانی است که بررسی شده است و بیشتر نیز با نامهربانی با آن برخورد شده، و از آن چشم پوشی شده است و گاه گاهی نیز به آن تاخته¬اند. از سویی، داستان هر کشور، بخشی از کیستی مردم آن کشور و داشته-های آن¬ها است. مردم ناآگاه از کیستی خود بسیار آسیب¬پذیر خواهند بود. راه¬های بسیاری برای از میان بردن این دشواری هستند:
    ۱. دگرگون کردن نیبیگ¬های داستان کشور با پافشاری بر داستان خود میهنمان،
    ۲. دگرگون کردن ساختار کارگزاری¬های فرهنگی با به کارگیری نیروهای دانشمند و ایران¬دوست برای بررسی واژگان پارسی پهلوی، و یافتن و ساخت واژگان برابر برای واژگان بیگانه بر پایه دستور زبان و ساختار زبان پارسی پهلوی،
    ۳. کاربرد واگ¬های (حروف) پارسی پهلوی و کیش (خطّ) دریگ (درباری و رسمی) به جای حروف عربی (هر زبانی با روش گویش ویژه خود ناگزیر باید با کیش خود نوشته بشود تا به درستی نیز خوانده بشود) و با پاسداشت دستور زبان پارسی پهلوی کهن (این کار به توانمندی در خواندن نوشته¬های کهن خواهد شد و آوادگان (نسل¬ها) کهن و کنونی را با هم پیوند خواهد داد)
    ۴. پالایش نیبیگ¬ها (کتاب¬ها) و نوشته¬های فارسی به زبان سره و پارسی پهلوی،
    ۵. پدید آوردن کارگروه¬های گوناگون و کانون زبان با تارنمای رایانه¬ای برای واژه¬یابی در پیشه¬ها و کارهای گوناگون،
    ۶. نمایش بخش¬های گوناگون داستان ایران برای آگاهی دادن به مردم بخش¬های گوناگون میهنمان درباره کیستی و زبان مادری راستین آنان،
    ۷. گسترش گردشگری درون کشور برای مردم و به ویژه دانشجویان، کارگران، کشاورزان، و پیشه¬وران گوناگون و آگاهاندن آنان از گنجینه¬های موزه¬ها، گویش¬های پارسی گوناگون در جای جای ایران،
    ۸. کاربرد نمادها و نام¬های ایرانی
    ۹. همکاری با نهادهای فرهنگی ایرانشهری برای گسترش بیشتر زبان پارسی پهلوی و پیوند با آنان
    چیم (خواسته) من تنها این است که با آگاه شدن از داستان (تاریخ) تلخ خود و با بازگشت به گذشته سرفرازمان از راه نیکو و دوستی بکوشیم تا اگر در توانمان بود، با کشورهایی که از ما جدا کردند، دوباره یکپارچه شویم و ایران بزرگ باستان (ماندگار و جاوید) را بسازیم. چیم من دوستی و مهرورزی و یکپارچگی با مردمانی است که ما را از آنان و آنان را از ما جدا کردند. این کاری سخت و نیازمند بررسی و هماهنگی بسیار است. زبان پارسی پهلوی زبانی وارُمیگ (ذهنی) نیست، که یک راستی در گیهان پیرامون ما و در داستان (تاریخ) و در زندگی ما است. در زمانی که کشورهای ووروبَرشتیگ (اروپایی) با ناهمگونی¬های نژادیگ، دینیگ، داستانیگ و نیز دشمنی¬های بسیار جنگ¬های گیتیگ نخست و دوم با هم دست آشتی داده و آگِنینَگ (اتّحادیّه) ووروبَرشتیگ (اروپایی) را پدید می¬آورند و پول همگون با ارزش افزون را می¬شناسانند، چرا ما مردم بخش¬های ایران زمین باید خود را جدای از مردم دیگر بخش¬های آن بپنداریم؟ آیا مردم ایران همدیگر را در کوره سوزانده¬اند؟ یا با هم جنگیده¬اند؟ آیا چنان از هم گسسته¬اند و از هم بد دیده¬اند که باید آگِنینَگ (فدراسیون) پدید آورند؟ پاسخ نگارنده به همه این پرسش¬ها “نه” است. ما همه ایرانی بوده و همواره هم¬میهنان خود را دوست داشته¬ایم. دشواری¬ها از سستی پیوندهای میان مردمان بخش¬های گوناگون ایران نیستند که فرهنگ و آیین همگون دارند. پس به جای اندیشیدن و کوشیدن برای جدا کردن مردم ایران، ایز (حتّی) در اندیشه و مغز آنان، باید بر پاسداشت این مهرورزی و دوستی ایرانیان و ایز مردم ایران بزرگ کوشید. کسانی که دانسته و یا ندانسته برای جدا جدا بودن مردم ایران سخن می¬رانند، یا هنوز کیستی و داستان میهن خود را نمی¬دانند (که بیشتر نیز چنین است)، یا خدای ناکرده نادانسته ناموس میهن را به بیگانگان پیشکش می¬کنند (چون اگر ارزش خود و میهن و مردم ایران را بدانند، از این کار رویگردان خواهند بود). امید است که همه ایرانیان در جای جای میهن بدانند که این خانه و کاشانه پدری و مادری ماست و آب و خاک و زبان آن نیز از نیاکانمان به ما رسیده است و ما نیز باید در پاسداری از آن¬ها کوشاتر باشیم و برای آبادانی میهنمان بکوشیم.

    0

دیدگاهی بنویسید.

رایانشانی شما پخش‌ نخواهد شد.


*